عنى جمله (و اثابهم فتحا قريبا...).
و مراد از (فتح قريب ) فتح خيبر است - اين طور از سياق استفاده مى شود - و همچنين مـراد از (مـغـانـم كـثـيـره ياخذونها)، غنائم خيبر است . بعضى هم گفته اند: مراد از فتح قريب ، فتح مكه است . ولى سياق با اين قول مساعد نيست .
و جـمـله (و كـان اللّه عزيزا حكيما) به اين معنا است كه خدا در آنچه اراده مى كند مسلط و غالب است ، و نيز آنچه را اراده مى كند متقن انجام مى دهد نه گزافى و كدره اى .

و عدكم اللّه مغانم كثيره تاخذونها فعجل لكم هذه ... 

مـراد از ايـن (مـغـانـم كثيره ) كه مؤ منين به زودى آنها را به دست مى آورند اعم از غنيمت هاى خيبر و غير خيبر است ، كه بعد از مراجعت از حديبيه به دست آنان افتاد، در نتيجه جمله فـعـجـل لكم هذه اشاره است به غنيمت هاى مذكور در آيه قبلى ، يعنى غنيمت هاى خيبر، كه از شدت نزديكى به منزله غنيمت بدست آمده به حساب آورده .
البـتـه ايـن در صـورتـى اسـت كـه آيـه شـريـفـه بـا آيـات سـابـق نـازل شـده باشد، و اما بنا بر احتمالى كه بعضى داده اند كه اين آيه بعد از فتح خيبر نـازل شده ، در آن صورت معناى كلمه (هذه ) روشن است . چيزى كه هست معروف همين است كـه سـوره فـتـح تـمـامـى اش بـعـد از حـديـبـيـه و قـبـل از رسـيـدن بـه مـديـنـه نازل شده .
بـعـضـى از مـفسرين گفته اند: كلمه (هذه ) اشاره است به بيعت در حديبيه و در زير آن درخت . ليكن خواننده به نادرستى اين قول واقف است .
مقصود از ناس در جمله (فكف ايدى الناس عنكم )
(و كـف ايـدى الناس عنكم ) - بعضى گفته اند مراد از كلمه (ناس ) دو قبيله اسد و غـطـفـان اسـت كـه تـصـمـيـم گـرفـتـنـد بـعـد از مـراجـعـت رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) از خـيـبـر بـه مـديـنـه حـمـله نـمـوده امـوال و زن و بـچـه مـسـلمـيـن را بـه غـارت بـبـرنـد، و ليـكـن خـداى تـعـالى وحـشـتـى در دل آنان انداخت كه از اين كار بازشان داشت .
بعضى ديگر گفته اند: مراد از (ناس ) مالك بن عوف و عيينه بن حصين با بنى اسد و غطفان است كه در جنگ خيبر آمدند تا يهوديان را يارى دهند ولى خداى تعالى ترس را بر دلهايشان مسلط كرد و از نيمه راه برگشتند.
بـعـضى ديگر گفته اند: مراد از (ناس ) اهل مكه و افراد پيرامون مكه است كه دست به جنگ نزدند، و به صلح قناعت كردند.
(و لتـكـون ايـه للمـؤ مـنـين ) - اين جمله عطف است بر مطالبى كه در تقدير است ، و تـقـديـر كـلام چـنـيـن اسـت كـه : خداى تعالى مسلمانان را به اين فتح و غنيمت هاى بسيار و ثواب هاى اخروى وعده داد، براى اينكه چنين و چنان شود، و براى اينكه تو آيتى باشى ، يـعـنـى عـلامـت و نـشـانـه اى بـاشـى ، تـا آنـان را بـه حق راهنمايى كنى ، و بفهمانى كه پـروردگـارشـان در وعـده اى كـه بـه پـيـغـمـبـر خود مى دهد صادق ، و در پيشگوئيهايش راستگو است .
اخبارات غيبى و پيشگويى هايى كه در سوره فتح آمده است 
ايـن سوره مشتمل بر يك عده پيشگويى و اخبار غيبى است كه همين ها هدايتى است براى مردم بـا تـقـوى ، مـثـلا جـلوتـر از آنـكـه مـساءله حركت به سوى مكه پيش بيايد فرموده بود: (سـيـقـول لك المـخـلفـون مـن الاعـراب شغلتنا...)، و پيش از آنكه غنيمتى به دست آيد، فـرمـوده بـود: (سـيـقـول المـخـلفـون اذا انـطـلقـتـم ...). و نـيـز فـرمـوده بـود: (قل للمخلفين من الاعراب ستدعون ...). و همچنين در آيات مورد بحث از به دست آمدن فتح و غنيمت خبر داده بود، و در آيات بعد فرموده : (و اخرى لم تقدروا عليها...) و باز بعد از آن مى فرمايد: (لقد صدق اللّه رسوله الرويا...).
(و يـهـديـكـم صـراطـا مـسـتـقيما) اين جمله عطف است بر جمله (تكون ) يعنى همه اينها بـراى ايـن بـود كـه آيـتـى بـاشى براى مؤ منين ، و براى اين بود كه شما را به سوى صراط مستقيم كه طريقى است رساننده به اعلاء كلمه حق و بسط دين ، هدايت فرمايد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: صـراط مـسـتـقـيـم ثـقـه و اعـتـمـاد و تـوكـل بـر خـدا اسـت ، در هر كارى كه مى كنيد. ولى معنايى كه ما كرديم با سياق موافق تر است .

و اخـرى لم تـقـدروا عـليـهـا قـد احـاط اللّه بـهـا و كـان اللّه عـلى كل شى ء قديرا 

يـعـنـى : بـه شـمـا غـنـيـمـت هـاى ديـگرى وعده داده كه خود شما قادر بر به دست آوردن آن نبوديد، خدا به آن احاطه و تسلط داشت ، و خدا بر هر چيزى قادر است .
پـس كـلمه (اخرى )، مبتداء و جمله (لم تقدروا عليها) صفت آن است ، و جمله (قد احاط اللّه بـهـا) خـبـر ثـانـى آن اسـت ، و خـبـر اولش حـذف شـده ، كه تقدير كلام چنين است : (ثـمـه غـنـائم اخـرى ) يعنى : در اين بين غنيمت هاى ديگر نيز هست كه خدا بر آن احاطه دارد.
بـعضى گفته اند: كلمه (اخرى ) در باطن منصوب است ، تا عطف باشد بر كلمه (هذه ) و تقدير كلام (و عجل لكم غنائم اخرى ) است . بعضى ديگر گفته اند: منصوب است امـا بـا فعلى كه حذف شده ، و تقدير كلام (و قضى غنائم اخرى ) مى باشد. بعضى ديـگـر گـفـتـه انـد: در بـاطـن مـجـرور است و عامل آن كلمه (رب - چه بسا) است كه در تـقـديـر مـى باشد، و تقدير كلام (و رب غنائم اخرى ) است . ولى هيچ يك از اين وجوه خالى از وهن نيست .
و مراد از كلمه (اخرى ) در آيه - به طورى كه گفته اند - غنيمت هاى جنگ هوازن است . بـعـضـى هـم گفته اند: مراد غنائم فارس و روم است . و بعضى گفته اند: مراد فتح مكه اسـت ، چـيـزى كـه هـسـت موصوف آن حذف شده ، و تقدير كلام (و قريه اخرى لم تقدروا عليها) است ، يعنى : و قريه اى ديگر كه قادر بر فتح آن نبوديد.
وجه اول از ميان اين وجوه از همه نزديك تر به ذهن است .

و لو قاتلكم الذين كفروا لولوا الادبار ثم لا يجدون وليا و لا نصيرا 

ايـن آيـه پـيـشـگـويـى ديـگـرى اسـت كـه در آن خـداى تـعـالى از نـاتـوانـى كـفـار در قتال با مؤ منين خبر مى دهد، و مى فرمايد كه : كفار هيچ وليى كه متولى امورشان باشد و هـيـچ يـاورى كـه نـصـرتـشـان دهـد نـدارنـد. و خـلاصـه ايـنـكـه : نـه خـودشـان يـاراى قـتـال دارنـد و نـه كـمـكـى از اعـراب دارنـد كه ياريشان كنند. و اين پيشگويى فى نفسه بشارتى است براى مؤ منين .

سنه اللّه التى قد خلت من قبل و لن تجد لسنه اللّه تبديلا 

كلمه (سنه اللّه ) مفعول مطلق است براى فعلى مقدر كه تقديرش (سن اللّه سنه ) اسـت ، و حاصلش اين است كه : ايمان سنتى است قديمى از خداى سبحان كه انبياء و مؤ منين بـه انـبـيـاء را در صـورتـى كـه در ايـمـان خـود صـادق و در نياتشان خالص باشند بر دشـمـنانشان غلبه مى دهد، و تو هرگز براى سنت خدا تبديلى نخواهى يافت . همچنان كه در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (كـتـب اللّه لاغـلبـن انـا و رسلى ) و آنچه صدمه و شكست كه مـسـلمـانـان در جنگهاى خود ديدند به خاطر پاره اى مخالفت ها بوده كه با خدا و رسولش مرتكب شدند.

و هو الذى كف ايديهم عنكم و ايديكم عنهم ببطن مكه من بعد ان اظفركم عليهم ... 

ظاهرا مراد از نگهدارى دست هر يك از دو طائفه از آزار به طائفه ديگر، همان صلحى باشد كه در حديبيه واقع شد؛ چون محل آن را بطن مكه معرفى كرده و حديبيه ه