م در نزديكى مكه و بـطـن آن قـرار دارد، و حـتـى آنـقـدر اتـصـال بـه مكه دارد كه بعضى گفته اند يكى از اراضـى مـكـه و از حدود حرم آن است . و چون هر يك از اين دو طائفه دشمن ترين دشمن نسبت بـه طـائفـه ديـگـر بـودنـد، قـريـش ‍ تـمـامـى قـدرت خـود را در جـمـع آورى لشـكـر از داخـل شـهـر خـود و از قـواى اطـراف بـه كـار بـرده بـود، مـؤ مـنـيـن هـم بـا رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بيعت كرده بودند كه تا آخرين قطره خون خود در بـرابـر آنـان مـقـاومـت كـنـنـد، و رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) هم تصميم گـرفـتـه بـود بـا آنـان نـبـرد كـنـد، و خـداى تـعـالى رسـول گـرامـى خـود و مـؤ مـنـيـن را بـر كـفـار پـيـروز كـرد، بـراى ايـنـكـه مـسـلمـانـان داخـل سـرزمين كفار شده ، و به داخل خانه آنان قدم نهاده بودند و در چنين وضعى جز جنگ و خـونـريزى هيچ احتمال ديگرى نمى رفت ، اما خداى سبحان دست كفار را از مؤ منين و دست مؤ مـنـيـن را از كفار بازداشت و در عين حال مؤ منين را بر آنان پيروزى بخشيد، و خدا به آنچه مى كنند دانا است .

هم الذين كفروا و صدوكم عن المسجد الحرام و الهدى معكوفا ان يبلغ محله 

كـلمـه (عـكـوف ) كـه مـصـدر كـلمه (معكوف ) است - به طورى كه در مجمع البيان گفته به معناى اقامت در يكجا و ممنوع شدن از رفتن به اين طرف و آن طرف است . اعتكاف در مسجد براى عبادت نيز به همين معنا است .
و مـعناى آيه اين است كه : مشركين مكه همانهايند كه به خدا كفر ورزيدند و نگذاشتند شما داخـل مـسـجـد الحـرام شـويـد، و نـيـز نـگـذاشتند قربانيهايى كه با خود آورده بوديد به مـحـل قـربـانـى بـرسـد، بـلكـه آنـهـا را مـحـبـوس كـردنـد. چـون مـحـل ذبـح قـربـانـى و نـحـر شـتران در مكه است كه قربانيان عمره بايد آنجا قربانى شـونـد، و قـربـانـيـان حـج در مـنـى ذبـح مـى شـونـد، و رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) و مؤ منين كه با او بودند به احرام عمره محرم شده و به اين منظور قربانى همراه آورده بودند.
بيان آياتى كه راجع به جنگ نكردن با مشركين مكه و صلح با آنان است 

و لولا رجال مؤ منون و نساء مؤ منات لم تعلموهم ان تطوهم فتصيبكم منهم معره بغير علم 

كـلمـه (وطـا) كـه مـصـدر جـمـله (تـطـوهـم ) اسـت بـه مـعـنـاى لگدمال كردن ، و كلمه (معرة ) به معناى مكروه و ناملايم است . و جمله (ان تطوهم ) بدل اشتمال است از مدخول (لولا)، و جواب (لولا) حذف شده ، و تقدير كلام (ما كف ايديكم عنهم ) است .
و مـعـنـاى آيه اين است كه : اگر مردان و زنان مؤ من ناشناسى در بين مردم مكه نبودند، تا جـنـگ شما باعث هلاكت آن بى گناهان شود، و در نتيجه به خاطر كشتن آن بى گناهان دچار گـرفـتـارى مـى شـديـد، هـر آيـنـه مـا دسـت شـمـا را از قـتال اهل مكه باز نمى داشتيم و اگر باز داشتيم براى همين بود كه دست شما به خون آن مؤ منين ناشناس آلوده نشود و به جرمشان گرفتار ناملايمات نشويد.
(ليـدخـل اللّه فـى رحـمـتـه مـن يـشـاء) - لام در اول جـمـله مـتـعـلق اسـت بـه كـلمـه اى كـه حـذف شـده ، و تـقـديـر كـلام (كـف ايـديكم عنهم ليـدخـل فـى رحـمـتـه ...) اسـت ، يـعـنـى خـدا دسـت شـمـا را از قـتـال كـفـار كـوتـاه كـرد تـا هـر كـه از مـؤ مـنـيـن و مـؤ مـنـات را بـخـواهـد داخـل در رحمت خود كند، مؤ منين و مؤ مناتى كه در بين كفارند و مشخص نيستند، و نيز شما را هم از اينكه مبتلا به گرفتارى شويد حفظ كند.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : تـا خـدا داخل در رحمت خود كند هر يك از كفار را كه بعد از صلح ، اسلام آورند.
(لو تـزيـلوا لعـذبـنـا الذيـن كـفـروا مـنـهـم عـذابـا اليـمـا) - كـلمـه (تـزيـل ) بـه مـعـنـاى تـفـرق اسـت ، و ضـمـير در (تزيلوا) به همه نامبردگان در قـبـل از مـؤ منين و كفار اهل مكه بر مى گردد، و معنايش اين است كه : اگر مؤ منين مكه از كفار جـدا بـودنـد، ما آنهايى را كه كافر بودند عذابى دردناك مى كرديم ، و ليكن از آنجايى كه اين دو طائفه درهم آميخته بودند عذابشان نكرديم .

اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحميه حميه الجاهليه ... 

راغب در مفردات مى گويد: عرب از نيروى غضب وقتى فوران كند و شدت يابد تعبير به (حـمـيت ) مى كند، مى گويد: (حميت على فلان ) يعنى عليه فلانى سخت خشم كردم . خداى تعالى هم اين كلمه را آورده و فرموده : (حميه الجاهليه ) و به استعاره از همين معنا است كه مى گويند: (حميت المكان حمى )، يعنى از مكان دفاع كردم و يا آن را حفظ كردم .
و ظرف در جمله (اذ جعل ) متعلق است به جمله قبلى ، يعنى (و صدوكم ).
بـعـضـى هـم گـفته اند متعلق است به جمله (لعذبنا). و بعضى آن را متعلق دانسته اند بـه جـمـله (اذكـر) تـقـديـرى . و كـلمـه (جـعـل ) بـه مـعـنـاى القـاء اسـت ، و فـاعـل ايـن القـاء (الذيـن كـفـروا) اسـت . و كـلمـه (حـمـيـة ) مـفـعـول آن ، و (حـمـيـه الجـاهـليـه ) بـيان حميت اولى است ، و صفت (جاهليه ) در جاى موصوف خود نشسته ، و تقدير (حميه مله الجاهليه ) است .
و اگـر كـلمـه (جـعـل ) بـه مـعـنـاى قـرار دادن بـاشـد مـفـعـول دومـش بـايـد مـقـدر بـاشد، و تقدير كلام (به ياد آر آن زمان كه كفار حميت را در دل خـود راسـخ كـردنـد) مـى بـاشـد. و اگـر در جـمـله (اذ جـعـل الذيـن كـفـروا) بـا ايـنـكـه اسـم (الذيـن كـفـروا) چـنـد كـلمـه قـبـل بـرده شـده بـود، و مـى تـوانـست در جمله مورد بحث بفرمايد (اذ جعلوا مجددا) كلمه (الذيـن كـفـروا) را تـكرار كرد، براى اين بود كه به علت حكم اشاره كرده باشد، (و خواسته بفرمايد: علت فوران حميت كفار كفرشان بود).
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : ايشان كسانى هستند كه كفر ورزيدند، و شما را از خانه خدا جلوگير شدند، و دلهاى خود را به خاطر كفرشان پر از خشم كردند.
(فانزل اللّه سكينته على رسوله و على المؤ منين ) - اين جمله تفريع و نتيجه گيرى از جـمـله (جـعـل الذين كفروا) است ، و خود نوعى از مقابله را مى فهماند، كانه فرموده : آنـان حـمـيـت در دل راه دادنـد، خـدا هـم در مـقـابـل سـكـيـنـت را بـر رسـول و بـر مـؤ مـنـيـن نـازل كـرد، و در نـتـيـجـه آرامـش دل يـافـتـنـد، و خـشـم و شجاعت دشمن سستشان نكرد، و بر عكس از خود سكينت و وقار نشان دادند، بدون اينكه دچار جهالتى شوند.
مـــقـــصـــود از (كـــلمـــة التـــقـــوى ) و ايـــنـــكـــه مـــؤ مـــنـــيـــن احـــق بـــه آن واهل آن هستند 
(و الزمهم كلمه التقوى ) - يعنى تقوى را ملازم آنان كرد، به طورى كه از آنان جدا نـشـود. و ايـن كـلمـه تـقـوى بـه طـورى كـه به نظر بسيارى از مفسرين رسيده همان كلمه تـوحـيـد اسـت . ولى بـعـضى گفته اند: مراد از آن ثبات بر عهد، و وفاى به ميثاق است . بـعـضى گفته اند: همان سكينت است . و بعضى گفته اند آن (بلى ) است كه در (روز اءلست ) گفتند. و اين از همه وجوه سخفيف تر است .
و امـا از نـظـر مـا بـعـيـد نـيـست كه مراد از آن ، روح ايمان باشد كه همواره آدمى را امر به