 تـقـوى مـى كند. و خداى تعالى در آيه (اولئك كتاب فى قلوبهم الايمان و ايدهم بروح منه ) از آن خبر مى دهد. گاهى هم خداى تعالى لفظ (كلمه ) را به روح اطلاق كرده ، از آن جمله فرموده : (و كلمته القاها الى مريم و روح منه ).
(و كـانـوا احـق بها و اهلها) - اما اينكه مؤ منين احق و سزاوارتر به كلمه تقوى بودند، عـلتـش ايـن اسـت كـه اسـتـعـدادشـان بـراى تـلقى چنين عطيه اى الهى تمام بود. آرى ، با اعمال صالح خود استعداد خود را تكميل كرده بودند، پس همانا سزاوارتر به كلمه تقوى بـودنـد تـا ديگران . و اما اينكه اهل آن بودند باز براى اين بود كه به غير ايشان كسى اهليت چنين دريافتى را نداشت و كلمه (اهل ) به معناى خاصه هر چيز است .
بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـراد ايـن اسـت كـه آنـان سـزاوارتـر بـه سـكـيـنـت و اهـل آن بـودنـد. و بـعضى ديگر گفته اند: در اين جمله تقديم و تاءخيرى به كار رفته ، اصـل جـمـله (و كـانـوا اهـلهـا و احـق بـهـا) بوده . ولى خود خواننده مى داند كه اين حرف صحيح نيست .
(و كـان اللّه بـكـل شى ء عليما) - اين جمله به منزله دامنه كلامى است براى جمله (و كانوا احق بها و اهلها) و يا براى همه مطالب گذشته . و معنايش به هر دو تقدير روشن است .

لقد صدق اللّه رسوله الرويا بالحق لتدخلن المسجد الحرام ان شاء اللّه امنين محلقين رؤ سكم و مقصرين لا تخافون ... 

بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: فـعـل (صـدق ) و (كـذب ) كـه فـعـل ثـلاثـى مـجـردش تـشـديـد نـدارد، دو جـور مـى تـوانـد هـر دو مـفـعـول خـود را بـگـيـريـد. يـك جـور بـا حـرف (فـى ) مـثـل ايـنكه بگويى (صدقت زيدا فى حديثه ) و يا (كذبت زيدا فى حديثه ) و نيز بـدون حرف مثل اين كه گفته مى شود: (صدقت زيدا الحديث ) و (كذبته الحديث ) و امـا اگـر هـمـيـن دو كـلمـه بـه بـاب تـفـعـيـل بـرود، و تـشـديـد بـردارد، آن وقـت مـفـعـول دومـش را حـتـمـا بـا حـرف (فى ) مى گيرد، مثلا مى گويى (صدقت زيدا فى حديثه ) و (كذبته فى حديثه ).
لام در اول جـمـله (لقـد صـدق اللّه ) لام سوگند است . و جمله (لتدخلن المسجد الحرام ) پـاسـخ آن سـوگـنـد اسـت . كـلمـه (بـالحـق ) حـال از رؤ يـا، و حـرف (بـاء) در آن باء ملابست است . و آوردن جمله (ان شاء اللّه ) به منظور اين است كه به بندگانش بياموزد. و معناى آيه اين است كه : سوگند مى خورم كـه خـدا آن رؤ يـايـى كـه قـبـلا نشاءنت داده بود، تصديق كرد، آن رؤ يا اين بود كه به زودى ، شـمـا اى مـؤ مـنـيـن داخـل مـسـجد الحرام خواهيد شد ان شاء اللّه ، در حالى كه از شر مـشـركـين ايمن باشيد، و سرها را بتراشيد و تقصير بكنيد بدون اينكه ترسى از مشركين بر شما باشد.
(فعلم ما لم تعلموا و جعل من دون ذلك فتحا قريبا) - كلمه (ذلك ) اشاره به همان مـطـلب قـبـل اسـت كـه فـرمـود: بـه زودى در كـمـال ايـمـنـى داخـل مـسـجـد الحـرام مى شويد. و مراد از جمله (من دون ذلك ) (اقرب من ذلك ) است ، و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : خـداى تـعـالى از فـوائد و مـصـالح داخـل مـسـجـد شـدنـتـان چـيـزهـا مـى دانـسـت ، كـه شـمـا نـمـى دانـسـتـيـد و بـه هـمـيـن جـهـت قـبـل از داخـل شـدن شـمـا بـه ايـن وضـع ، فـتـحـى قـريـب قـرار داد تـا داخل شدن شما به اين وضع ميسر گردد.فـتـح قـريـب فـتـح حديبيه است ، نه فتح خيبر و يا فتح مكه چنانچه بعضى پنداشته اند
از اينجا اين معنا روشن مى شود كه مراد از (فتح قريب ) در اين آيه ، فتح حديبيه است ، چـون ايـن فـتـح بـود كـه راه را بـراى داخـل شـدن مـؤ مـنـيـن بـه مـسـجـد الحـرام بـا كـمـال ايـمـنى و آسانى هموار كرد. اگر اين فتح نبود ممكن نبود بدون خونريزى و كشت و كـشـتار داخل مسجد الحرام شوند، و ممكن نبود موفق به عمره شوند، و ليكن صلح حديبيه و آن شـروطـى كـه در آن گـنـجـانـيـده شـد ايـن مـوفـقـيـت را بـراى مـسـلمـانـان ممكن ساخت كه سال بعد بتوانند عمل عمره را به راحتى انجام دهند.
از ايـنـجـا ايـن مـعـنـا هم روشن مى گردد اينكه بعضى از مفسرين گفته اند: (مراد از فتح قـريـب ) در آيـه فـتـح خيبر است ، سخنى است كه از سياق آيه به دور است . و اما اينكه بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: (مـراد از آن ، فـتـح مـكـه اسـت ) از آن قـول بـعـيـدتـر اسـت و سـيـاق آيـه ايـن معنا را مى رساند كه مراد از آن اين است كه شك و تـرديـد را از بـعضى مؤ منين كه با رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) بودند بر طـرف سـازد، چـون مـؤ مـنـيـن خـيـال مـى كـردنـد ايـنـكـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) در خـواب ديـده بـه زودى داخل مسجد الحرام مى شوند، در حالى كه سرها تراشيده و تقصير هم كرده اند پيشگويى مـربـوط بـه همان سال است ، و وقتى به اين قصد از مدينه به سوى مكه حركت كردند و مشركين جلو آنان را در حديبيه گرفتند و از ورودشان به مسجد الحرام جلوگيرى نمودند، دچـار شـك و تـرديـد شـدنـد، خـداى تـعـالى در ايـن آيـه خـواسـت ايـن شـك و تـرديـد را زايل سازد.
و حـاصـل آيـه اين است كه : آن رؤ ياى حقى كه خدا به رسولش نشان داد درست نشان داد، رؤ يـاى صـادقـه اى بـود، ليـكـن اينكه داخل شدن شما در مسجد الحرام و سر تراشيدن و تـقـصـيـرتان را در آن سال عقب انداخت ، براى اين بود كه قبلا فتح حديبيه را نصيب شما بـكـند، تا داخل شدنتان به مسجد الحرام ميسر گردد، چون خدا مى دانست در همان سالى كه رؤ يـا را نـشـان پـيـامـبـر داد شـمـا نـمـى تـوانـسـتـيـد بـدون تـرس داخل مسجد شويد.

هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله ... 

تفسير اين آيه در سوره توبه آيه 203 گذشت . و معناى اينكه فرمود: (و كفى باللّه شـهـيدا) اين است كه خدا شاهد بر صدق نبوت رسولش است . و نيز شاهد بر صدق اين وعـده اسـت كـه ديـنش به زودى بر همه اديان غلبه مى كند، و يا شاهد بر اين است كه رؤ يـاى او صـادقـانـه اسـت . پس اين جمله همان طور كه ملاحظه مى فرماييد، ذيلى است ناظر به مضمون اين آيه و يا آيه قبلى .
بحث روايتى 
روايـــاتـــى دربـــاره روز شـــجـــره و تـــجـــديـــد بـــيـــعـــت مـــســـلمـــانـــان بـارسول الله (ص ) 
در الدر المـنـثـور در ذيـل آيـه (لقـد رضـى اللّه عن المؤ منين ...) آمده : ابن جرير و ابن ابـى حـاتـم و ابن مردويه از سلمه بن اكوع روايت كرده اند كه گفت : روزى در بينى كه دراز كـشـيـده بـوديـم تـا خـواب قـيـلوله اى كـنـيـم مـنـادى رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) فـريـاد زد: ايـهـا الناس ! بيعت ، بيعت ، كه جـبـرئيـل امـيـن نـازل شـده . مـا بـه عـجـله پـريـديـم و نـزد رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) كه زير درخت سمره نشسته بود رفتيم ، و با آن جـنـاب بـيـعـت كـرديـم ، در باره اينجا بود كه خداى تعالى مى فرمايد: (لقد رضى اللّه عـن المـؤ مـنين اذ يبايعونك تحت الشجره )، و چون آن روز عثمان را به مكه فرستاده بـود، خـودش يـك دسـت خود را دست عثمان حساب كرد و به دست ديگرش زد، ما گفتيم خوش بـه حـال ع