يـعـنـى شـرط ايـمـان واقـعـى و عـمـل صـالح ، اشـتراط وفاء است ، كه در آيه شريفه (ان الذين يبايعونك انما يبايعون اللّه يـد اللّه فـوق ايديهم فمن نكث فانما ينكث على نفسه و من اوفى بما عاهد عليه اللّه فـسـيـوتـيـه اجـرا عـظـيـمـا) گذشت . و ابن عباس هم در روايتى كه آن نيز گذشت از آيه (فعلم ما فى قلوبهم فانزل السكينه عليهم ) اين طور فهميد و گفت : سكينت بر كسى نازل مى شود كه خدا در دل او وفائى سراغ داشته باشد.
بـاز نـظير آيه مورد بحث در اشتراط، شرايط مذكور در آيه (وعد اللّه الذين امنوا منكم و عـمـلوا الصـالحـات ليستخلفنهم فى الارض ... و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون ) اسـت كـه مـى فـرمـايـد (خـداى تـعـالى بـه كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ، و عمل صالح كردند، وعده داده كه ايشان را در زمين جانشين كند... و هر كس بعد از ايمان آوردن كفر بورزد، آنان فاسقانند).
بـعـضى از مفسرين گفته اند: كلمه (من ) در آيه شريفه بيانيه است ، نه تبعيضى ، و در نـتـيـجـه (وعـده ) در آيـه يـعـنـى وعـده مـغـفـرت و اجـر عـظـيـم ، شـامـل تـمـامـى افـرادى كـه بـا پـيـامـبـر بـودنـد، يـعـنـى شامل تمامى صحابه آن جناب ، مى شود، هر چند كه منافق شناخته شده ، يا منافق شناخته نشده و يا فاقد عمل صالح و يا فاسق بوده باشند.
ايـن حـرف صـحـيـح نـيـسـت : زيـرا بـه طورى كه ديگران هم گفته اند كلمه (من ) اگر بـيـانـيه باشد به هيچ وجه داخل بر ضمير نمى شود، و در كلام عرب چنين چيزى سابقه ندارد. و اگر اين مفسرين به آيه (لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم ) استشهاد كنند كـه كـلمـه (مـن ) بـا ايـنـكـه بـيـانـيـه اسـت بـر ضـمـيـر (هـم ) داخل شده ، جواب مى گوييم اين استشهاد وقتى درست است كه ضمير در (تزيلوا) تنها بـه مـؤ مـنـيـن بـرگـردد، و ضـمـيـر (مـنـهـم ) بـه كـفـار بـرگـردد، و حـال آنـكه در تفسير آيه گفتيم هر دو ضمير به مجموع مؤ منين و كفار مكه برمى گردد، و در نتيجه كلمه (من ) در آنجا نيز تبعيضى است ، نه بيانيه ، پس استشهاد درست نيست .
نـــقـــل و ردّ ايـــن ســـخــن كـه وعده مغفرت و اجر عظيم در آيه : (وعد الله الذين امنوا و عملواالصالحات منهم ...) شامل همه صحابه است 
و بـعـد از هـمـه ايـن حـرفـهـا اگـر وعـده مـغـفـرت يـا خـود مـغـفـرت شـامـل هـمـه نـامـبـردگـان ، بـه طـور مـطـلق بـشـود و هـيـچ شـرطـى از ايـمـان و عـمـل صـالح در كار نباشد، و همه آمرزيده باشند - چه ايمان داشته باشند، و چه مشرك بـاشـنـد، چـه عـمـل صالح كرده باشند و چه عمل فسق انجام داده باشند - بايد به طور قـطع و به روشنى ملتزم شويم به اينكه تمامى تكاليف دينى در باره غير مؤ منين لغو و بيهوده بوده ، و اصلا تكليف از آنان برداشته شده . و اين مطلبى است كه قرآن و سنت آن را به شدت دفع مى كند.
پـس اشـتراط مذكور اشتراطى است صحيح كه فى نفسه هر چند آيه و روايتى آن را نگفته باشد واقعيت دارد. خداى تعالى حتى در باره انبيايش فرموده : (و لو اشركوا لحبط عنهم ما كانوا يعملون ) و اشتراط ايمان را حتى در مورد انبيايش با اينكه معصوم بودند اثبات كرده ، آن وقت چگونه مى توانيم در ديگران آن را معتبر نشماريم .
حـال اگـر بـگـويـى : اشـتـراط وعـده مـغـفـرت و اجـر عـظـيـم بـه ايـمـان و عمل صالح ، اشتراطى است عقلى ، كه بيانش گذشت ، و نمى شود آن را انكار كرد، و ليكن سـيـاق آيـه (وعـد اللّه الذيـن امـنـوا و عملوا الصالحات منهم ) شهادت مى دهد به اينكه اصـحـاب رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) هـم ايـمـان داشـتـه انـد و هـم عمل صالح ، و خلاصه واجد شرط بوده اند.
مـخـصـوصا با در نظر گرفتن اينكه كلمه (منهم ) را بعد از جمله (الذين امنوا و عملوا الصـالحـات ) آورد كـه مى فهماند عمل صالح . جداى از آنان نبوده ، بخلاف آيه (وعد اللّه الذيـن امـنـوا مـنـكـم و عـمـلوا الصـالحـات ليـسـتـخـلفـنـهـم ) كـه بـه قـول بـعضى از مفسرين چنين دلالتى ندارد. باز مؤ يد اين حرف ، مدحى است كه از مؤ منين كـرده ، و فـرمـوده : (تـراهـم ركـعا سجدا يبتغون فضلا من اللّه و رضوانا) چون از اين تعبير استمرار در ركوع و سجود استفاده مى شود.
ســـيـــاق آيـــه دلالت بـــر عـــدم انـــفـــكـــاك عـــمـــل صـــالح از اصـحـابرسول خدا نمى كنند
در پـاسخ مى گوييم : اما اينكه كلمه (منهم ) در آيه شريفه بعد از جمله (الذين امنوا و عـمـلوا الصـالحـات ) آمـده ، بـراى ايـن نـيـسـت كـه دلالت كـنـد بـر ايـنـكـه عمل صالح منفك از اصحاب رسول خدا نبوده ، بلكه براى اين است كه موضوع حكم مجموع دو طـائفه (الذين آمنوا و عملوا الصالحات ) بود، و اثر مغفرت و اجر بر صرف ايمان و بدون عمل صالح مترتب نمى شود، و كلمه (منهم ) هم از آنجايى كه متعلق به مجموع موضوع است ، لذا جا دارد كه بعد از تمام شدن موضوع يعنى بعد از ذكر (الذين آمنوا) و نيز (و عملوا الصالحات ) گفته شود.
و امـا در آيـه شـريـفه (وعد اللّه الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم ) كه ضـمـيـر (مـنـكـم ) بـعـد از ذكـر ايـمـان و قـبـل از ذكـر عمل صالحات آمده ، براى اين بوده كه وجهه كلام و هدف آن بشارت دادن مؤ منين است ، و در چنين زمينه اى مناسب تر آنست كه در مخاطب قرار دادن مؤ منين شتاب شود، تا زودتر خرسند گـشـتـه و از شـنيدن بشارت خوشحال گردند. پس نمى توان گفت آيه مذكور دلالت دارد بـر ايـنـكـه مـوضـوع در آن تـنـهـا ايـمـان اسـت ، هـر چـنـد عـمـل صالح نداشته باشند، ولى در آيه مورد بحث دلالت دارد بر اينكه مؤ منين مورد نظر آن منفك از عمل صالح نيستند.
و امـا ايـنـكـه گـفتند: جمله (تراهم ركعا سجدا...)، دلالت بر استمرار دارد، ما نيز در آن حـرفـى نـداريم ، اما استمرار تا روز نزول آيه ، نه تا چندى كه زنده اند، پس ممكن است افـراد مـورد نـظـر آيـه تـا روز نـزول آيـه ، هـم ايـمـان داشـتـه بـاشـنـد و هـم عمل صالح ، ولى بعدا ايمان خود و يا عمل صالح را از دست داده باشند، و اشكالى كه در كار است مربوط است به لغويت احكام در آينده آنان ، نه در گذشته ، چون آمرزش گناهان گذشته منافات ندارد با اينكه همان آمرزيدگان در آينده نيز مكلف باشند،
نـه تـنـهـا مـنـافـات نـدارد، بلكه مؤ كد آن نيز هست ، بخلاف اينكه مغفرت مطلق باشد، و گـنـاهـان آيـنـده را نيز شامل شود كه ديگر با بقاى تكليف مولوى نمى سازد و ديگر معنا نـدارد تـكـليـف بـاز هـم مـعـتـبـر بـاشـد، ناگزير بايد بگوييم مشمولين اين آيه بعد از نـزول آيـه ، ديـگـر تكليفى نداشته اند، و بطلان اين حرف قطعى است . علاوه بر اينكه ارتفاع تكليف مستلزم آنست كه ديگر معصيتى نباشد، و حتى بزرگترين گناهان ، معصيت و نـافـرمـانـى نـبـاشـد، چـون ديـگـر فرمانى نيست تا مخالفتش نافرمانى باشد، و وقتى نافرمانى نبود، مغفرت معنا ندارد، پس مغفرت اين طورى مستلزم عدم مغفرت است .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:882.txt:آیات 1 - 10 (1)">آیات 1 - 10 (1)</a><a class="text" href="widget:text:883.txt:آ