، چيزى كه هست در خصوص خبر اشخاص فاسق دستور فرموده تحقيق كنيد، و اين در حـقـيـقـت نـهـى از عـمل به خبر فاسق است ، و حقيقت اين نهى اين است كه مى خواهد از بى اعـتـبـارى و عدم حجيت خبر فاسق پرده بردارد، و اين هم خودش نوعى امضاء است ، چون عقلا هـم رفـتارشان همين است كه خبر اشخاص بى بندوبار را حجت نمى دانند، و به خبر كسى عمل مى كنند كه به وى وثوق داشته باشند.
تـوضـيـحـى راجـع بـه نـقـش (خـبر) در زندگى اجتماعى انسان و اقسام خبر و لزوم تبينو تفحص درباره اخبار فاسق 
توضيح اينكه : حيات آدمى حياتى است علمى ، و انسان سلوك طريق زندگى اش را بر اين اسـاس بـنـا نـهـاده كـه آنـچـه بـه چـشـم خـود مـى بـيـنـد، بـه هـمـان عمل كند، حال چه خير باشد و نافع و چه شر باشد و مضر. و چون مايحتاج زندگى اش و آنـچـه مـربـوط و مـتـعـلق بـه زندگى او است منحصر در ديدنيها و شنيدنيهاى خودش نيست بلكه بيشتر آنها از حيطه ديد و علم او غايب است ، ناگزير مى شود كه بقيه حوائج خود را كـه گـفـتـيـم از حـيـطـه عـلم او غـايـب اسـت از راه عـلم ديـگـران تـكميل و تتميم كند، علمى كه ديگران با مشاهده و يا با گوش خود بدست آورده اند، و اين همان خبر است .
پـس اعتماد به خبر به اين معنا است كه عملا ترتيب اثر به آن بدهيم و با مضمون آن تا حـدى مـعامله علمى بكنيم كه گويا خود از راه مشاهده بدست آورده ايم ، و اين همان طورى كه گـفـتـيـم لازمه زندگى اجتماعى انسان است ، و احتياج ابتدائى او است ، و بناى عقلا و مدار عملكرد آنان بر قبول خبر ديگران است .
حـال اگـر خـبـرى كـه بـه مـا مى دهند متواتر باشد يعنى از بسيارى آورندگان آن براى انـسـان يـقـيـن آور بـاشـد و يـا اگـر بـه ايـن حـد از كـثـرت نـيـسـت حـداقـل هـمراه با قرينه هايى قطعى باشد كه انسان نسبت به صدق مضمون آن يقين پيدا كند، چنين خبرى حجت و معتبر است .
و امـا اگـر خـبر متواتر نبود، و همراه با قرينه هايى قطعى نيز نبود، و در نتيجه بعد از شنيدن خبر يقين به صحت آن حاصل نشد، و به اصطلاح علمى خبر واحد بود، چنين خبرى در نـظـر عـقـلا وقـتـى مـعـتـبـر اسـت كـه اگـر بـراى انـسـان يـقـيـن نـمـى آورد، حـد اقـل وثوق و اطمينانى بياورد، حال يا به حسب نوعش خبرى وثوق آور باشد، (مانند خبرى كـه مـتـخـصـص يـك فـن بـه مـا مـى دهـد) و يـا بـه حـسـب شـخـصـش وثـوق آور بـاشـد، (مـثـل ايـنـكـه شـخـص آورنده خبر مورد وثوق ما باشد)، عقلا بنا دارند كه بر اين خبر نيز تـرتـيـب اثـر دهـنـد. و سـرش هـم ايـن اسـت كـه عـقـلا يـا بـه عـلم عـمـل مـى كـنـنـد، و يـا به چيزى كه اگر علم حقيقى نيست علم عادى هست ، و آن عبارت است از مظنه و اطمينان .

حـال كـه ايـن مـقدمه روشن گرديد، مى گوييم : اينكه در آيه شريفه دستور به تحقيق و بـررسـى خـبـر فـاسـق را تـعـليل فرموده به اينكه (ان تصيبوا قوما بجهاله ...) مى فـهـمـانـد كـه آنچه بدان امر فرموده ، رفع جهالت است ، و اينكه انسان اگر خواست به گـفـتـه فـاسـق تـرتـيـب اثـر دهـد، و بـه آن عـمـل كـنـد بـايد نسبت به مضمون خبر او علم حاصل كند، پس در آيه شريفه همان چيزى اثبات شده كه عقلا آن را ثابت مى دانند، و همان عـمـلى نـفـى شده كه عقلا هم آن را نفى مى كنند، و اين همان امضاء است ، نه تاءسيس حكمى جديد.و اعلموا ان فيكم رسول اللّه لو يطيعكم فى كثير من الامر لعنتم ... 

كـلمـه (عنت ) به معناى گناه ، و نيز به معناى هلاكت است . و كلمه (طوع ) و اطاعت هر چـنـد بـه مـعـنـاى انـقـيـاد و گـردن نـهـادن اسـت ، و ليـكـن بـيـشـتـر بـه مـعـنـاى امـتـثال امر و مشى بر طبق خطى است كه آمر براى ماءمور ترسيم كرده - اين نظريه راغب است . ليكن چه بسا ممكن است كه امر به عكس شود، يعنى مافوق بر طبق خواسته زيردست خـود عـمل كند، آنطور كه او دلش مى خواهد، در اينجا متبوع و آمر از تابع و زيردست اطاعت كـرده . و اتـفاقا در آيه مورد بحث اطاعت به همين معنا است ، مى فرمايد (لو يطيعكم اگر پـيـغمبر شما را اطاعت كند) چون عمل رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) را بر طبق دلخواه مؤ منين اطاعت آن جناب از مؤ منين خوانده .
و ايـن آيـه بـه طـورى كـه از سـيـاقـش بـرمـى آيـد تـتـمـه گـفـتـار در آيـه قـبـل اسـت ، مـى خـواهـد حـكـم در آن آيـه را تـعـمـيـم دهـد، و بـفـرمـايـد رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) نـه تـنـهـا نـبايد خبر فساق را بدون تحقيق بـپـذيـرد، بـلكه خواسته شما را هم نبايد اطاعت كند، به همان علتى كه گفتيم نبايد به خـبـر فـسـاق عـمـل كـنـد. در آنـجـا گـفـتـيـم اگـر عـمـل كـنـد گـرفـتـار جـهـالت و بـنـاى عمل بر اساس جهالت شده است ، اطاعت كردنش از شما هم همين محذور را دارد.
لزوم پـــيـــروى از رســـول الله (ص ) و وجـه و سـبـب اينكه آن جناب نبايد از ديگران اطاعتكند 
مـضـمـون ايـن آيـه روشـن كـردن مؤ منين است به اينكه خداى سبحان ايشان را به جاده رشد انـداخته ، و به همين جهت است كه ايمان را محبوبشان كرده و در دلهايشان زينت داده ، و كفر و فـسـوق و عـصـيـان را از نـظـرشـان انـداخـتـه ، پـس بـايد كه از اين معنا غفلت نكنند كه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) را دارنـد. كـسـى را دارند كه مؤ يد از ناحيه خـداسـت . كـسـى را دارنـد كـه از ناحيه پروردگارش ‍ بينه اى دارد كه هرگز جز به راه رشـد نـمـى برد، و به سوى چاه و گمراهى نمى كشاند، پس بايد او را اطاعت كنند، و هر چه او اراده مى كند اراده كنند، و هر چه او اختيار مى كند اختيار كنند، و اصرار نورزند كه آن جـنـاب ايـشـان را در آراء و اهـوائشـان اطـاعت كند، چون اگر او ايشان را در بسيارى از امور اطاعت كند، هلاك مى شوند، و به تعب مى افتند.
پـس جـمـله (و اعـلمـوا ان فـيـكـم رسـول اللّه ) عطف است بر جمله (فتبينوا) ى در آيه قبل ، و اگر در جمله مورد بحث خبر را بر مبتدا مقدم داشته ، و به جاى اينكه بفرمايد (ان رسـول اللّه فـيـكـم ) فرموده (ان فيكم رسول اللّه ) براى اين بوده كه انحصار را بـرسـانـد و بفهماند اين تنها شماييد كه چنين نعمتى در اختيار داريد. و نيز به لازمه اين انـحـصـار هـم اشـاره كـرده بـاشـد، و بـفـهـمـانـد لازمـه ايـنـكـه رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) تنها در اختيار شما است ، اين است كه شما هم به رشـد او چـنـگ بـزنـيد، و از گمراهى اجتناب بكنيد، و در امور به او مراجعه نموده ، اطاعتش كـنـيـد، و دنـبـال راهش حركت كنيد، نه اينكه دنباله هواهاى نفسانى خود را گرفته ، توقع داشته باشيد كه آن جناب هم تابع هواهاى شما شود.
پـس مـعـنـاى جـمـله ايـن شـد كـه : فـرامـوش مـكـنـيـد كـه رسول خدا تنها در بين شما است - و اين كنايه است از اينكه واجب است در امور خود به او مـراجعه كنند و (با ساير اقوامى كه از چنين نعمتى برخوردار نيستند فرق داشته باشند) در هـر پـيـشـامـدى كـه بـا آن مـواجـه مى شوند طبق نظريه آن جناب رفتار نموده هر چه او دستور مى دهد