ر سهوا ترك شود عيب ندارد. و شارع اسلام شـق دوم را اعـتـبـار كـرده ، و فـرمـوده مـن نـماز بى سوره را با اينكه بى سوره است ، در صـورتى كه سوره آن سهوا فراموش شده باشد نماز داراى سوره فرض مى كنم ، و آن را صحيح مى دانم .
و بـاز به همين جهت است كه مى بينيم آثار معنا به حسب اختلاف موارد، مختلف مى شود، مثلا اگـر در نـمـاز ركـوع دو بـار بـيـايـد و يـا اصـلا تـرك شـود، چـه عمدا و چه سهوا نماز بـاطل مى شود، ولى قرائت حمد و سوره اين طور نيست - كه شرحش گذشت - پس جائز و ممكن است كه آثار مترتبه بر يك معناى اعتبارى به حسب اختلاف مواردش مختلف شود.
ليكن اين را هم بايد در نظر داشت كه آثار اعتبارى تنها بر موضوعات اعتبارى مترتب مى شـود، نـه بـر مـوضـوعـات طبيعى هر چند كه اعتبار نداشته باشد، مثلا اثر مالكيت انسان نـسـبـت بـه خانه اش ، اين است كه بتواند در آن تصرف كند، اما اين اثر بدين جهت مترتب است كه صاحب خانه مالك اعتبارى آن است ، يعنى در عالم اعتبار و در قانون ، مالك شناخته شـده ، نـه بـدين جهت كه انسان است . و همچنين برادر در عالم اعتبار اسلامى از برادر خود ارث مـى بـرد، نـه بـديـن جـهت كه برادر طبيعى او، يعنى متولد از پدر يا از مادر و يا از پـدر و مادر او است ، تا برادر ولد زنا هم از پدرش ارث ببرد، چون برادر طبيعى او است بلكه از اين جهت ارث مى برد كه در عالم اعتبار اسلامى برادر شناخته شده است .
(اخـوت ) نـيـز يـك مـعـنـايـى اسـت كه هم مى تواند طبيعى باشد و هم اعتبارى . و اخوت طبيعى در شرايع و قوانين هيچ اثرى ندارد، و قوانين به صرف اينكه دو انسان داراى يك پـدر و يـا يـك مـادر و يـا يـك پـدر و مادر باشند ارتباطى بين اين دو از نظر قانون نمى بـيـنـد، ولى اخـوت اعـتـبارى در اسلام آثارى اعتبارى دارد. و اخوت در اسلام عبارت است از نـسـبـتـى كـه بـيـن دو نـفـر بـرقـرار اسـت ، و در نـكـاح و ارث آثـارى دارد، حـال چـه ايـنـكـه اخـوت طـبـيـعـى باشد و چه رضاعى كه البته اخوت رضاعى آثارى در مـسـاءله ازدواج دارد ولى در ارث نـدارد - و چه اخوت دينى كه آثارى اجتماعى دارد، و در نـكـاح و ارث اثـر نـدارد. و بـه زودى كـلامى از امام صادق (عليه السلام ) در باره حقوق اخـوت ديـنـى خـواهـد آمـد كه فرموده : مؤ من برادر مؤ من و چشم او و راهنماى او است ، به او خـيـانـت نمى كند، و ستم بر او روا نمى دارد و او را فريب نمى دهد، و اگر وعده اى به او داد خلف وعده نمى كند.
و ايـن مـعـنـا بـر بـعـضـى از مـفسرين مخفى مانده و اطلاق اخوت در آيه را در باره مؤ منين ، اطـلاقـى مـجـازى و از بـاب اسـتـعاره گرفته و گفته اند: شركت دو نفر در داشتن ايمان ، شـبيه است به شركت آن دو در اصل تولد، براى اينكه هم تولد، اصلى است براى بقاء، چـون مـنـشـاء حـيـات اسـت ، و هـم ايمان منشاءاى است براى بقاء ابدى در بهشت . بعضى هم گـفـتـه انـد: اين اخوت از باب تشبيه بليغ است ، از اين حيث كه مؤ منين همه به يك ريشه منسوبند آن هم ايمان است ، كه باعث بقاء ابدى است .
بحث روايتى 
روايـــاتـــى در ذيـــل آيـــه : (لا تـــقـــدمـــوا بـــيـــن يــدى الله و رسـوله ) و (لا تـرفـعـوااصواتكم فوق صوت النبى ) 
در مـجـمع البيان در ذيل آيه (يا ايها الذين امنوا) مى گويد: زراره از امام باقر (عليه السـلام ) روايـت كـرده كـه فـرمـود: هـنـوز هـيچ شمشيرى در اسلام كشيده نشده ، و هيچ صف نمازى وصف جنگى بر پا نشده بود، و هيچ اذانى به صداى بلند گفته نشده بود، و هيچ خطاب (يا ايها الذين آمنوا) نازل نشده بود كه افراد قبيله اوس و خزرج مسلمان شدند.
مـؤ لف : و از ابـن عـبـاس هـم روايـت شده كه گفته است : هيچ خطابى به (يا ايها الذين آمـنـوا) در مـكـه نـازل نـشـد، هـمـچـنـان كه هيچ خطابى به (يا ايها الناس ) در مدينه نـازل نـشـد - تـا آخـر حـديـث - ولى بـعـضـى در بـاره ذيـل ايـن حـديث ترديد كرده اند. در اين ميان روايات ديگرى در الدر المنثور و تفسير قمى در سـبـب نـزول آيـه (لا تـقـدمـوا بـيـن يـدى اللّه و رسـوله ) نـقـل شـده ، كـه بـا مـضمون آيه آن طور كه بايد مطابقت ندارد، و ما متعرض آنها نشديم ، اگر كسى خواسته باشد مى تواند به اين دو تفسير مراجعه كند.
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه احـمـد، بـخـارى ، مسلم ، ابو يعلى و بغوى - در كتاب معجم الصـحـابـه ، و ابـن مـنـذر، طـبـرانـى ، ابـن مـردويـه و بـيـهـقـى - در كـتـاب دلائل - از انـس روايـت كـرده انـد كـه گـفـته : وقتى آيه (يا ايها الذين امنوا لا ترفعوا اصـواتـكـم فـوق صـوت النـبـى ... و انـتـم لا تـشـرون ) نـازل شـد، ثـابـت بـن قـيـس بـن شـمـاس كـه مردى درشت صدا بود گفت : اين من بودم كه صـدايـم را بـلنـد كـردم ، و حـتـمـا اعـمـال صـالح مـن حـبـط شـده ، و مـن اهل جهنم شده ام ، و از آن به بعد غمگين در خانه خود نشست .
رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روزى پرسيد: ثابت بن قيس كجا است كه او را نـمـى بـيـنـم ؟ بـعـضـى از حـاضـران شـتـابـان بـه سـراغ ثـابـت رفـتـنـد كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) احوال تو را مى پرسيد مگر تو را چه شده ؟ گـفت : من صدايم را بلندتر از صداى رسول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) كرده ام ، و آيـه شـريـفـه در بـاره مـن نـازل شـده ، و ايـنـك هـمـه اعـمـال صـالحـم بـيـهـوده گـشـتـه ، و مـن اهـل آتـش شـده ام . افـراد مـذكـور بـه حـضـور رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) رسيدند، و جريان را باز گفتند حضرت فرمود: نـه ، او اهـل آتـش نـيست ، بلكه اهل بهشت است ، اين بود تا آنكه ثابت در حادثه جنگ يمامه به شهادت رسيد.
مـؤ لف : جـمـله (ايـن بـود تـا آنـكه ثابت در جنگ يمامه كشته شد) كلام راوى است ، مى خـواسـتـه بـگـويـد شـهـادت او در جـنـگ يـمـامـه تـصـديـق هـمـان وعـده اى اسـت كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) داد، و فـرمـود: او اهـل بـهـشـت اسـت . البـتـه ايـن روايـت بـا مـخـتـصـر اخـتلافى به طرق مختلف ديگرى نيز نقل شده .
و نـيـز در هـمـان كتاب است كه بخارى - در كتاب الادب - و ابن ابى الدنيا و بيهقى از داوود بـن قـيـس روايـت آورده انـد كـه گـفـت : مـن حـجـره هـا (ى هـمـسـران رسول خدا) را ديدم كه از شاخه هاى بى برگ درخت خرما ساخته شده بود، و از پشت ، آن را بـا پـلاس مـويـى پـوشـيـده بودند، و به گمانم عرض و فاصله بين در خانه تا در حجره چادرى ، حدود شش و يا هفت ذراع بود.
و آخرين نقطه خانه (كه به اصطلاح فارسى پستوى خانه گفته مى شود) ده ذراع بود، و من گمان مى كنم بلندى سقف اين حجره ها بين هفت تا هشت ذراع بود.
مـؤ لف : نـظـير صدر اين روايت را از ابن سعد از عطاء خراسانى روايت كرده كه گفت : من حـجره هاى همسران رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) را ديدم كه از شاخه هاى بى برگ درخت خرما ساخته شده بود، و بر در خانه ها پلاسى از موى سياه افتاده بود.
روايتى درباره شاءن نزول آيه : (ان جائكم فاسق بنباء فتبينوا) 
و ن