يم )، همان كم نكردن اعـمـال بـنـدگـان در صـورت اطـاعـتـشـان از خـدا و رسـول را تـعـليـل مـى كـند، (مى فرمايد اجر شما را كم نمى كند براى اينكه او آمرزگار مهربان است ).

انـمـا المـؤ مـنـون الذين امنوا باللّه و رسوله ثم لم يرتابوا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فى سبيل اللّه اولئك هم الصادقون 

در آيـه قـبـلى اجـمـالا تـعـريـف كـرد كـه ايـمـان داخـل در دلهـايشان شده (چون از جمله (لم تومنوا) و (لما يدخل الايمان فى قلوبكم ) كه راجع به مسلمانان بى ايمان بود اين تـعـريـف اجـمـالى اسـتـفـاده مـى شـد) و ايـنـك در ايـن آيـه هـمان تعريف اجمالى را به طور مفصل بيان مى كند.
مؤ منان واقعى اين چنين هستند 
پـس جـمـله (انـمـا المؤ منون الذين امنوا باللّه و رسوله ) مى خواهد مؤ منين را منحصر در كـسانى كند كه به خدا و رسول او ايمان داشته باشند. پس تعريف مؤ منين به اينكه به خدا و رسول ايمان دارند، و به ساير صفاتى كه در آيه آمده ، تعريفى است كه هم جامع صـفـات مـؤ مـن اسـت و هـم مـانـع ، يـعـنـى هـيـچ غـيـر مـؤ مـنـى مـشـمول آن نمى شود، در نتيجه هر كس متصف به اين صفات باشد مومن حقيقى است ، همچنان كه هر كس يكى از اين صفات را نداشته باشد، مؤ من حقيقى نيست .
و ايـمـان بـه خـدا و رسـولش عقدى است قلبى بر توحيد خداى تعالى و حقانيت آنچه كه پـيـامـبـرش آورده ، و نـيـز عـقـد قـلبـى بـر صـحـت رسـالت و پـيـروى رسول در آنچه دستور مى دهد.
ايمان ثابت و مستقر و جهاد با مال و جان از صفات مؤ منان واقعى است 
(ثـم لم يـرتـابـوا) - يـعـنـى مـؤ مـنـيـن آنـهـايـى هـسـتـنـد كـه ايـمـان بـه خـدا و رسـول او بـياورند، و ديگر در حقانيت آنچه ايمان آورده اند شك نكنند، و ايمانشان ثابت و آنچنان مستقر باشد كه شك آن را متزلزل نكند. و اگر در آغاز جمله كلمه (ثم ) را آورد، نـه كـلمـه (واو) را - بـه طـورى كه مى گويند - براى اين است كه دلالت كند بر اينكه اين شك نكردن آنان منحصر به يك زمان نيست ، بلكه در زمانهاى آينده نيز شك نمى كنند، تو گويى عروض شك چيزى است كه دائما خطرش وجود دارد، در نتيجه اين كلمه مى فـهـمـانـد كـه بـايـد اسـتـحـكـام اولى ايـمـان بـاقـى بـماند. و اگر فرموده بود (و لم يـرتـابوا) تنها ايمانى را شامل مى شد كه در آغاز مقارن با شك و ترديد نباشد، ولى ديگر نسبت به ما بعد ساكت بود.
(و جـاهـدوا بـامـوالهـم و انـفـسـهـم فـى سـبـيـل اللّه ) - كـلمـه (مـجـاهده ) كه مصدر (جـاهـدوا) است ، به معناى بذل جهد و به كارگيرى تمامى توان خويش در پيشبرد راه خـدا اسـت . و كـلمـه (سـبـيـل اللّه ) بـه مـعـنـاى ديـن خـدا اسـت . و مـنـظـور از مـجـاهده به اموال و انفس ، عمل و به كار گرفتن تا آخرين درجه قدرت است در انجام تكليف مالى الهى ، از قـبـيـل زكـات و سـاير انفاقات واجب ، و انجام تكاليف بدنى چون نماز و روزه و حج و غيره .
و مـعناى آيه اين است كه : مؤ منين واقعى كوشش مى كنند تا تكاليف مالى و بدنى اسلامى خـود را انـجـام دهند، و در حالى انجام مى دهند - و يا عملشان چنين حالى دارد - كه در دين خدا و در راه او است .
(اولئك هـم الصادقون ) - اين جمله بر ايمان مؤ منين نامبرده مادام كه آن صفات را حفظ كرده باشند صحه گذاشته و تصديق مى كند.

قـل اتـعـلمـون اللّه بـديـنـكـم و اللّه يـعـلم مـا فـى السـمـوات و مـا فـى الارض و اللّه بكل شى ء عليم 

ايـن آيـه شريفه اعراب را از اين جهت توبيخ مى كند كه گفتند ما ايمان آورديم . در حالى كه لازمه اين ادعاء اين است كه در سخن خود صادق باشند، و بر ايمان خود پافشارى به خـرج داده بـاشـنـد. بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: بـعـد از آنـكـه آيـه قـبـلى نـازل شـد، اعـراب سـوگـنـد خـوردنـد كـه مـا مـؤ مـن و صادق در ادعاى خود هستيم ، اين آيه نازل شد كه : شما مى خواهيد با دين خود به خدا چيز ياد بدهيد. و معناى آيه روشن است و احتياج به توضيح ندارد.

يـمـنـون عـليـك ان اسـلمـوا قـل لا تـمـنـوا عـلى اسـلامـكـم بل اللّه يمن عليكم ان هديكم للايمان ان كنتم صادقين 

يـعـنـى اى پـيـامـبـر بـر تـو مـنـت مـى گذارند كه اسلام آورده اند، و چه خطايى در اين منت گـذارى خـود مرتكب شده اند، زيرا اولا حقيقت آن چيزى كه بر آن منت مى گذارند ايمان است كـه كـليـد سـعـادت دنـيـا و آخـرت اسـت ، نـه اسـلامـى كـه جـز فـوائد صـورى ، از قبيل تاءمين جانى و شركت با مسلمانان واقعى در جواز نكاح وارث خاصيتى ندارد. و ثانيا هـمـيـن اسلام را هم نبايد بر پيامبر منت بگذارند، براى اينكه آن جناب شخصى است كه از طرف خداى تعالى ماءمور شده اسلام را به شما برساند (نه از اسلام آوردن آنهايى كه اسلام آوردند چيزى عايد شخص او مى شود و نه از اسلام نياوردن آنها كه نياوردند چيزى از دست مى دهد)، پس احدى از مسلمانان بر او منتى ندارد.
و اگـر مـنـتى باشد براى خداى سبحان است كه ايشان را هدايت فرموده ، چون دين ، دين او اسـت ، و خـود او هـم از ديـنـش بـهـره مـنـد نمى شود تا هر كس دين او را پذيرفت بر او منت بگذارد، بلكه بهره مند از دين او در دنيا و آخرت مؤ منين هستند، زيرا خداى تعالى غنى على الاطلاق است ، پس منت را خدا بر آنان دارد كه هدايتشان كرده ، نه آنان بر خدا.
بـه طـورى كـه مـلاحظه مى فرماييد كلمه اسلام را از دهان منت گذاران گرفته و در سخن خـود آن را مـبـدل بـه ايـمـان كـرد تا بفهماند منت همه و هر چه هست به ايمان است ، نه به اسلام كه تنها در ظواهر زندگى آثارى دارد.
پـس جمله (قل لا تمنوا على اسلامكم بل اللّه يمن ...) متضمن اين اشاره است كه خطاى اين مـنـت گـذاران از هـر دو جـهـت اسـت : اول ايـنـكـه مـنـت گـذارى خـود را مـتـوجـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) كـردنـد، بـا ايـنـكـه او يـك رسـول است و بس ، و غير از رسالت چيزى ندارد. و در اين باره فرموده : (لا تمنوا على اسلامكم اسلام خود را بر من منت نگذاريد.).
و جـهـت دوم ايـنـكـه مـنـت را - البـته اگر منتى باشد - به اسلام خود نهادند با اين كه بـايـد بـه ايـمـان خود گذاشته باشند. و در ذيل آيه گفتيم كه كلمه اسلام را بدين سبب مبدل به ايمان كرد تا اشاره به جهت دوم كند.

ان اللّه يعلم غيب السموات و الارض و اللّه بصير بما تعملون 

ايـن جمله خاتمه سوره است كه تمامى مطالب سوره را يعنى آنچه كه نهى و امر در سوره بود، و آنچه حقايق در آن آمده بود، و آنچه كه از ايمان قومى و عدم ايمان قومى ديگر خبر داده بود، همه آنها را - تعليل مى كند.
و مراد از غيب آسمانها و زمين ، هر غيبى است كه در خصوص آسمانها و زمين است . و يا منظور از آن تـمـامى غيبها است ، چه آنچه كه در اين دو ظرف قرار دارد و چه آنچه خارج از اين دو ظرف است .
بحث روايتى 
روايـاتـى در مـورد نـهـى از مـسـخـره كردن يكديگر، بد زبانى و تنابز به القاب ، غيبتو سوء ظن ، در ذيل آيات مربوطه گذشته 
در الدر المـنـثـور اسـت كه ابن ابى حاتم از مقاتل روايت كرده كه در تفسير آيه (يا ايها الذيـن امـنـوا لا ي