ــرادر مـــســـلمـــان وحمل كار او بر صحت 
و در عـيـون بـه سـند خود از محمد بن يحيى بن ابى عباد، از عمويش روايت كرده كه گفت : روزى از حـضـرت رضا (عليه السلام ) شنيدم كه شعرى مى خواند، با اينكه ايشان خيلى كم شعر مى خواند و آن شعر اين بود:
كلنا ناءمل مدا فى الاجل
 
و المنايا هن آفات الاءمل
 
لا يغرنك اباطيل المنى
 
و الزم القصد ودع عنك العلل
 
انما الدنيا كظل زائل
 
حل فيه راكب ثم رحل
 
من پرسيدم : خدا عزت امير را زياد كند، اين شعر از كيست ؟ فرمود از عراقى خودتان است . عـرضـه داشـتـم : مـن آن را از ابـو العـتـاهـيـه شنيده ام كه براى خودش مى سرود. حضرت فرمود اسم اصليش را ببر، و هيچ وقت او را به اين كنيه ياد مكن .
كـه خـداى عزّوجلّ مى فرمايد (و لا تنابزوا بالالقاب ) و شايد - صاحب اين شعر از اين اسم خوشش نيايد.
و در كـافـى بـه سـند خود از حسين بن مختار از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فـرمـود: امـير المؤ منين (صلوات اللّه عليه ) در يكى از كلماتش فرمود: همواره كار برادر مسلمانت را حمل بر صحت و بلكه بر بهترين وجهش كن ، تا وقتى كه دليلى قطعى وظيفه ات را تغيير دهد، و دلت را از او برگرداند. و هرگز كلمه اى را كه از برادر مسلمانت مى شنوى حمل بر بد مكن ، مادام كه مى توانى محمل خيرى براى آن كلمه پيدا كنى .
و در نـهـج البـلاغـه فـرمـوده : وقـتـى صـلاح بـر روزگـار و اهل روزگار مسلط باشد، در چنين جوى اگر يك نفر سوء ظنى به كسى پيدا كرد كه از او خـطـائى نـديـده ، نـبـايد آن ظن بد را از دل خود بپذيرد و اگر بپذيرد ظلم كرده . و اگر فـسـاد بر زمان و اهل زمان مسلط شد، در چنين جوى اگر يك نفر نسبت به كسى حسن ظن پيدا كند، خود را فريب داده .
مـؤ لف : ايـن دو روايـت تـعارضى با هم ندارد، براى اينكه روايت دومى ناظر به خود ظن است ، و روايت اولى راجع به ترتيب اثر دادن عملى بر ظن است .
چند روايت دال بر اينكه غيبت از زنا شديدتر است 
و در كـتـاب خـصـال از اسـبـاط بـن مـحـمـد بـه سـنـدى كـه بـه رسـول اللّه (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) دارد از آن جناب روايت كرده كه فرمود: غيبت از زنـا شـديـدتـر است . پرسيدند: يا رسول اللّه چرا چنين است ؟ فرمود: زناكار مى تواند تـوبـه كـنـد، و خـدا هـم تـوبه اش را بپذيرد، چون سر و كارش تنها با خدا است ، ولى مـرتـكـب غـيبت مى خواهد توبه كند، اما خدا توبه اش را نمى پذيرد مگر وقتى كه شخص غيبت شده از او درگذرد.
مـؤ لف : ايـن روايـت را الدر المنثور هم از ابن مردويه ، و بيهقى از ابى سعيد، و جابر از رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) روايـت كـرده ، بـه ايـن عـبـارت كـه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسلّم ) فرمود: غيبت از زنا شديدتر است . گفتند: يا رسول اللّه چطور غيبت از زنا شديدتر است ؟ فرمود: براى اينكه ممكن است مردى زنا كند و بـعـد توبه كند، خدا هم توبه اش را بپذيرد، ولى مرتكب غيبت آمرزيده نمى شود، مگر وقتى كه شخص غيبت شده او را ببخشد.
و در كافى به سند خود از سكونى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود: غيبت در تباه كردن دين مسلمان سريعتر از خوره اى است كه اندرون او را بخورد.
و در همان كتاب به سند خود از حفص بن عمر، از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرد كه فـرمـود: شـخـصـى از رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) پرسيد: كفاره گناه غيبت چيست ؟ فرمود: براى آن كس كه غيبتش كرده اى ، به تلافى غيبتش استغفار كن .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (و جـعـلنـاكـم شـعـوبـا و قـبـائل ) فـرمـود: شـعـوب ، مـلتـهـاى غـيـر عـرب اسـت و قبائل به معناى طوائف عرب .
مؤ لف : اين روايت را صاحب مجمع البيان به امام صادق (عليه السلام )
نسبت داده .
رواياتى درباره اينكه تنها ملاك فضيلت تقوا است 
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن مردويه و بيهقى از جابر ين عبداللّه روايت آورده اند كه گفت : در وسط ايام تشريق (يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ذى الحجه كه روز وسطش دوازدهم مـى شـود) رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسلّم ) براى ما خطبه وداع را ايراد كرد و فـرمود: (ايها الناس ! آگاه باشيد كه پروردگارتان يكى است ، پدرتان يكى است و هـيـچ فـضـيـلتى براى عربى بر غير عرب نيست ، و هيچ غير عربى بر عرب فضيلتى ندارد و هيچ سياهى بر سرخى ، و هيچ سرخى بر سياهى ، فضيلت ندارد مگر به تقوى . و گـرامـى تـرين شما نزد خدا باتقوى ترين شما است . با شما هستم آيا ابلاغ كردم ؟ همه گفتند بله يا رسول اللّه . فرمود: پس حاضرين به غائبين برسانند.
رواياتى در خصوص فرق بين اسلام و ايمان 
و در كافى به سند خود از ابوبكر حضرمى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه گفت : رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) ضباعه دختر زبير بن عبد المطلب را (كه دخـتـر عـمـوى خودش بود) براى مقداد بن اسود تزويج كرد، و اين كار را نكرد مگر براى اينكه امر ازدواج را آسان كند، و مردم به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) تاسى كنند، و بدانند كه گرامى ترين آنان نزد خدا باتقوى ترينشان است .
و در روضـه كـافـى بـه سـنـد خـود از جميل بن دراج روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم بفرماييد كرم چيست ؟ فرمود كرم تقوى است .
و در كـافى به سند خود از يونس از يعقوب از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در ضـمـن حـديـثـى فرمود: اسلام قبل از ايمان است ، بر مدار اسلام است كه مسلمانان با هم ازدواج مـى كـنـنـد و از يـكـديـگر ارث مى برند، و بر مدار ايمان است كه در آخرت اجر مى بـرنـد. و در خـصـال از اعـمـش از جـعـفـر بـن محمد (عليهماالسلام ) روايت كرده كه در ضمن حـديـثـى فـرمود: اسلام غير از ايمان است ، و هر مؤ منى مسلمان هست ، ليكن هر مسلمانى مؤ من نيست .
و در الدر المـنثور در ذيل آيه (قالت الاعراب امنا) مى گويد: ابن جرير از قتاده روايت كـرده كـه گـفـت : آيـه (قـالت الاعـراب امـنـا) در بـاره بـنـى اسـد نازل شده .
مؤ لف : اين روايت از مجاهد و غير او نيز نقل شده .
و نـيـز در هـمان كتاب است كه ابن ماجه و ابن مردويه و طبرانى و بيهقى - در كتاب شعب الايـمـان - از عـلى بـن ابـى طـالب روايـت كـرده انـد كـه فـرمـود: رسـول خـدا (صـلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود: ايمان عبارت است از معرفت به قلب ، اقرار به زبان و عمل به اركان .
و نـيز در همان كتاب آمده كه نسائى و بزاز و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كه گـفـت : بنى اسد نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) آمدند و عرضه داشتند: يا رسول اللّه ! ما بدون اينكه با تو جنگ كنيم مسلمان شديم ، در حالى كه عرب با تو جنگ كـرد. ايـنـجـا بـود كـه آيـه (يـمـنـون عـليـك ان اسـلمـوا) نازل شد.
مؤ لف : در اين معنا رواياتى ديگر نيز هست .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:887.txt:آیات 1 - 14">آیات 1 - 14</a><a class="text" href="widget:text:888.txt:آیات 15 - 38 (1)">آیات 15 - 38 (1)</a><a class="text" href="widget:text:889.txt:آ