اگر از مـسـاءله بعث و رجوع تعجب مى كنند بدين جهت است كه نمى دانند خدا دانا است و چيزى از احـوال آثـار خـلقـش از او پـنـهان نيست ، و نمى دانند كه تمامى اين جزئيات در لوح محفوظ نزد او نوشته شده ، به طورى كه حتى ذره اى از قلمش نيفتاده .
و چـون از آيـه قـبـلى بـوى چـنـيـن تـوهـمـى مـى آمـد، آيـه مـورد بـحـث بـا كـلمـه (بـل ) مـى خواهد آن را رد كند، و بفرمايد: انكار كفار نسبت به قيامت از جهلشان به مقام پـروردگـار و بـه عـلم او بـه جـزئيـات نـيـسـت ، و حـتـى تـجـاهل هم نمى خواهند بكنند، بلكه اينان به طور كلى منكر حقند و چون فهميده اند مساءله مـعـاد حـق است آن را هم انكار مى كنند، پس اينان از اين جهت منكر حقند كه با آن معاند و دشمن انـد، نـه ايـنـكه جاهل محق باشند، و از ادراك حق قاصر باشند، پس ايشان در وصفى مريج بـسـر مـى بـرنـد، و بـا وضـعـى نـامـنـظـم و گـيـج كـنـنـده حـق را درك مـى كـنند، و در عين حـال تـكـذيـب هم مى كنند، با اينكه لازمه درك حق و علم به حقانيت هر چيز اين است كه آن را تصديق نموده به آن ايمان بياورند.
بـعضى از مفسرين گفته اند: منظور از اينكه فرمود (در امرى مريج هستند) اين است كه بـعـد از انـكـار حـق دچـار تـحـيـر و سـرگـردانـى شـده انـد، و مـعـطل مانده اند كه چه بگويند. يك وقت مى گويند: پيامبر به خدا دروغ مى بندد، يك وقت ديگر مى گويند او ساحر است ، يا مى گويند شاعر است ، يا مى گويند كاهن است ، و يا مى گويند مضرت ديده (يعنى اءجنه به او لطمه زده اند).
و به همين جهت دنبال اين كلام ، آيات و نشانه هاى علم و قدرت خودش را آورده تا سرزنشى بـه ايـشـان بـاشـد، و سـپـس بـه عـنـوان تـهـديـد سـرنـوشـت امـت هـاى گـذشـتـه را نقل مى كند كه به جرم تكذيب حق چگونه هلاك و منقرض شدند. 

افلم ينظروا الى السماء فوقهم كيف بنيناها و زيناها و ما لها من فروج 

كـلمه (فروج ) جمع (فرجه ) يعنى سوراخ و شكاف است . و اگر كلمه (سماء) را مقيد كرد به كلمه (فوقهم بالاى سرشان ) به اين منظور بوده كه بفهماند هر چيز را انكار كنند اين آسمان را نمى توانند انكار كنند، چون جلو چشمشان و بالاى سرشان است .
و مـنـظـور از ايـنـكه فرمود: آسمان را زينت داديم ، اين است كه ستارگان درخشان را با آن جـمـال بـديـعـى كـه دارنـد در آسـمان آفريديم ، پس خود ساختمان اين بناى بديع با آن جـمال خيره كننده اش ، و با اينكه هيچ ترك و شكافى در آن نيست ، صادق ترين شاهد بر قدرت قاهره ، و علم محيط او به تمامى خلائق است .

و الارض مـددنـاهـا و القـيـنـا فـيـهـا رواسـى و انـبـتـنـا فـيـهـا مـن كل زوج بهيج 

(مد زمين ) به معناى گستردن آن است . و خداى تعالى زمين را طورى گسترده آفريده كه با زندگى انسانها سازگار باشد، (و اگر مانند كره ماه بود اين سازگارى را نداشت ). و كـلمـه (رواسـى ) جـمـع (راسـيـه ) و به معناى هر چيز ثابت است . و در اينجا به مـعـنـاى كـوه اسـت . و ايـن كـلمه صفتى است كه موصوفش حذف شده (تقدير آن (و القينا فـيـهـا جـبـالا رواسى ) است ). و كلمه (بهيج ) از ماده بهجت است . صاحب مجمع البيان (بـهـجـت ) را بـه مـعـناى آن حسنى گرفته كه مانند گلها و درختان خرم و باغهاى سبز ديدنش لذت آور است . بعضى هم گفته اند: مراد از (بهيج ) مبهوج است يعنى چيزى كه هر كس با آن اظهار مسرت و خوشحالى مى كند.
و مراد از (روياندن هر جفتى بهيج ) روياندن هر نوعى از گياهان خوش منظر است . پس خـلقـت زمـيـن ، و تـدابـيـر الهـى كـه در آن جـريـان دارد، بـهـتـريـن دليل است كه مى تواند عقل را بر كمال قدرت و علم صانع آن رهنمون شود.

تبصره و ذكرى لكل عبد منيب 

 كـلمـه (تـبـصـره ) مـفعول له است ، و چنين معنا مى دهد كه : اگر انجام داديم آنچه را كه انجام داديم ، و اگر آسمان را بنا و زمين را گسترده كرديم ، و اگر عجائبى از تدبير در آن جـارى سـاختيم ، همه براى اين بود كه تبصره اى باشد تا انسانها بصيرت يابند و ذكرائى باشد تا آنان تذكر يابند. البته معلوم است تنها از انسانها، بصيرت و تذكر آن افرادى بكار مى افتد كه زياد به سوى خدا رجوع مى كنند.

و نزلنا من السماء ماء مباركا فانبتنا به جنات و حب الحصيد 

كـلمـه (سماء) به معناى جهت بالا است ، و منظور از (ماء مبارك ) بارانست . و اگر آن را مـبـارك خـوانـده بـديـن جـهـت اسـت كـه خـيـرات آن بـه زمـيـن و اهـل زمـيـن عـايـد مى شود. و منظور از (حب الحصيد) حبه و دانه درو شده است . و اضافه كـلمه (حب ) بر كلمه (حصيد) از باب اضافه موصوف به صفت است ، و معناى آيه روشن است .

و النخل باسقات لها طلع نضيد 

كـلمـه (بـاسـقـات ) جـمـع (بـاسـقـه ) اسـت ، كـه بـه مـعـنـاى طـويـل و بلند بالا است و (نخل باسق ) يعنى درخت خرماى بلندقامت . و كلمه (طلع ) بـه مـعـنـاى خـرما در اولين اوان پيدايش آن است . و كلمه (نضيد) به معناى (منضود) اسـت ، يـعـنـى چيده شده و رديف شده روى هم ؛ چون خرما بر درخت به همين صورت است كه گويى دانه دانه روى هم چيده شده اند. و معناى آيه روشن است .

رزقا للعباد و احيينا به بلده ميتا كذلك الخروج 

كـلمـه (رزق ) بـه مـعـنـاى هـر چـيـزى اسـت كـه بـقـاء موجودى بدان ادامه يابد. و كلمه (رزقـا) مفعول له است ، يعنى علت را بيان مى كند، مى فرمايد: ما اين باغها و اين دانه هـاى درو شـده و نـخـلهـاى بـلنـد بـالا بـا طلعهاى روى هم چيده را رويانديم ، براى اينكه رزقـى باشد براى بندگان . پس كسى كه اين نباتات را آفريد، تا بندگان را روزى دهـد، بـا آن تـدابـيـر وسـيـع و محير العقولى كه در آنها به كار برده ، داراى علمى بى نهايت و قدرتى است كه از زنده كردن انسانها بعد از مردن - هر چند اجزايشان متلاشى و جسمشان در زمين گم شده باشد - عاجز نمى باشد.
اشـــاره بـــه بــرهـانـى كـه جـمـله : (و احـيـينا به بلدة ميتا كذلك لك الخروج ) در ردّاستبعاد معاد توسط مشركين متضمن است 
و جـمـله (و احـيـينا به بلده ميتا كذلك الخروج ) برهانى ديگر براى مساءله بعث و معاد است ، غير از برهان قبلى . بلكه برهانى است كه عليه ادعايى اقامه مى شود كه منكرين معاد صريحا آن ادعاء را نكرده بودند، بلكه از طى كلامشان استفاده مى شود، و آن اين است كه اصلا زنده شدن مردگان امكان ندارد. و در اين جمله با اثبات امكان آن از راه نشان دادن نـمـونـه اى كـه هـمان زنده كردن گياهان بعد از مردن آنها است اثبات مى كند كه پس چنين چـيـزى مـمـكـن اسـت ، زيـرا زنـده كـردن مـردگـان عـيـنـا مـثـل زنـده كـردن گـيـاهان در زمين است ، بعد از آنكه مرده و از رشد افتاده اند. ولى برهان قبلى معاد را از راه اثبات علم و قدرت خداى تعالى اثبات مى كرد، و استبعاد و تعجب كفار را رد مى نمود.
و ما اين برهان را در ذيل همه آياتى كه از راه زنده كردن زمين بعد از مردنش معاد را اثبات مـى كـرد مكرر بيان كرده ايم . بر خواننده محترم لازم است كه به ساير مجلدات اين كتاب مراجعه كند.

كذبت قبلهم قوم نوح ... كل كذب الرسل فحق وعيد 

ايـن آيـه تـهـديـد و انـذارى اسـت بـراى كـف