ند.

لقد كنت فى غفله من هذا فكشفنا عنك غطاءك فبصرك اليوم حديد 

وقوع اين آيه در سياق آيات قيامت و قرائنى كه پيرامون آن است ، اقتضا دارد كه اين آيه نـيـز از خـطـابـات روز قـيـامـت و خطاب كننده در آن خداى سبحان ، و مورد خطاب در آن همان انسانى باشد كه در جمله (و جاءت كل نفس ) سخن از او به ميان آمده ، و اين معنا را دست مى دهد كه خطاب در آن خطابى است عمومى و متوجه به تمامى انسانها.
الا ايـنـكـه تـوبـيـخ و عـتـابـى كه از آن استشمام مى شود چه بسا اقتضا كند كه بگوييم خـطـاب در آن تنها متوجه منكرين معاد باشد، علاوه بر اين ، سياق اين آيات اصلا سياق رد منكرين معاد است كه گفته بودند (ءاذا متنا و كنا ترابا ذلك رجع بعيد).
و اشـاره بـه كـلمـه (هـذا) به آن حقايقى است كه انسان در قيامت با چشم خود معاينه مى كـنـد و مـى بـيـنـد كه تمامى اسباب از كار افتاده ، و همه چيز ويران گشته ، و به سوى خـداونـد واحـد قـهـار بـرگـشـته است ، و همه اين حقايق در دنيا هم بود. اما انسان به خاطر ركـون و اعـتـمـادى كـه بـه اسـبـاب ظـاهـرى داشـت از ايـن حـقـايـق غـافل شده بود، (و خيال مى كرد سببيت آن اسباب از خود آنها است ، و نمى دانست كه هر چه دارند از خداست و خدا روزى سببيت را از آنها خواهد گرفت )، تا آنكه در قيامت خداى تعالى اين پرده غفلت را از جلو چشم او كنار زد، آن وقت حقيقت امر برايش روشن شده فهميد، و به مشاهده عيان فهميد، نه به استدلال فكرى .
و به همين جهت اين طور خطاب مى شود: (لقد كنت فى غفله من هذا) تو در دنيا از اينهايى كـه فعلا مشاهده مى كنى و به معاينه مى بينى در غفلت بودى ، هر چند كه در دنيا هم جلو چـشـمـت بـود و هـرگـز از تـو غـايـب نـمـى شـد، ليـكـن تـعـلق و دل بـسـتـگـى ات بـه اسـبـاب ، تـو را از درك آنـهـا غـافـل سـاخـت و پـرده و حائلى بين تو و اين حقائق افكند، اينك ما آن پرده را از جلو درك و چـشـمت كنار زده ايم ، (فبصرك ) در نتيجه بصيرت و چشم دلت (اليوم ) امروز كه روز قيامت است (حديد) تيزبين و نافذ شده ، مى بينى آنچه را كه در دنيا نمى ديدى .
دو نكته اى كه از اين آيه شريفه استفاده مى شود 
از ايـن آيـه دو نـكته استفاده مى شود: اول اينكه روز قيامت را به روزى معرفى مى كند كه در آن روز پـرده غـفلت از جلو چشم بصيرتش ‍ كنار مى رود در نتيجه حقيقت امر را مشاهده مى كند، و اين نكته در آياتى بسيار ديگر نيز آمده ، مانند آيه (و الامر يومئذ لله )، و آيه (لمن الملك اليوم لله الواحد القهار) و آياتى ديگر نظير اينها.
و دوم ايـنـكـه آنچه خدا براى فرداى قيامت انسان تهيه ديده ، از همان روزى تهيه ديده كه انسان در دنيا بوده ، چيزى كه هست از چشم بصيرت او پنهان بوده است و مخصوصا از همه بـيشتر اين حقيقت براى او پنهان بوده كه روز قيامت روز كنار رفتن پرده ها، و مشاهده پشت پرده است .
بـراى ايـنـكـه اولا غـفـلت وقـتـى تـصـور دارد كـه در ايـن ميان چيزى باشد و ما از بودنش غافل باشيم . از سوى ديگر تعبير به غطاء (پرده ) كرده ، و اين تعبير در جائى صحيح اسـت كـه پـشـت پـرده چـيـزى بـاشـد و پـرده آن را پـوشـانـده و بـيـن بـيـنـنـده و آن حـائل شـده بـاشـد. و از سـوى سـوم تعبير به حدت و تيزبينى در جايى صحيح است ، و چـشم تيزبين در جايى به درد مى خورد كه بخواهد يك ديدنى بسيار دقيقى را ببيند و الا احتياجى به چشم تيزبين پيدا نمى شود.
و يـكـى از سـخـيـف تـريـن و بى پايه ترين تفسيرها اين است كه گفته اند: خطاب خداى تـعـالى در ايـن آيـه ، بـه پـيـامـبـرش اسـت ، و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : اى پيامبر تو قـبـل از رسالتت از اين حقايقى كه امروز به تو وحى مى شود در غفلت بودى ، و ما پرده ات را كنار زديم ، و حالا چشمت تيزبين شده ، وحى را درك مى كند و يا فرشته وحى را مى بيند و وحى را از او مى گيرد.
سـخـافـت و بـى پايه بودن اين تفسير از اين جهت است كه با هيچ چيز آيه درست در نمى آيد، نه با لفظ آن و نه با سياقش . 

و قال قرينه هذا ما لدى عتيد 

معناى آيه : (و قال قرينه هذا ما لدىّ عتيد) 
سياق آيه خالى از چنين ظهورى نيست كه مراد از اين (قرين ) همان ملك موكلى باشد كه در دنـيـا بـا او بـود، حـال اگـر سـائق هـم هـمان باشد معنا چنين مى شود: خدايا اين است آن انـسـانـى كـه هـمـواره بـا مـن بـود و اينك حاضر است . و اگر مراد از كلمه قرين شهيد مى بـاشـد كـه او نـيـز بـا آدمـى اسـت ، مـعـنـا چنين مى شود: اين است - در حالى كه به نامه اعـمـال آن انـسـان اشـاره مـى كـنـد، اعـمـالى كـه در دنـيـا از او ديـده - آنـچـه مـن از اعمال او تهيه كرده ام .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد از قرين ، شيطانى است كه يك عمر با او بوده و گـمـراهش مى كرده . و معناى كلام خداى سبحان بنابراين چنين مى شود: اين است آن انسانى كـه مـن مـتـصدى گمراهى اش بودم ، و زمام نفسش را به دست داشتم ، اينك براى رفتن به دوزخ حاضر است .

القيا فى جهنم كل كفار عنيد مناع للخير معتد مريب 

كـلمـه (كفار) به فتح كاف - اسم مبالغه از كفر و به معناى بسيار كفرانگر است . و كـلمـه (عـنيد) به معناى معاند حق است كه از در عناد حق را مسخره مى كند. و كلمه (معتدى ) بـه مـعـنـاى كسى است كه از حد خود تجاوز و از حق تخطى كند. و كلمه (مريب ) به معناى كسى است كه داراى شك است ، و يا كسى است كه مردم را به شك مى اندازد، و در آيه كه صحبت از قيامت است مردم را در امر قيامت به شك مى اندازد.
در بين اين چند صفت كه در آيه شمرده شده يك نحوه استلزام و ارتباطى هست ، براى اينكه وقـتـى كسى كفار - يعنى بسيار كفرانگر - شد همين صفت ، او را وا مى دارد هر حقى كه به آن برخورد كند رد نمايد، و ثمره اين كار قهرا اين است كه با حق دشمنى شود، و بر ايـن دشـمـنـى اصـرار ورزد، و اصرار بر دشمنى هم باعث مى شود كه آدمى از بسيارى از خيرات محروم گردد، چون پر واضح است كه هيچ خيرى نيست مگر آنكه حق هم هست ، و اصلا خـيـر بـودن هـر چـيـزى از نـاحـيـه حـق بـودن آن اسـت ، چـون در باطل هيچ خير نيست . و اين هم مستلزم آن است كه آدمى همواره از حد حق (كه خود نيز مصداقى از حـق اسـت ) خـارج شـود، و بـه طـرف باطل برود، و از حد عبوديت خارج گشته به طرف استكبار و طغيان رود، و چنين كسى قهرا مردم را نسبت به دين حق كه بالفطره دنبالش ‍ مى گردند به شك مى اندازد. پس كفار، عنيد هم هست و عنيد، مناع خير نيز هست و مناع خير، معتدى هم هست ، و معتدى ، مريب نيز مى باشد.

خـطـاب در آيـه شـريـفـه از خداى تعالى است ، و ظاهر سياق آيات چنين مى نمايد كه مورد خـطـاب در آن هـمـان دو فـرشـتـه سـائق و شـهـيـد بـاشـد كـه مـوكـل بـر انـسـانـنـد. ولى بـعـضـى احـتـمـال داده انـد كـه خـطاب به دو فرشته ديگر از فرشتگان موكل بر آتش و از خازنان دوزخ باشد.الذى جعل مع اللّه الها اخر فالقياه فى العذاب الشديد 

در ايـن آيـه با اينكه مى توانست با يك كلمه مشرك صفت پنجم آن انسان را بيان كند، چنين نكرد، بلكه مطلب را طول داد و فرمود: همان كسى كه 