ا خدا خدايى ديگر قرار داد، و اين بـراى آن بـود كـه اشاره كند به اينكه صفت پنجم از همه گناهان مزبور مهم تر و عظيم تر است ، و در حقيقت مادر همه جرائمى است كه مرتكب شده ، و ريشه همه صفات پستى است كه كسب كرده ، يعنى كفر و عناد و منع خير و اعتداء و ارابه .
(فـالقـيـاه فى العذاب الشديد) - اين جمله تاءكيد همان امر قبلى است كه مى فرمود (القـيـا فـى جـهـنـم )، و از آن چـنـين استشمام مى شود كه مى خواهد امر خود را به خاطر شـرك ، تـاءكـيـد و تـشـديـد كـنـد، و بـه هـمين منظور هم دنبالش فرموده : (فى العذاب الشديد) او را در عذابى شديد بيندازيد.

قال قرينه ربنا ما اطغيته و لكن كان فى ضلال بعيد 

مـراد از قـريـن در ايـنجا مسلما قرين شيطانى است كه در كلام مجيد خداى تعالى مكرر نامش آمـده ، و آن عـبـارت اسـت از همان شيطانى كه همواره با آدمى هست و غوايت و ضلالت را به آدمـى وحـى مى كند. از آن جمله قرآن در باره اش فرموده : (و من يعش عن ذكر الرّحمن نقيض له شـيـطـانـا فـهـو له قـريـن و انـهـم ليـصـدونـهـم عـن السبيل و يحسبون انهم مهتدون حتى اذا جاءنا قال يا ليت بينى و بينك بعد المشرقين فبئس القرين ).
پـس مـعـنـاى جـمـله (قـال قـريـنـه ) ايـن اسـت كه : آن شيطانى كه يك عمر با او بود و گمراهش مى كرد، گفت : (ربنا) اى پروردگار ما، يعنى پروردگار من و اين انسان كه مـن قـريـنـش بـودم (چـون مقام مقام احتجاج و اختصام است )، (ما اطغيته ) من او را مجبور بر طـغـيـان نـكردم ، (و لكن كان فى ضلال بعيد) ليكن خودش آماده و مستعد بود كه دعوت هـاى مـرا بپذيرد، هر چه به او پيشنهاد مى كردم او به اختيار خود قبولش مى كرد، پس من مسؤ ول گناهان و طغيان او نيستم .
در سـوره صـافـات شـرح مـفـصـلى از اخـتـصـام و احـتـجـاج سـتـمـگـران بـا همسرانشان در ذيل آيه (احشروا الذين ظلموا و ازواجهم ) تا آخر آياتش گذشت .
پاسخ خداى تعالى به عذرى كه به قرين شيطانى مشرك دوزخى مى آورد 

قال لا تختصموا لدى و قد قدمت اليكم بالوعيد 

گوينده اين پاسخ خداى تعالى است ، و خطابش عمومى است ، گويا روى سخنش با عموم مـشـركـيـن طـاغـى و قـريـنـان ايـشـان اسـت . خـطـابـى اسـت كـه قـهـرا مـنـحـل بـه خـطـابـهـائى جـزئى مـى شـود، و هـر انـسـانـى را بـا قـريـنـش شـامل مى گردد، مثل اين است كه به هر يك از انسان و قرينش فرموده باشد (لا تختصما لدى نزد من بگو مگو مكنيد).
و ايـنـكـه فـرمـود (و قـد قـدمـت اليـكـم بـالوعـيـد) جـمـله اى اسـت حـاليـه كـه حـال از فاعل در جمله (لا تختصموا) است ، و كلمه (بالوعيد) مفعولى است براى جمله (قدمت ) و باء آن به اصطلاح باء وصلت است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : نـزد من بگو مگو مكنيد كه هيچ سودى برايتان ندارد، چون من تـهـديـد و وعـيـد خـود را بـه هـمه مشركين و ستمكاران ابلاغ نمودم . و تهديدهاى مذكور از قـبـيـل آيات زير است كه به ابليس فرموده (اذهب فمن تبعك منهم فان جهنم جزاوكم جزاء موفورا) و نيز فرموده (فالحق و الحق اقول لاملان جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين )، و يا فرموده (لاملان جهنم من الجنه و الناس اجمعين ).

مـا يـبـدل القول لدى و ما انا بظلام للعبيد 

آنـچـه از سـيـاق بـرمى آيد اين است كه اين آيه مطلبى نو و جديد را بيان مى كند، و به مـنـزله جـوابـى اسـت از سـؤ الى تـقـديرى و فرضى . گويا كسى پرسيده است : خدايا گيرم كه قبلا تهديد خود را ابلاغ كرده اى ، آيا آن را تغيير نمى دهى ، و تهديد شدگان را عـفـو نـمـى فـرمـايـى ؟ پـاسـخ داده اسـت : (مـا يـبـدل القـول لدى )، در درگـاه مـن هـيـچ سـخـنـى تـغـيـيـر نـمـى كـنـد. و مـنـظـور از قـول مـطـلق قضاهاى حتمى است كه خدا رانده ، و خداى تعالى چنين حكم كرده كه هر كس با حـال كـفـر بـمـيـرد داخـل جـهـنـم شـود، و قهرا و به حسب مورد با آن وعيدى كه خدا ابليس و پيروانش را تهديد به آن كرده منطبق مى شود.
پـس روشـن شـد كـه جـمـله مـورد بـحـث اسـتـيـنـافـى اسـت ، و مـنـظـور از مـبـدل نـشدن قول ، دگرگون نشدن قضاء حتمى است . كلمه (لدى نزد من ) ظرفى است مـتـعـلق بـه تـبـديل - ما از سياق اينطور مى فهميم ، ولى بعضى از مفسرين در اعراب و مـفـردات جـمـله مورد بحث چيزهايى ديگر گفته اند، و احتمالاتى بسيار دور از فهم داده اند كه اگر بخواهيم آن را نقل كنيم خواننده در فهمش دچار سردرگمى مى شود، و به همين جهت از ايرادش صرفنظر كرديم .
تفسير و توضيع (و ما اءنا بظلام للعبيد) 
و جـمـله (و ما انا بظلام للعبيد) متمم معناى جمله قبلى است ، و معناى مجموع آن دو اين است كـه : سـخـن در درگـاه مـن دو تـا نـمـى شـود، و هـيـچ قـضـاء رانـده شـده و حـتـمـى شده اى مـبـدل نـمـى گـردد، و شـما عذاب خواهيد شد، و اين من نيستم كه در باره بندگان خود ستم نموده طبق وعيدى كه قبلا اعلام كردم ، بلكه اين خودشان هستند كه خود را بعد از اتمام حجت و در عين انكار كردن حق ، مستحق عذاب نمودند.
و بـه وجـهـى ديـگر: اين من نيستم كه بندگان خود را با عذاب مجازات مى كنم ، بلكه اين جـزاى اعـمـالشـان اسـت ، اعـمـالى كـه قـبـلا كـرده بـودنـد. پـس در حـقـيـقـت ايـن هـمـان عـمل ايشان است كه در اين عالم به اين صورت درآمده و به خودشان برمى گردد، همچنان كـه از ظـاهـر آيـه (يا ايها الذين كفروا لا تعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون ) نـيـز همين معنا استفاده مى شود، چون مى فرمايد: اى كسانى كه كفر ورزيديد، امروز ديگر عذر نياوريد، براى اينكه ما كه به شما كارى نكرديم ، و اين عذاب كه مى بينيد برگشت اعمال خود شما است .

و ايـنـكـه از جـمـله (و مـا انـا بـظلام ) نفى ظلم كثير استفاده مى شود، مستلزم آن نيست كه بـگـويـيم ظلم كم مى كند، چون ظلمى كه تصور كنيم خداى تعالى بكند، هر قدر هم ناچيز بـاشد به خاطر زياد بودن افرادش باز ظلمى بسيار مى شود، و خطاب در آيه هم خطاب بـه يـك نـفـر نـيـسـت ، بـلكـه خـطـاب بـه تـمـامـى انـسـانـهـاى مـشـرك در عـصـر نزول آيه و در آينده است ، با قرينهايى كه با خود همراه دارند. و معلوم است كه اينگونه افراد بسيار زيادند و خداى سبحان اگر در جزا دادن به ايشان كمترين حد ظلم را به آنها بكند، باز هم ظلام و بسيار ستمگر خواهد بود.
وجـــوهـــى كـــه دربـــاره ســـئوال و جـــواب در آيـــه : (يـومنقول لجهنم هل امتلات و تقول هل من مزيد) و مفاد آن گفته شده است 

يـوم نـقـول لجـهـنـم هـل امـتـلات و تـقـول هل من مزيد 

خطابى است از خداى تعالى به جهنم ، و پاسخى است كه جهنم به خدا مى دهد. مفسرين در حـقـيـقـت ايـن گـفـتـگـو اخـتـلاف كـرده ، بـعـضـى گـفـتـه انـد: هـم سـؤ ال و هـم جـواب زبـان حـال اسـت . ولى ايـن حـرف ، صـحـيـح نـيـسـت ، بـه دليل اينكه اگر زبان حال بود اختصاص به خداى تعالى نداشت ، و هر كس جهنم را بدان حـال مـى ديـد و آن سـؤ ال را مى كرد، آن جواب را مى فهميد، پس بطور مسلم در اختصاص ‍ يـافـتن خداى تعالى به اين سؤ ال نكته اى هست كه توجيه مذكور نمى 