ت ، زيرا بدون هيچ دليلى اطلاق كلام را مقيد كرده است ، چون ظـاهـر جـمله (لهم ما يشاون فيها) اين است كه آنچه را كه برايشان ممكن باشد بخواهند مـى تـوانـنـد بـخـواهند، نه اين كه آنچه را بخواهند به ايشان داده مى شود، تا در نتيجه مـعـناى زيادتر از آن ، زيادى عددى از آن چيزى باشد كه مثلا يكى يا دو تا از آن خواسته اند. بلكه معناى زيادتر از آن ، زيادترى از هر چيزى است كه ممكن باشد مورد خواست آنها قـرار گـيـرد. به عبارت ساده تر: چيزى است كه اصلا خود آنها آن را نخواسته اند، چون عقلشان نمى رسيده كه چنان چيزى را بخواهند.
بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد مـراد ايـن اسـت كـه خـداونـد حـسـنـه آنـان را ده بـرابـر مـى كـند. اشكال اين وجه هم همان اشكال وجه قبلى است .

و كـم اهـلكـنـا قـبـلهـم مـن قـرن هـم اشـد مـنـهـم بـطـشـا فـنـقـبـوا فـى البـلاد هل من محيص 

كـلمـه (تـنـقـيـب ) كـه مـصـدر فعل ماضى (نقبوا) است ، به معناى سير است . و كلمه (محيص ) به معناى پناهگاه و گريزگاه است .
ايـن آيـه شـريـفـه بـعد از آيات قبل كه به خلقت انسان و علم خدا به آن و سير به سوى خـدايـش را بيان مى كرد، ناگهان مساءله انذار و تخويف را پيش مى كشد. و عين اين جريان در اول سوره بود، كه داشت بر مساءله معاد احتجاج مى كرد، و ناگهان به تخويف و انذار پرداخت فرمود (كذبت قبلهم قوم نوح و اصحاب الرس و ثمود...)
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : چـه بـسـيـار از اءقـوام كـه قـبـل از اين مشركين فعلى بودند، و خيلى هم از ايشان نيرومندتر بودند، و با نيروى خود بـه سـرزمـيـن هـا رفـتـه ، آنـجـاهـا را فـتح كردند، آيا توانستند از عذاب و هلاك كردن خدا گريزگاهى بيابند؟ اگر آنها توانستند اين مشركين هم خواهند توانست .

ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد 

كـلمـه (قـلب ) بـه مـعـنـاى آن نـيـروئى اسـت كـه آدمـى بـه وسـيـله آن تعقل مى كند و حق را از باطل تميز مى دهد، و خير را از شر جدا مى كند و بين نافع و مضر فـرق مـى گـذارد. و اگـر تـعـقـل نكند و چنين تشخيص و جداسازى نداشته باشد، در حقيقت وجـود او مـثـل عدمش خواهد بود، چون چيزى كه اثر ندارد وجود و عدمش برابر است . و معناى القاء سمع همان گوش دادن است ، گويا انسان در هنگام گوش دادن به سخن كسى گوش خـود را در اخـتـيـار او مـى گـذارد، تا هر چه خواست به او بفهماند. و كلمه (شهيد) به مـعناى حاضر و مشاهده كننده است . و معناى آيه اين است كه : در آنچه از حقائق كه از آن خبر داديـم ، و آنچه از داستانهاى امت هاى هلاك شده كه بدان اشاره نموديم تذكرى است كه هر كـس تـعقل كند با آن متذكر مى گردد، و آنچه خير و نفعش در آن است انتخاب مى نمايد و هر كـس كـه گـوش بـدهـد و آن را بـشـنـود، و اشـتـغـالات غـيـر حـق ، او را از شـنـيـدن حـق مشغول نكرده باشد، و در عين حال حاضر به شنيدن و فرا گرفتن شنيده هاى خود باشد، از آن متذكر مى شود.
در ايـن آيـه بـيـن كـسـى كـه قـلب دارد و كسى كه گوش دهد در حالى كه شاهد هم باشد، ترديد شده ، فرموده يا آن باشد يا اين ، و اين ترديد بدين جهت است كه مؤ من به حق دو جـور اسـت ، يـا كـسى است كه داراى عقل است ، و مى تواند حق را دريابد و بگيرد، و در آن تـفـكـر كـنـد و بـفهمد حق چيست ، و به آن اعتقاد بيابد، و يا كسى است كه تفكرش نيرومند نيست ، تا حق و خير و نافع را از باطل و شر و مضر تميز دهد، چنين كسى بايد از ديگران بـپـرسـد و پـيـروى كـنـد. و امـا كـسـى كـه نـه نـيـروى تعقل دارد و نه حاضر است از گواهان ، سخن حق را بشنود، هر چند آن گواه و شاهد رسالت داشـتـه بـاشـد، و او را انـذار كند، چنين كسى جاهلى است لجباز، نه قلب دارد و نه گوش ، هـمـچـنـان كـه در جـاى ديـگـر قـرآن مـى بـيـنيم كه مى فرمايد: (و قالوا لو كنا نسمع او نعقل ما كنا فى اصحاب السعير).

و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بينهما فى سته ايام و ما مسنا من لغوب 

كلمه (لغوب ) به معناى تعب و خستگى است ، و معناى آيه روشن است .
بحث روايتى 
روايـــتـــى در ذيـــل آيـــه : (افـــعـــيـــيـــنـــا بـــالخـلق الاول ...) و درباره دو فرشته نويسندهحسنات و سيئات 
در كتاب توحيد به سند خود از عمرو بن شمر، از جابر بن يزيد روايت كرده كه گفت : من از امـام ابـى جـعـفـر (عـليـه السـلام ) پـرسـيـدم : آيـه شـريـفـه (افـعـيـيـنـا بـالخـلق الاول بـل هـم فـى لبـس مـن خـلق جـديـد) چـه مـعـنـا دارد؟ حـضـرت فـرمـود: اى جـابـر، تـاءويـل ايـن آيـه چـنـيـن اسـت كـه وقـتـى ايـن عـالم و ايـن خـلقـت فـانـى شـود، و اهـل بـهـشـت در بهشت و اهل آتش در آتش جاى گيرند، خداى تعالى دست به خلقت عالمى غير ايـن عـالم مى زند، و خلقتى جديد مى آفريند، بدون اينكه مرد و زنى داشته باشند، تنها كـارشان عبادت و توحيد خدا است ، و برايشان سرزمينى خلق مى كند غير از اين زمين تا آن خـلايق را بر دوش خود بكشد، و آسمانى برايشان خلق مى كند غير از اين آسمان ، تا بر آنان سايه بگستراند.
و شـايد تو خيال مى كردى خدا تنها همين يك عالم را خلق كرده ، و يا مى پنداشتى كه غير از شـمـا ديـگـر هـيـچ بـشرى نيافريده . به خدا سوگند هزار هزار عالم ، و هزار هزار آدم آفريده كه تو فعلا در آخرين آن عوالم هستى ، و در دودمان آخرين آن آدمها قرار دارى .
مؤ لف : و در كتاب خصال ، قسمت اول اين حديث را به سند خود از محمد بن مسلم از آن جناب نقل كرده . و چه بسا مراد از اينكه فرمود (تاءويل اين آيه چنين است ) اين باشد كه اين مطلب نيز بر آيه منطبق است ، نه اينكه آيه تنها مى خواهد اين را بگويد.
و از جـوامـع الجـامـع از رسـول خـدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) روايت كرده كه فرمود: نويسنده حسنات در طرف راست آدمى ، و نويسنده سيئات در طرف چپ آدمى قرار دارند و دست راسـتـى بـر دست چپى فرماندهى دارد، و دست چپى به فرمان او كار مى كند. بنابراين ، اگـر انـسـان عـمـل نـيـكـى انـجـام دهـد، دسـت راسـتـى ده بـرابـرش را مـى نـويـسد، و اگر عـمـل زشـتـى مـرتـكـب شود به دست چپى مى گويد: هفت ساعت مهلتش بده ، شايد تسبيحى گويد و استغفارى كند، (اگر نكرد آن وقت گناهش را بنويس ).
و در معناى اين حديث روايات ديگرى هست ، و به جاى هفت ساعت ، شش ساعت هم روايت شده .
مـؤ لف : و در نـهـج البـلاغـه در مـعـنـاى آيـه (و جـاءت كل نفس معها سائق و شهيد) فرموده : سائقى كه او را به سوى محشر مى برد، و شاهدى كه عليه او به آنچه كرده است شهادت مى دهد.
روايـــتـــى دال بـــر ايـــنـــكـــه خـــطـــاب (القـــيـــا فـــى جـهـنـمكل كفار عنيد) به پيامبر و على (عليهما الصلوة و السلام ) مى شود
و در مجمع البيان است كه ابو القاسم حسكانى به سند خود از اعمش روايت كرده كه گفت : ابـو المـتـوكـل تـاجـر، از ابـى سـعـيـد خـدرى روايـت كـرده كـه گـفـت : رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود: چون روز قيامت شود، خداى تعالى به من و بـه عـلى فـرمـان مـى دهـد: هـر كـس شـمـا را بـه خـشـم آورده 