ر آتـش افـكـنـيـد، و هر كس (خـوشـنـودتـان كـرده ) دوسـتـتـان داشـتـه داخـل بـهـشـت سـازيـد، ايـن اسـت مـعـنـا (و يـا تاءويل ) آيه (القيا فى جهنم كل كفار عنيد).
مـؤ لف : ايـن حـديـث را شـيـخ الطائفه شيخ طوسى (عليه الرحمه ) نيز در امالى خود به شندى كه به ابى سعيد خدرى دارد از آن جناب روايت كرده .
و در الدر المنثور است كه ابن ابى الدنيا - در كتاب ذكر الموت - و ابن ابى حاتم ، و ابـو نـعـيـم - در كـتـاب حـليـه - از جـابـر بـن عـبـداللّه روايـت كـرده كـه گـفـت : مـن از رسـول خـدا شـنـيـدم كـه فـرمـود: فـرزنـد آدم ، از آن آيـنـده اى كـه برايش مقدر شده چقدر غـافـل اسـت . خـداى تـعالى وقتى مى خواهد اين بنده را بيافريند به فرشته مى گويد: رزق او را بنويس ، آثارش را بنويس ، اجلش را هم بنويس ، اين را هم كه آيا سعيد است يا شـقـى ثـبت كن . آنگاه اين فرشته بالا مى رود، و خداى تعالى فرشته ديگرى روانه مى كند تا او را حفظ كند، آن فرشته نيز همواره مراقب او است ، تا وى به حد رشد برسد، او نـيـز بـالا مـى رود. و خـداى تـعـالى دو فـرشـتـه ديـگـر را مـوكـل بـر او مى كند، تا حسنات و گناهانش را ثبت كنند، و اين دو فرشته همچنان هستند تا آنكه مرگ آن بنده فرا رسد، آن وقت اين دو فرشته نويسنده بالا مى روند، فرشته موت مـى آيـد تـا جـان او را بـگـيـرد، و چـون او را داخل قبر كنند، دوباره جانش را به كالبدش برگرداند، و دو فرشته قبر آمده او را امتحان مى كنند سپس بالا مى روند.
و چون روز قيامت شود، دو فرشته نويسنده حسنات و گناهان ، دوباره به سراغش مى آيند، و نـامـه عـمل او را باز كرده به گردنش ‍ مى افكنند، و همچنان با او هستند، يكى به عنوان سـائق و ديـگـرى بـه عـنـوان شـهـيـد (تـا بـه عـرصـه اش بـرسـانـنـد). آنـگـاه رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) فـرمـود بـه درسـتى در پيش رو، امرى عظيم داريد، امرى مافوق قدرتتان ، از خداى عظيم استقامت بجوييد.
چـــنـــد روايــت در ذيـل آيـه : (يـوم نـقـول لجـهـنـمهـل امـتـلاءت ...) و راجـع به ايـنـكـه دربـاره مـتـقـيـن در بـهـشـت فـرمـوده : (لهـم مـا يـشاؤ ن فيهاولدينا مزيد) و...
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (يـوم نـقـول لجـهـنـم هـل امتلات و نقول هل من مزيد) مى گويد: اين استفهام از اين جهت شده كه خداى تعالى وعده داده بـود جـهنم را پر كند و جهنم مالامال آتش شود. از او مى پرسد آيا پر شده اى ؟ او مى پرسد: مگر باز هم هست ؟ و منظورش اين است كه ديگر جاى خالى ندارم .
مـؤ لف : همان طور كه ملاحظه مى كنيد بناى اين معنا كه در اين حديث براى آيه شده ، بر اين اساس است كه استفهام در آن انكارى باشد.
و در الدر المنثور است كه احمد، بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسائى ، ابن جرير، ابن مردويه و بـيـهـقـى - در كـتـاب اسـمـاء و صـفـات - از انـس روايـت كـرده انـد كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم ) فرمود: پيوسته در جهنم ريخته مى شود و او همچنان داد (هل من مزيد) ش بلند است ، تا آنكه رب العزه پاى خود را در آن بگذارد، آن وقـت اسـت كـه اجـزايـش از هم جدا شده ، و مى گويد بس ‍ است بس است ، تو را به عزت و كرمت سوگند.
و هـمـيشه در بهشت هم جاى زيادى هست ، تا آنكه خدا مخلوقى ديگر بيافريند، و آنان را در قصرهاى بهشت جاى دهد.
مـؤ لف : (پـا نـهـادن خـدا در آتـش ) و ايـنـكـه آتـش بگويد (بس است بس است ) در روايات زيادى آمده . اما همه از طرق اهل سنت است .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (لهـم مـا يـشاون فيها و لدينا مزيد) گفته : منظور از (مزيد) نظر كردن به رحمت خداست .
روايـــتـى در شـاءن نـزول (و لقد خلقنا السموات و الاءرض ...) و سخنى پيرامون آن
و در الدر المـنـثور است كه بزاز و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و لالكائى - در كـتـاب السـنـه - و بـيـهقى - در كتاب البعث و النشور - از انس روايت كرده كه در تـفـسـيـر جـمـله (و لديـنـا مـزيد) گفته : (مزيد) اين است كه خداى تعالى برايشان تجلى مى كند.
و در كـافـى از بـعـضى از علماى اماميه ، بدون ذكر بقيه سند از هشام بن حكم روايت كرده كـه گـفـتـه : ابـو الحـسـن موسى بن جعفر (عليه السلام ) فرمود: اى هشام خداى عزّوجلّ در كـتـاب عزيزش مى فرمايد: (ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب ) و منظورش از قلب عقل است .
و در الدر المنثور است كه : خطيب در تاريخ خود از عوام ابن حوشب روايت كرده كه گفت : من از ابـو مـجـلز در بـاره مـردى پـرسـيـدم كه مى نشيند و پاهاى خود را رويهم مى اندازد اين چـطـور اسـت ؟ گـفـت : عـيـبـى نـدارد، يـهـوديـان ايـن را بـد مـى دانـنـد، و خـيـال مـى كـنـند كه اين گونه نشستن ، مخصوص خدا است ، چون خداى تعالى بعد از آنكه عـالم را در ظـرف شـش روز خـلق كـرد، و از خـلقـت آسـمـانـهـا و زمين فارغ شد براى رفع خـسـتـگـى ايـن طـور نـشـسـت ، و ايـنـجـا بـود كـه خـداونـد ايـن آيـه را نـازل كرد: (و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بينهما فى سته ايام و ما مسنا من لغوب ) كه هر چند ما آسمانها و زمين را در شش روز آفريديم اما خسته نشديم .
مـؤ لف : ايـن معنا از ضحاك و قتاده نيز نقل شده ، و مفيد هم چنين معنايى در روضه الواعظين در روايتى ضعيف نقل كرده . و سند اصلى اينكه خلقت موجودات در شش روز از ايام هفتگانه هـفـته تقسيم شده تورات و قرآن است و هر چند قرآن مكرر سخن از خلقت اشياء در شش روز گفته ، و ليكن نفرموده اين شش روز از چه روزهايى است ، آيا از روزهاى هفته است يا نه . و حتى اشاره اى هم به آن نكرده .
و اگـر بـه خـاطر داشته باشيد در آغاز تفسير اين سوره گفتيم كه : بعضى از مفسرين ، آيه (و لقد خلقنا السموات و الارض ...) را مدنى دانسته اند، اينكه مى گوييم : عاملى كـه ايـشـان را بـه ايـن نـظريه وادار كرده همين روايات است كه پنداشته اند بر حسب اين روايات ، آيه شريفه پاسخ به يهود است (و يهوديان در مدينه بودند نه در مكه ) ولى در آيـه هـيـچ دلالتـى نـيـسـت كـه اگـر مـى خـواهـد كـلام يـهـود را رد كـنـد، در مـديـنـه نـازل شـده بـاشد، براى اينكه در آيات مكى هم سخن از يهود به ميان آمده ، همچنان كه در سوره اعراف چنين است .يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِي السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِينٌ (208)
 فَإِن زَلَلْتُمْ مِّن بَعْدِ مَا جَاءتْكُمُ الْبَيِّنَاتُ فَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (209)
 هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ أَن يَأْتِيَهُمُ اللّهُ فِي ظُلَلٍ مِّنَ الْغَمَامِ وَالْمَلآئِكَةُ وَقُضِيَ الأَمْرُ وَإِلَى اللّهِ تُرْجَعُ الأمُورُ (210)

ترجمه آيات

اى كسانى كه ايمان آورده ايد بدون هيچ اختلافى همگى تسليم خدا شويد و زنهار گامهاى شيطان را پيروى مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است . (208)
پس اگر بعد از اين همه آيات روشن كه برايتان آمد داخل در سلم نگرديد و باز هم پيروى گامهاى شيطان كنيد بدانيد كه خدا غالبى شكست ن