خ مى كشد. و عـذابـهـايـى كـه بـا آن عـذابـهـا امـت هـاى گـذشـتـه را بـه دنـبـال دعـوت بـه تـوحـيـد عـقوبت كرد - وقتى دعوت انبيا را نپذيرفتند، و نبوتشان را تكذيب كردند - ذكر مى كند، و اين نيست مگر براى همين منظور كه با اثبات توحيد، روز جزاء را كه خداى واحد وعده داده اثبات كند، خدايى كه هرگز خلف وعده نمى كند، از سوى ديگر روز جزاء را اثبات كند كه دعوت نبويه از آن خبر داده ، (دعوتى كه هرگز دروغ و فـريـب در آن وجـود نـدارد)، تـا در نتيجه راهى براى انكار معاد برايشان باقى نماند، و نتوانند از راه انكار معاد مساءله توحيد و نبوت را هم لغو جلوه دهند، كه بيانش گذشت .
اين سوره به شهادت سياق آياتش ، در مكه نازل شـده ، و احـدى هـم در اين معنا اختلاف ندارد. و هر چند همه آياتش برجسته است ، اما يكى از برجسته ترين آياتش آيه شريفه (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) است .
و ايـن نـوزده آيـه اى كـه از اول سوره در اينجا آورديم ، در حقيقت آغاز گفتار است ، و در آن خـاطـرنـشـان مـى سـازد ايـن وعده اى كه داده شده اند وعده اى است حق و صدق ، و انكارشان نـسـبـت بـه آن و لجـبـازيـشـان در انـكـار آن بـه جـز تـخـمـيـن و احـتـمـال دليـلى نـدارد، آنـگـاه بـه تـو صـيـف روز جزاء مى پردازد كه متقين در آن روز چه وصفى دارند، و منكرين چه حالى . 

و الذاريات ذروا فالحاملات وقرا فالجاريات يسرا فالمقسمات امرا 

كـلمـه (ذاريـات ) جمع (ذاريه ) است ، و ذاريه از (ذرو) گرفته شده . وقتى مى گويند (ذرت الريح التراب ) و يا مى گويند تذور الريح التراب ذروا معنايش اين اسـت كـه باد، خاكها را پراكنده كرد، و به پرواز درآورد. و كلمه (وقر) - به كسره واو و سكون قاف - به معناى سنگينى بار در پشت و يا شكم است .
اشـــاره بـــه ايـنـكـه سوگندهاى چهارگانه در آيات : (والذاريات ذروا...)سوگند بههمه اسباب مؤ ثر در تدبير سراسر جهان است 
و ايـنـكـه در ايـن آيات پشت سر هم سوگند خورده ، براى اين بوده كه مطلبى را كه بر سـر آن سـوگـنـد مى خورد تاءكيد كند، و آن مطلب عبارت است از آمدن روزى كه در آن روز جـزاى اعـمـال داده مى شود. در جمله (و الذاريات ذروا) سوگند مى خورد به نسيم هايى كه خاك را بلند مى كند و به هوا مى برد، و جمله (فالحاملات وقرا) با فائى كه در آغـازش دارد و تـاءخـير و ترتيب را مى فهماند، جمله اى است كه عطف بر جمله (الذاريات ) شـده ، و سـوگـنـدى اسـت به ابرهاى حامله و باردار از باران ، و جمله (فالجاريات يسرا) كه باز عطف به جمله قبلى است ، سوگندى است به كشتى هايى كه به سهولت در دريا روانند.
و جـمـله (فـالمقسمات امرا) كه عطف بر جمله قبلى است سوگندى است به ملائكه اى كه كارشان اين است كه به امر پروردگار عمل مى كنند، و اوامر خدا را در بين خود به اختلاف مقامهايى كه دارند تقسيم مى كنند.
آرى ، امـر پروردگار صاحب عرش ، در خلقت و تدبير، امرى است واحد، ولى وقتى اين امر واحـد را ملائكه اى حمل مى كنند كه پست هاى مختلف و ماءموريت هاى گوناگون دارند، قهرا همان امر واحد بر طبق اختلاف مقامات ايشان تقسيم و تكه تكه مى شود، و همچنين اين تقسيم ادامه دارد تا به دست فرشتگانى برسد كه ماءمور پديد آوردن حوادث جزئى عالمند، در آنجا ديگر بيشتر تكه تكه مى شود و تكثير مى پذيرد.
و ايـن آيـات چهارگانه به طورى كه ملاحظه مى فرماييد تمامى تدابير عالم را در زير پـوشـش خـود مى گيرد، و به همه اشاره دارد، چون هم نمونه اى از تدبير امور خشكيها را كـه هـمـان (و الذاريـات ذروا) بـاشـد آورده و هم نمونه اى از تدابير امور درياها را در جمله (فالجاريات يسرا) ذكر كرده ، و هم نمونه اى از تدابير مربوط به فضا را در عـبـارت (فالحاملات وقرا) خاطرنشان ساخته ، و هم تدابير مربوط به تمامى باقى مـانـدگـان زوايـاى عـالم ، و بالاخره مجموع عالم را در عبارت (فالمقسمات امرا) اشاره كرده كه گفتيم منظور از آن ملائكه است كه واسطه هاى تدبير هستند، و اوامر خداى تعالى را تقسيم مى كنند.
پـس ايـن آيات چهارگانه در اين معنا است كه فرموده باشد: سوگند مى خورم به تمامى اسبابى كه در تدبير سراسر جهان مؤ ثرند كه مطلب چنين و چنان است . در رواياتى كه از طـرق شـيـعـه و سـنـى از عـلى (عـليـه افـضـل الصـلوات و السـلام ) نقل شده آيات مزبور به همان معنايى كه گذشت تفسير شده .
ولى از فخر رازى حكايت مى كنند كه در تفسير كبير خود گفته : اين به ذهن نزديكتر است كـه هـر چـهـار آيـه را حـمل كنيم بر همان بادها، چون بادها، هم ذارياتند، و خاك را بالا مى بـرند، و هم حاملاتند، چون به بارانها آبستنند، و هم جارياتند كه به سهولت در فضا جريان دارند، و هم مقسماتند براى اينكه ابرها را در بين اقطار مختلف زمين تقسيم مى كنند.
ولى حق مطلب اين است كه آنچه كه وى آن را نزديك به ذهن خوانده از ذهن دور است ، و آنچه ما گفتيم منيع تر از توجيه او است .

انما توعدون لصادق و ان الدين لواقع 

كـلمـه (ما) موصوله است و ضمير در (توعدون ) به آن برمى گردد، چيزى كه هست ضـمـيـر حـذف شـده ، و تـقـديـر آن (ان الذى توعدونه ) است . البته ممكن است (ما) مـصـدريـه ، و جـمـله (توعدون ) از وعده باشد، نه از وعيد، همچنان كه وقوع جمله (ان الديـن لواقـع ) ايـن مـعـنا را تاءييد مى كند، چون كلمه دين به معناى مطلق جزا است ، چه وعـده بـاشـد و چـه وعـيـد. بـعـضـى هـم گفته اند: جمله (توعدون ) از (ايعاد) مصدر (وعـيـد) اسـت ، و تـنـهـا شـامـل عـذاب مـى شـود، نه مطلق جزاء همچنان كه آيه (فذكر بالقران من يخاف وعيد) نيز مؤ يد آن است .
و اگـر وعده (و يا وعيد) را صادق خوانده ، با اينكه در حقيقت صادق ، وعده و وعيد دهنده اسـت ، از بـاب مـجاز در نسبت است ، همان طور كه اين مجاز در جمله (فى عيشه راضيه ) نـيـز بـه كـار رفته ، چون در حقيقت صاحب عيش راضى است نه خود عيش . و يا از باب اين است كه مضافى از آن حذف شده و تقديرش (وعده ذوصدق ) است ، يعنى وعده كسى كه داراى صدق مى باشد، همچنان كه نظير اين را در جمله (فى عيشه راضيه ) گفته اند، و كلمه (دين ) به معناى جزاء است .
تاءكيد بر صدق و وقوع معاد و جزا
و به هر حال جمله (انما توعدون لصادق ) جواب قسم است ، يعنى همان مطلبى است كه بـراى اثـبات و تاءكيد ثبوتش آن سوگندها را خورد. و جمله (و ان الدين لواقع ) عطف اسـت بـر آن ، و بـه مـنزله تفسير آن است . و معناى مجموع كلام اين است كه : به چه و چه سـوگـنـد مـى خـورم كـه آنچه وعده داده شده ايد (يعنى آن وعده هايى كه در قرآن هست و يا رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليه و آله وسلّم )، به وسيله وحى به شما وعده مى دهد كه روز جزايى هست و به زودى در آن روز به سزاى اعمالتان مى رسيد، اگر اعمالتان خير است ، بـه جـزاى خـيرش و اگر شر است به سزاى شرش مى رسيد) صادق است ، و روز جزاء آمدنى است .

و السماء ذات الحبك 

كلمه (حبك ) به معناى حسن و زينت است ، و به معناى خلقت عادلانه نيز هست ، و وقتى به (حـبـيـكـه ) يـا (حـبـاك ) جمع بسته مى شود معنايش طريقه يا طرايق است ، يعنى