 توسعه دادن در معناى ظرفيت و زمان باشد، به اينكه اوصاف مخصوص ‍ ظرف زمان را هم مجازا زمان بخوانند آن وقت بپرسند زمان اين زمان ، يعنى زمان رخ دادن اين اوصاف كى است ، بعد از چه زمانى واقع مى شود، و يـا قـبـل از چه زمانى بوده ؛ مثل اينكه مى پرسند: روز عيد كى است ؟ و جواب مى دهند: ده روز ديـگـر. و يـا مى پرسند: روز عيد كى بود؟ مى گويند ده روز جلوتر بود، در حالى كـه اصـل ايـن سـؤ ال مـجـازى اسـت ، چون روز عيد خودش روز و زمان است زمان كه در زمان قرار نمى گيرد، بلكه اوصاف مختص به آن است كه در زمان واقع مى شود، و اين گونه سوالات مختص به كلام عرب نيست . و در قرآن كريم نيز بسيار آمده . 

يوم هم على النار يفتنون 

ضـمـيـر جـمـع بـه خـراصـان بـرمـى گـردد، و كـلمـه (فـتـن ) در اصل به معناى اين عمل بوده كه طلا را در آتش كنند تا خوبى و بديش معلوم شود، آن وقت استعمالش را توسعه داده داخل كردن هر چيز در آتش و يا سوزاندنش را فتنه خوانده اند. و ظـرف (يـوم ) متعلق به فعلى است كه در كلام نيامده . و يا متعلق است به مبتدائى كه در كلام نيامده ، و تقديرش اين است كه : (يوم الدين در روزى واقع مى شود كه خراصان در آتش معذبند و يا مى سوزند).
و اين آيه جواب از سؤ ال آنان بود كه مى پرسيدند (ايان يوم الدين )، چيزى كه هست بـه جـاى ايـنـكـه تـاريـخ آن را در پاسخ معين كند صفت آن را بيان كرد، و اشاره كرد به ايـنـكـه كـفـار در آن روز چـه حـالى دارنـد، و ايـن بـدان جـهـت بـود كـه وقـت قـيـامـت جـزء مـسـائل غـيبى است ، آن غيب هايى كه احدى از آن اطلاع ندارد، و جز خدا كسى را بدان آگاهى نـيـسـت ؛ چـون خـداى تعالى بعضى از مسائل غيبى را به بعضى از انبيائش اطلاع مى دهد، ولى قـيامت از آن حوادثى است كه علمش مخصوص به خود اوست ، همچنان كه فرموده : (لا يجليها لوقتها الا هو).

ذوقوا فتنتكم هذا الذى كنتم به تستعجلون 

ايـن آيـه حـكـايـت مـى كند آن خطابى را كه خداى تعالى و يا ملائكه اش به امر او در روز قيامت به خراصان مى كنند، در حالى كه در آتش ‍ افتاده مى سوزند.
و معناى آن اين است كه : به ايشان گفته مى شود بچشيد عذابى را كه مخصوص شما است ، اين عذاب همان بود كه عجله مى كرديد، و به عنوان استهزاء مى گفتيد: چه وقت مى رسد.

ان المتقين فى جنات و عيون 

اين جمله حال متقين را بيان مى كند، آن حالى را كه در قيامت دارند.
و اگـر جـنـات و عـيـون را نكره (بدون الف و لام ) آورده براى اين است كه به عظمت مقام و منزلت آن اشاره نموده ، بفهماند وضع بهشت طورى نيست كه اشخاص بتوانند با زبان ، توصيف كنند. در اينجا اين سؤ ال پيش مى آيد كه قرار گرفتن متقيان در بهشت درست است ، چـون بـالاخـره بـهـشت منزلگاهى است ، ولى چشمه ها كه قرارگاه نيستند، چرا فرموده : متقيان در چشمه ها هستند؟ جواب اين است كه اين تعبير از باب توسعه و مجاز است ، و معناى تحت اللفظى منظور نيست .

اخذين ما اتيهم ربهم انهم كانوا قبل ذلك محسنين 

يعنى آنها قابليت آنچه را كه پروردگار مهربان به آنها اعطاء كرده دارند در حالى كه از خـداونـد و از آنـچـه بـه آنـهـا داده راضـى انـد. ايـن مـعـنـا از تـعـبـير به (آخذين ) و (ايـتـاء) و از نـسـبـت ايـتـاء بـه پـروردگـارشـان فـهـمـيـده مـى شـود. ايـن آيه مطالب قبل خود را تعليل كرده مى فرمايد: اگر متقين چنين وضعى دارند به خاطر اين است كه قبلا يـعـنـى در دنـيـا در اعـمـالشـان نـيـكـوكـار بـودنـد، و اعمال نيكى داشتند.

كانوا قليلا من الليل ما يهجعون 

ايـن آيـه و آيـات بـعـدش توضيح مى دهد كه چگونه نيكوكار بودند، مگر چه مى كردند. كلمه (هجوع ) كه مصدر فعل (يهجعون ) است ، به معناى خواب در شب است . بعضى هم گفته اند اصلا به معناى خواب اندك است .
مـمـكـن اسـت كـلمـه (مـا) زائده بـاشـد و كـلمـه (يـهـجـعـون ) خـبـر بـاشد براى كلمه (كـانوا)، و كلمه (قليلا) ظرفى باشد متعلق به (يهجعون ) و ممكن هم هست كلمه (قـليـلا) صـفت باشد براى مفعول مطلقى كه در كلام نيامده ، كه تقدير آن (يهجعون هجوعا قليلا) باشد.
مـــعـــنـــاى ايـــنـــكـــه در وصـــف مـــتـــقـــيـــن فـــرمـــود: (كـــانـــوا قـــليـــلا مـنالليل ما يهجعون )
و كلمه (من الليل ) در هر حال متعلق است به كلمه (قليلا)، و معناى آيه اين است كه : متقين در دنيا زمان اندكى از شب را مى خوابيدند. و يا: مى خوابيدند خوابيدنى اندك .
هـمـه ايـنـهـا در صـورتـى بود كه : كلمه (ما) زائده باشد، ممكن هم هست آن را موصوله گـرفـت ، و ضـمـيرى كه بايد به آن برگردد حذف شده باشد، و كلمه (قليلا) خبر كـلمـه (كانوا) و موصول ، فاعل آن باشد، كه بنابراين معنايش چنين مى شود: كم بود از شب كه در آن مى خوابيدند.
و بـاز احـتـمال دارد (ما) مصدريه باشد، و مصدرى كه اين كلمه از آن و از مدخولش به دست مى آيد فاعل (قليلا) و خود كلمه (قليلا) خبر باشد، براى (كانوا).
و بـه هـر حـال بـايـد ديـد اندكى از شب چه معنا دارد؛ اگر آن را با مجموع زمان همه شبها قـيـاس كنيم ، آن وقت معنايش اين مى شود كه (متقين از هر شب زمان اندكى را مى خوابند، و بيشترش را به عبادت مى پردازند) و اگر با مجموع شبها مقايسه كنيم ، آن وقت معنايش ايـن مـى شـود كه : (ايشان در كمترين شبى مى خوابند، بلكه بيشتر شبها تا به صبح بيدارند).

و بالاسحار هم يستغفرون 

يـعـنـى در سـحـرها از خداى تعالى آمرزش گناهان خود را مى طلبند. بعضى هم گفته اند: مـراد از اسـتـغـفـار، نـمـاز اسـت ولى ايـن قـول بـى اشكال نيست .

و فى اموالهم حق للسائل و المحروم 

آن دو آيه كه گذشت سيره متقين نسبت به درگاه خداى سبحان را بيان مى كرد و مى فرمود شـب زنـده دارنـد و در سـحرها استغفار مى كنند، ولى اين آيه سيره آنان را در برابر مردم بيان مى كند، و آن اين است كه به سائل و محروم كمك مالى مى كنند. و اما اينكه فرمود: در امـوال آنـان حـقـى اسـت بـراى سـائل و مـحـروم ، بـا ايـنـكـه حـق مـذكـور تـنـهـا در امـوال آنـان نـيـست ، در اموال همه هست ، براى اين بوده كه بفهماند متقين با صفايى كه در فـطـرتـشـان هـسـت ايـن مـعـنـا را درك مـى كـنـنـد، و خـودشـان مـى فـهـمـنـد كـه سـائل و مـحـروم حـقـى در امـوال آنـان دارد، و بـه هـمـيـن جـهـت عـمـل هـم مـى كـنـنـد، تـا رحـمـت را انـتـشـار داده ، نـيـكـوكـارى را بـر اميال نفسانى خود مقدم بدارند.
(سـائل ) عـبـارت اسـت از كسى كه از انسان چيزى بخواهد و نزد انسان اظهار فقر كند. ولى محروم به معناى كسى است كه از رزق محروم است ، و كوشش او به جايى نمى رسد، هر چند كه از شدت عفتى كه دارد سؤ ال نمى كند.

بحث روايتى 
چـــنـد روايـت دربـاره مـراد از ذاريـات ، حـامـلات ، جـاريـات ، مـقـسـمات ، و در معناى (و السماءذات الحبك ) 
در تـفـسـيـر قـمـى اسـت كـه پـدرم از ابـن ابـى عـمـيـر از جـمـيـل از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) روايـت كـرد كه در معناى آيه (و الذاريات ذروا) فرمود: ابن الكواء از امير المؤ منين (عليه السلام ) پرسيد: اين