ظر نظامى كه دارد جدا است ، در عين اينكه هر دو قوا در تـحـت يـك تـدبـيـر اداره مـى شـونـد، و فـروع هـر يـك دسـت بـه دسـت هـم مـى دهـند، تا خدمتگزاران آن نيرو باشند.
و ايـن نـظـام تـدبـيـر كـه براى هر يك از اين قوا هست از همان اولين روزى كه وجود يافت مـوجـود بـود، بـدون حـتـى يـك لحـظـه فاصله ، و چنين نبود كه در آغاز وجودش آن نظام را نداشته و بعدا بر حسب سليقه خودش براى خود ايجاد كرده باشد، يا خودش به تنهايى نـشـسـته و فكر كرده باشد كه چگونه خودم را اداره كنم ، و يا با كمك ديگرى اين كار را كـرده بـاشـد. پـس ، از اينجا مى فهميم و يقين مى كنيم كه نظام تدبير هر يك از اين قوا، همانند خود آن قوا، از صنع صانع او است ، و نظام عام او و تدبيرش اقتضاء مى كرده كه چنين نظامى به اين قوا بدهد.
و يـك دسـتـه آيـات نـفـوس ، آيـات روحـى اسـت كه كسانى به آن اطلاع مى يابند كه به نـفـوس مراجعه نموده ، آياتى را كه خداى سبحان در آنها قرار داده آياتى كه هيچ زبانى نمى تواند آن را وصف كند، ببينند، آن وقت است كه باب يقين برايشان گشوده مى شود، و چـنين كسانى در زمره اهل يقين قرار مى گيرند، آنانكه ملكوت آسمانها و زمين را خواهند ديد، و خـداى تـعـالى در بـاره يـكـى از آنـان ، يعنى ابراهيم (عليه السلام ) مى فرمايد: (و كذلك نرى ابراهيم ملكوت السموات و الارض و ليكون من الموقنين ).
وجوه مختلف در اينكه فرمود: (و فى السماء رزقكم و ما تدعون ) 

و فى السماء رزقكم و ما توعدون 

بـعـضـى از مـفـسـريـن گفته اند: مراد از كلمه (سماء) جهت بالا است ، چون هر چيزى كه بـالاى سـر مـا بـاشـد و مـا را در زيـر پـوشـش خـود قـرار داده چـنين چيزى را در لغت عرب (سـمـاء) مى گويند. و مراد از رزق ، باران است كه خداى تعالى آن را از آسمان يعنى از جـهـت بـالاى سر ما بر زمين نازل مى كند، و به وسيله آن انواع گياهانى كه در مصرف غذا و لباس و ساير انتفاعات ما صرف مى شود بيرون مى آورد. همچنان كه فرموده : (و مـا انـزل اللّه من السماء من رزق فاحيا به الارض بعد موتها) به طورى كه ملاحظه مى فـرمـايـيـد همان باران را نيز رزق خوانده . پس مراد از رزق در اين آيه هم كه مى فرمايد (رزق شـمـا از آسمان است ) سبب رزق است ، البته ممكن است همين كلمه سبب را در تقدير گرفته گفت مضاف رزق از آيه حذف شده ، و تقدير آن (و فى السماء سبب رزقكم ) است .
بـعـضـى هـم گـفـته اند: منظور از رزق مذكور در آسمان ، باران نيست بلكه ساير اسباب رزق اسـت ، يـعـنـى خـورشـيـد و مـاه و سـتـارگـان و اخـتـلافـى كـه در طـول سـال در نـقـطـه هـاى طـلوع و غـروب آنـهـا هـسـت ، كـه هـمـيـن اخـتلاف باعث پديد آمدن فصول چهارگانه و پشت سر هم قرار گرفتن شب و روز است ، و همه اينها اسباب رزقند. پـس در آيـه شريفه يا مضاف كلمه رزق حذف شده كه تقدير آن (و فى السماء اسباب رزقـكـم ) اسـت و يـا مجاز گوئى شده ، بدين معنى كه وجود سبب رزق در آسمان را وجود خود رزق خوانده .
بـعـضـى ديـگر گفته اند: منظور از اينكه فرمود (رزق شما در آسمانست ) اين است كه اندازه گيرى رزق شما در آسمان مى شود، در آنجا است كه معين مى كنند هر كسى چقدر رزق دارد. و يـا مـنـظور اين است كه ارزاق شما در آسمان يعنى در لوح محفوظ كه در آسمان است نوشته شده .
احتمال اينكه مقصود از آسمان در آيه شريفه غيب باشد نيز ممكن است 
مـمـكـن هـم هـسـت بگوييم اصلا منظور از آسمان معناى لغوى كلمه - كه جهت بالا باشد - نـيـست ، بلكه منظور از آن ، عالم غيب باشد، چون همه اشياء از عالم غيب به عالم شهود مى آيـنـد، كـه يـكـى از آنـهـا رزق اسـت كـه از نـاحـيـه خـداى سـبـحـان نازل مى شود.
مـؤ يـد ايـن مـعـنـا آيـات زيـر اسـت كـه هـمـه مـوجـودات را نـازل شـده از نـاحيه خدا مى داند: (و انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج ) و (و انزلنا الحـديـد فـيـه باس شديد)، و آيه (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر مـعـلوم ) كه به طور كلى همه موجودات را نازل شده از ناحيه خدا مى داند. و مراد از رزق هـم تـمـامـى مـوجـوداتى است كه انسان در بقائش بدانها محتاج و از آنها بهره مند است ، از خـوردنـيـهـا و نـوشـيدنيها و پوشيدنيها و مصالح ساختمانى و همسران و فرزندان و علم و قوت و ساير اينها از فضائل نفسانى .
(و مـا توعدون ) - اين جمله عطف است به كلمه (رزقكم )، يعنى : آنچه كه وعده داده شـده ايـد نيز در آسمان است . حال ببينيم منظور از آن چيست ؟ ظاهرا مراد از آن ، بهشتى است كـه بـه انـسانها وعده اش را داده ، و فرموده (عندها جنه الماوى ) و اينكه بعضى گفته انـد كـه مراد از آن ، بهشت و دوزخ و ثواب و عقاب هر دو است ، با آيه شريفه (ان الذين كـذبـوا بـاياتنا و استكبروا عنها لا تفتح لهم ابواب السماء و لا يدخلون الجنه حتى يلج الجـمـل فـى سـم الخـيـاط) نـمـى سـازد، (چـون مـى فـرمـايد: چنين كسانى درهاى آسمانى برويشان گشوده نمى شود، پس معلوم مى شود جهنم در آسمانها نيست ).
بـله ، در قرآن كريم مكرر نازل شدن عذاب دنيوى را، به آسمان نسبت داده و مثلا فرموده : (فانزلنا على الذين ظلموا رجزا من السماء) و آياتى ديگر نيز اين معنا را مى رساند.
و از بعضى از مفسرين نقل شـده كـه در تركيب جمله (و ما توعدون ) گفته اند: عطف به (رزقكم ) نيست ، بلكه مـبـتـدايـى اسـت كـه خـبـرش جـمـله (فـو رب السـماء و الارض انه لحق ) است ، و واو در اول جمله مورد بحث اصلا عاطفه نيست ، بلكه استينافيه است كه در آغاز جمله مى آورند، هر چـنـد جـمـله مـربوط به ما قبل نباشد، و در نتيجه معناى جمله مورد بحث اين مى شود: و آنچه شـمـا وعـده داده شـده ايـد، بـه پروردگار آسمان و زمين سوگند كه آن حق است . ليكن اين توجيه دور از فهم است .

فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون 

كـلمـه (نـطـق ) بـه مـعـنـاى تـكـلم و سخن گفتن است . و ضمير در (انه ) به مطالب قبل بر مى گردد كه مى فرمود (رزق شما و آنچه وعده داده شده ايد در آسمان است ). و كـلمه (حق ) به معناى ثابت و نيز به معناى قضائى است كه خداى تعالى رانده ، و آن را حتمى كرده باشد، نه اينكه امرى تبعى و يا اتفاقى باشد.
و معناى آيه اين است كه : پس به پروردگار آسمان و زمين سوگند كه آنچه ما گفتيم كه رزقـتـان اسـت و آنچه كه وعده داده شده ايد كه همان بهشت باشد كه خود رزقى ديگر است در آسـمـان اسـت . و ايـن مـطـلبـى اسـت ثـابـت ، و قـضـائى اسـت حـتـمـى ، مـثـل حـق بـودن سـخـن گفتن خودتان ، همان طور كه در سخن گفتن خود شكى نداريد، در اين گـفـتـه مـا هـم شـك نـداشـته باشيد. و اما اينكه گفتيم بهشت هم رزقى است ، دليلش قرآن كريم است كه در آيه شريفه (لهم مغفره و رزق كريم ) بهشت را رزقى كريم خوانده .
بعضى از مفسرين احتمال داده انـد كـه ضـمـيـر در (انـه ) به جمله (ما توعدون ) به تنهايى ، و يا به كلمه (رزق ) بـه تـنـهـايـى ، و يـا به رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم )، و يا به قـرآن ، و يـا بـه (ديـن ) در جـمله (و ان الدين لواقع )، و يا به كلمه (