ا فـصـيـحـه بـگـيـريـم و بـگـويـيـم تـقـديـر كـلام (فـجـاء بـعـجل سمين فذبحه و شواه و قربه اليهم ) است ، يعنى پس گوساله اى چاق آورد، و آن را ذبح كرد، و سپس كباب نموده نزديك ميهمانان گذاشت .

فقربه اليهم قال الا تاكلون 

طعام را نزديك ايشان برد، و گفت چرا نمى خوريد. چون ميهمانان را بشر پنداشته بود.

فاوجس منهم خيفه قالوا لا تخف ... 

در اين جمله كلمه (فاء) فصيحه است ، و از حذف جزئياتى از كلام خبر مى دهد و تقدير كـلام چـنـيـن اسـت : (فـلم يـمـدوا اليـه ايـديـهم ، فلما راى ذلك نكرهم ، و اوجس منهم خيفه مـيـهـمـانان دست به سوى آن طعام دراز نكردند، و ابراهيم چون اين را بديد بدش ‍ آمد و از ايـشـان احـسـاس تـرس كـرد) و كـلمـه (ايـجـاس ) كـه مـصـدر فـعـل مـاضى (اوجس ) است به معناى احساس در باطن قلب مى باشد. و كلمه (خيفه ) به معناى نوعى ترس است ، و معناى جمله اين است كه : ابراهيم در باطن خود احساس نوعى ترس كرد، (كه با ترسهاى ديگر فرق داشت ).
(قـالوا لا تـخـف ) - ايـن جـمـله بـدون واو عـاطـفـه آمـده ، و بـه اصـطـلاح ادبـيات به فـصـل آمـده نـه وصـل ، و ايـن بـدان جـهـت اسـت كـه در حقيقت در معناى جواب از سؤ الى است تـقـديـرى ، گـويـا كـسـى پـرسـيـده : خوب ، بعد از آنكه احساس ترس كرد چه شد؟ در پاسخ مى گويد: فرشتگان گفتند مترس ، و او را به فرزندى دانا مژده دادند، و ترسش را مـبـدل بـه امـنـيـت و سـرور كـردنـد. و مـراد از (غـلام عـليـم ) اسـمـاعـيـل و يـا اسـحـاق اسـت كـه اخـتـلاف در آن در جـلدهـاى ديـگـر ايـن كـتـاب نقل شد.

اقبلت امراته فى صره فصكت وجهها و قالت عجوز عقيم 

در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: كـلمـه (صـره ) بـه مـعـنـاى فـريـاد شديد است ، و از (صـريـر) دروازه گـرفته شده ، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مى كند، و اين كلمه در مـورد جـمـاعـت هـم به همين شكل استعمال مى شود. و كلمه (صك ) زدن با اعتماد شديد است .
و معناى آيه اين است كه : (در اين ميان ) همسر ابراهيم كه بشارت را شنيده بود با فرياد و زارى آمد در حالى كه سيلى به صورت خود مى زد، و مى گفت : آخر من پيرزنى هستم كه در جوانى ام نازا بودم چگونه حالا كه پير شده ام بچه مى آورم ؟ و يا معنايش اين است كه : آيا هيچ سابقه دارد كه زنى عجوز و عقيم بچه بزايد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـته اند: مراد از كلمه (صره ) جماعت است ، و همسر ابراهيم با جـمـاعـتـى نزد فرشتگان آمد، و به صورت خود زده و گفته است آنچه را كه گفته . ولى معناى اول باسياق موافقتر است .قالوا كذلك قال ربك انه هو الحكيم العليم 

اشـاره بـا كـلمـه (كذلك ) اشاره است به بشارتى كه ملائكه به اين زن و شوهر با ايـن وضـعـى كـه دارنـد دادنـد. به زن و شوهرى بشارت فرزنددار شدن دادند كه زن آن وقـتـى كـه جـوان بـود زنـى نـازا بـود، تـا چـه رسـد به امروز كه پير هم شده . و مرد، پيرمردى است كه كهولت و پيرى بر او مسلط شده است . و پروردگار ابراهيم حكيم است ، يـعنى هيچ اراده اى نمى كند مگر بر طبق حكمت ، و عليم است يعنى هيچ امرى نيست كه علت و يا جهتى از جهاتش بر او پوشيده باشد. 

قال فما خطبكم ايها المرسلون ... للمسرفين 

كـلمـه (خـطـب ) بـه مـعـنـاى امـرى عظيم و مهم است . و كلمه (حجاره من طين ) به معناى كـلوخـى كه چون سنگ محكم شده باشد. و كلمه (تسويم ) به معناى علامت نهادن بر هر چيز است ، چون از مصدر (سومه ) اشتقاق يافته ، كه به معناى علامت است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : (قـال ) ابـراهـيـم گـفـت (فـمـا خـطـبـكـم ) پـس بـدنـبـال چه كار مهمى آمده ايد (ايها المرسلون ) اى فرستاده شدگان خدا. (قالوا) مـلائكـه بـه ابراهيم گفتند: (انا ارسلنا الى قوم مجرمين )، ما را به سوى مردمى مجرم فـرسـتـاده ، كـه همان قوم لوط باشند، (لنرسل عليهم حجاره من طين ) تا رها كنيم بر سرشان سنگى از گل ، گلى كه چون سنگ سفت باشد. و خداى سبحان در كتاب مجيدش اين گل را (سجيل ) هم خوانده . (مسومه ) در حالى كه آن سنگها، نزد پروردگارت نشان دارنـد، و بـراى نـابـود كـردن همان قوم نشان گذارى شده اند. و ظاهرا الف و لام در كلمه (المـرسـلون ) الف و لام عـهـد باشد، و چنين معنا دهد (پس براى چه كارى آمده ايد، اى كسانى كه قبلا گفتيد ما فرستاده شده ايم ).

فاخرجنا من كان فيها من المؤ منين ... العذاب الاليم 

حـرف (فـاء) كـه بـر سـر آيـه آمـده ، فـصـيـحه است ؛ يعنى مى فهماند جزئياتى از داسـتـان در ايـنـجـا حـذف شـده ، تـا بـا اتكاء به فهم خواننده رعايت كوتاه گويى شده باشد، و آن جزئيات اين است كه : ملائكه بعد از بيرون شدن از محضر ابراهيم به سوى قوم لوط رفتند، و به خانه خود او در آمده . مردم لوط كه جوانانى زيباروى ديده بودند، بـه خـانـه لوط حـمـله ور شـدنـد، تـا آنـجـا كـه فـرشـتـگـان ، اهل خانه را از قريه بيرون بردند تفصيل اين داستان در چند جاى قرآن آمده .
آيتى كه خداوند با عذاب قوم لوط و هلاكتشان بر جاى گذاشت 
(فـاخـرجـنـا) - مـلائكـه در ايـن جـمـله مـقـدمـات كـار را شرح مى دهند. و ضمير در كلمه (فيها) به قريه برمى گردد، هر چند كه كلمه (قريه ) قبلا در آيه نيامده بود، و ليـكـن از مفهوم سياق فهميده مى شود. و منظور از جمله (بيت من المسلمين ) خانه لوط است كـه در آن قـريـه تـنـهـا ايـن خانه مسلمان بودند. (و تركنا فيها آيه ) بعد از بيرون كـردن اهـل آن يـك خـانه ، يك آيت در آن قريه به جاى گذاشتيم . و اين جمله اشاره است به هـلاكـت همه اهل قريه و زير و رو شدن سرزمينشان و مراد از جمله (تركنا) بطور كنايه اين است كه آثارى از اين عذاب را در آن قريه باقى گذاشتيم .
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : وقتى فرشتگان به قريه لوط رسيدند، و آن حوادث در آنجا پيش آمد (اخرجنا من كان فيها من المؤ منين ). خواستيم هر چند نفرى كه داراى ايمان بودند از قـريه بيرون كنيم ، و غير از يك خانوار (من المسلمين ) از مسلمانان در آنجا نيافتيم ، و آن خـانـواده لوط پيغمبر بودند، (و تركنا فيها) و ما در سرزمين ايشان با زير و رو كـردن آن سـرزمين ، و نابود كردن مردم (آيه ) يك آيت و نشانه اى از ربوبيت خود و از بـطـلان شـركـاء، در آنـجا باقى گذاشتيم ، يك آيت (للذين يخافون العذاب الاليم ) براى مردمى كه از عذاب اليم بيمناكند، و ايشان را به ربوبيت ما رهنمون مى شود.

و فى موسى اذ ارسلناه الى فرعون بسلطان مبين 

ايـن جمله عطف است بر جمله (و تركنا فيها آيه ) و تقدير كلام چنين است (و در داستان مـوسـى هـم آيـتـى اسـت ) (كـه مـا او را از نـظـر ظـاهـر بـا دست خالى به سراغ فرعون فرستاديم ) اما با سلطانى آشكار و برهانى قاطع ، و معجزات خيره كننده .

فتولى بركنه و قال ساحر او مجنون 

كـلمـه (تـولى ) از مـصـدر (تـولى ) اسـت ، كـه بـه مـعـنـاى اعـراض است . و حرف (بـاء) در جـمـله (بركنه ) باى مصاحبت است . و منظور از (ركن فرعون ) جنود او اسـت ، هـمـچـنـان كـه آيـه بـعـدى نـيز اين معنا را تاءييد مى كند. و معناى آيه اين است كه : فـرعـون بـا لشكريانش از موسى روى گردانده دع