وتش را نپذيرفتند. بعضى هم گفته انـد: حـرف بـاء در ايـنـجـا مـعـنـا نـمـى دهـد، و تـنـهـا بـه مـنـظـور مـتـعـدى كـردن فـعـل لازم آمـده ، چـون (تولى ) فعل لازم است ، حرف باء را آورده تا معناى وادارى به اعـراض را برساند، و در نتيجه معناى آيه چنين شود: فرعون لشكر خود را وادار كرد به اينكه از موسى اعراض كنند.
(و قـال سـاحـر او مـجـنـون ) - يعنى فرعون يك بار گفت كه موسى مجنون است ، كه حـكـايـت ايـن گـفـتـارش در آيـه (ان رسـولكـم الذى ارسل اليكم لمجنون ) آمده ، و يك بار ديگر گفت كه وى ساحر است ، و حكايت اين تهمتش در آيه (ان هذا لساحر عليم ) آمده است .

فاخذناه و جنوده فنبذناهم فى اليم و هو مليم 

كـلمـه (نـبـذ) كـه فعل (نبذناهم ) از آن گرفته شده ، به معناى پرت كردن و دور انـداخـتـن چـيـزى است به طورى كه از بى اعتنايى به آن حكايت كند. و كلمه (يم ) به معناى دريا است . و كلمه (مليم ) به معناى ننگ آور، و يا به عبارت ديگر كسى است كه كـارى كـنـد كـه مـسـتـحق ملامت شود، و اين كلمه از كلمه (الام ) گرفته شده ، مانند كلمه (اغرب ) كه به معناى كسى است كه امرى غريب انجام دهد.
اشاره به هلاكت فرعون و لشكريانش و هلاكت عاد، ثمود و قوم نوح (ع )
و مـعـنـاى آيـه شريفه اين است كه : ما او و لشكريانش را كه ركن و مايه اعتماد او بودند، گرفتيم و به دريا ريختيم ، و اين بعد از آن بود كه وى از كفر و لجبازى و طغيان ، به مـرحـله اى رسـيـده بـود كـه مـسـتـحق ملامت بود. و اگر تنها فرعون را ملامت كرده با اينكه تـمـامـى لشـكريانش شريك با او بودند، بدين جهت است كه فرعون امام و رهبر آنان به سـوى هـلاكـت بـود، هـمـچـنـان كـه در بـاره او صريحا فرموده : (يقدم قومه يوم القيامه فاوردهم النار).
و در ايـن آيـه اشاره اى به عظمت قدرت و هول انگيزى عذاب خدا نيز شده ، مى فهماند كه خدا چگونه فرعون و لشكريانش را خوار كرد، و اين اشاره بر كسى پوشيده نيست .

و فى عاد اذ ارسلنا عليهم الريح العقيم 

اين آيه شريفه عطف است بر ما قبل كه مى فرمود (و فى موسى ) و معنايش اين است كه : در داسـتـان قـوم عـاد هـم آيـتـى اسـت كه ما بادى عقيم به سوى آنان رها كرديم ، (توجه داشته باشيد كه كلمه (ارسلنا) در اين آيه به معناى رها كردن است ).
و بـاد عـقـيـم - بـه طـورى كه مى گويند - آن بادى است كه از آوردن فايده اى كه در بـادهـا مـطـلوبـسـت ، مـانـنـد حـركـت دادن ابـرهـا، تلقيح درختان ، باد دادن خرمنها، پرورش حـيـوانـات و تـصـفيه هوا امتناع دارد و از آن عقيم است ، و چنين بادى تنها اثرش هلاك كردن مردم است ، همچنان كه آيه بعدى بدان اشاره دارد.

ما تذر من شى ء اتت عليه الا جعلته كالرميم 

(مـا تـذر) - يعنى هيچ چيز را رها نمى كند، مگر آنكه چون استخوان پوسيده آردش مى سـازد. و كـلمـه (رمـيـم ) بـه مـعـناى هر چيزى است كه هلاك و پوسيده شده باشد، مانند استخوان پوسيده پودر شده . و معناى آيه روشن است . 

و فى ثمود اذ قيل لهم تمتعوا حتى حين ... منتصرين 

اين آيه شريفه نيز عطف است بر ما قبلش كه مى فرمود (و فى عاد) يعنى و در داستان قـوم ثـمـود هـم آيـتـى اسـت كـه بـه ايـشـان گـفته شد: (تا چند روزى خوش باشيد) و گـوينده اين تهديد پيغمبرشان صالح (عليه السلام ) بود كه به ايشان فرمود: (تا سه روز ديگر در خانه هايتان خوش باشيد كه اين وعده اى است تكذيب ناشدنى ) و اين تـهـديـد را وقـتـى به ايشان گفت كه ماده شترى را كه به معجزه از شكم كوه بيرون شد كـشـتـنـد. صالح (عليه السلام ) سه روز مهلتشان داد، تا در اين سه روز از كفر و طغيان خود برگردند، ولى اين مهلت سودشان نبخشيد، و كلمه عذاب بر آنان حتمى شد.
(فـعـتـوا عـن امـر ربـهـم فـاخـذتهم الصاعقه و هم ينظرون ) - كلمه (عتو) - به طـورى كـه راغـب گـفـتـه - به معناى امتناع ورزيدن و شانه خالى كردن از اطاعت است كه قهرا با تمرد منطبق مى شود.
و مراد از اين تمرد و عتو، تمرد از امر خدا و رجوع به سوى خدا در آن سه روزه مهلت است ، پـس اشـكـال نـشـود كـه تـمـردشـان از امـر خـدا (بـه طـورى كـه از تـفـصـيـل داسـتـان بـرمـى آيـد) مـقـدمـه اى بـود بـراى خـوشـگـذرانـى در ايـام مـهـلت ، و حال آنكه آيه شريفه بر عكس اين دلالت دارد (تاريخ مى گويد: تمرد قوم ثمود باعث آن تهديد شد كه بيش از سه روز مهلت ندارند و آيه شريفه مى فرمايد در همان سه روز از بازگشت به سوى خدا تمرد كردند).
(فـاخـذتـهـم الصـاعـقه و هم ينظرون ) - اينكه در اينجا عذاب قوم صالح را صاعقه خـوانده ، منافات با آيه شريفه (و اخذ الذين ظلموا الصيحه ) ندارد، كه عذاب آن قوم را صيحه دانسته ، براى اينكه ممكن است در عذاب آنان هم صاعقه دخالت داشته باشد و هم صيحه .
(فما استطاعوا من قيام و ما كانوا منتصرين ) بعيد نيست كه كلمه (استطاعوا) در اينجا مـتـضـمـن مـعـنـاى تـمـكـن بـاشـد، چـون كـلمـه اسـتـطـاعـت بـراى گـرفـتـن مـفـعـول (مـن ) نـمـى خـواهـد، و در ايـنـجـا بـا (مـن ) مـفـعـول گـرفته ، فرموده (من قيام ) پس معنايش اين مى شود كه : متمكن از برخاستن از آنـجـا كـه نـشـسـتـه بودند نشدند، و خلاصه مهلت نبود كه از عذاب خدا فرار كنند. و اين تعبير كنايه است از اينكه خداوند اين قدر به ايشان مهلت نداد كه از جاى خود برخيزند.
(و مـا كـانـوا منتصرين ) - اين جمله عطف است بر جمله (ما استطاعوا) و معناى دو جمله ايـن اسـت كه : نه خودشان توانستند برخيزند، و نه كسى ديگر ياريشان كرد و عذاب را از ايشان برگردانيد.

و قوم نوح من قبل انهم كانوا قوما فاسقين 

اين جمله عطف است بر داستانهاى سابق ، و اگر كلمه (قوم ) منصوب شده به خاطر اين اسـت كـه مـفـعـول فـعـلى تـقـديـرى اسـت ، كـه تـقديرش (و اهلكنا قوم نوح ) است . مى فرمايد ما قبل از قوم عاد و ثمود، قوم نوح را هلاك كرديم كه مردمى فاسق و روى گردان از امر خدا بودند.
پس معلوم مى شود كه در زمان نوح هم امر و نهى از ناحيه خداى سبحان به مردم مى شده ، و مـردم مـكـلف بودند دستورات خدا را كه پروردگار ايشان و پروردگار هر موجودى است اطاعت كنند. خداوند مردم هر عصرى را به زبان پيامبر آن عصر به سوى اين حق دعوت مى كـرده ، پـس آنچه انبياء گفته اند، حق و از ناحيه خداست ، و يكى از گفته هاى آنان مساءله وعـده و وعـيـد و پاداش و كيفر قيامت ، و اصل قيامت است (و همين خود برهانى است بر مساءله معاد، و حاجت به برهانى ديگر نيست ).

و السماء بنيناها بايد و انا لموسعون 

از ايـن آيـه بـه بـعـد، بـه سـيـاق سـابـق سـوره كـه مـى فـرمود: (و فى الارض ايات للموقنين ...) - برگشته .
و كـلمـه (ايـد)، هـم بـه مـعناى قدرت مى آيد و هم به معناى نعمت ، ولى اگر به معناى قدرت باشد كلمه (موسعون ) يك معنا مى دهد و اگر به معناى نعمت باشد معنايى ديگر مى دهد.

معناى آيه : (و السماء بنيناها بايد و انا لموسعون )
بـنـا بـر مـعـناى اول آيه چنين مى شود كه : ما آسمان را با قدرتى بنا كرديم كه با هيچ مقياسى توصيف و اندازه گيرى نمى شود، و ما داراى وسعتى در قدرت هستيم ، كه هيچ چيز آن ق