درت را مبدل به عجز نمى كند.
و بنا بر معناى دوم آيه چنين مى شود كه : ما آسمان را بنا كرديم در حالى كه بنا كردنش مـقـارن بـا نـعـمـتـى بـود كه آن نعمت را با هيچ مقياسى نمى توان تقدير كرد، و ما داراى نعمتى واسع هستيم ، و داراى غنائى مطلق مى باشيم ، و خزانه هاى ما با اعطاء و رزق دادن پايان نمى پذيرد، و از آسمان هر كه را بخواهيم و به هر جور بخواهيم رزق مى دهيم .
احتمال هم دارد كه كلمه (موسعون ) از اين اصطلاح گرفته شده باشد كه مى گويند: (فـلان اوسع فى النفقه فلانى در نفقه توسعه داد) يعنى خيلى خرج كرد، در نتيجه مـنـظـور تـوسـعـه دادن بـه خـلقـت آسمان خواهد بود، كه بحث هاى رياضى امروز هم آن را تاءييد مى كند.

و الارض فرشناها فنعم الماهدون 

كلمه (فرش ) به معناى گستردن است ، و همچنين كلمه (مهد). و معناى آيه اين است كه : مـا زمـيـن را گـسـتـرديـم و مـسطحش كرديم تا شما بتوانيد روى آن قرار گيريد، و در آن سـاكـن شويد، پس ما چه خوب گسترنده اى هستيم . البته بايد دانست كه اين مسطح كردن زمين با كروى بودن آن منافات ندارد.

و من كل شى ء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون 

كـلمـه (زوجـيـن ) بـه مـعـنـاى هـر دو چـيـزى اسـت كـه مـقـابـل هـم بـاشـنـد، يـكـى فـاعـل و مـؤ ثـر بـاشـد، ديـگـرى مـنـفـعـل و مـتـاءثـر، از آنـكـه فـاعـل اسـت عـمـلى سـر زنـد، و بـر آنـكـه مـنـفعل است واقع شود، مانند زن و شوهر. بعضى گفته اند: اين كلمه به معناى مطلق هر دو چيز متقابل است ، مانند زن و شوهر، زمين و آسمان ، شب و روز، خشكى و دريا، و انس و جن . و بـعـضـى گـفـتـه انـد: اصـلا ايـن كـلمـه بـه مـعـنـاى زن و شوهر است نه به معناى دو چيز متقابل .
(لعلكم تذكرون ) - يعنى اگر از هر چيزى جفت خلق كرديم براى اين است كه شايد شـمـا مـتذكر شويد و بفهميد كه خالق آن ، خودش زوج ندارد و منزه از داشتن زوج و شريك است ، بلكه واحدى است كه سراسر جهان شاهد بر يكتائى او است .

فـفـروا الى اللّه انـى لكم منه نذير مبين و لا تجعلوا مع اللّه الها اخر انى لكم منه نذير مبين 

در اين دو آيه تفريعى شده است بر حجتهايى كه قبلا بر وحدانيت خدا در ربوبيت و الوهيت اقـامـه شـده بـود، و داستانهاى متعددى از امت هاى گذشته كه به خدا و رسولان او كفر مى ورزيدند، و سرانجام كارشان به انقراض انجاميد، در آن آمده بود.
در ايـن دو آيـه نـتـيـجه مى گيرد: حال كه چنين است پس به سوى خدا فرار كنيد. و مراد از فرار كردن به سوى خدا، انقطاع به سوى او است به دست برداشتن از كفر، و گريزان بـودن از عـقـابـى كـه كـفـر به دنبال دارد، و متوسل شدن به ايمان به خداى تعالى به تنهايى ، و اينكه او را يگانه معبودى بى شريك براى خود بگيرند.
جـمـله (و لا تـجعلوا مع اللّه الها اخر) به منزله تفسيرى است براى جمله (ففروا الى اللّه ) و مـعـنـايـش ايـن اسـت : ايـن كـه گـفـتـيم به سوى خدا بگريزيد، و دست از غير او برداريد، مرادمان اين است كه به خداى يكتا برگرديد، به خدايى كه شريكى در الوهيت و معبوديت ندارد.
و خـداى تعالى جمله (انى لكم منه نذير مبين ) را مكرر آورده تا انذار را تاءكيد كند. و اين دو جمله از زبان رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) حكايت شده است .
بحث روايتى 
(روايـتـى دربـاره آيـات انـفـسـى ، رزق ، يـد داشـتـن خـدا، و خـلق زوجـين از هر چيز و...) 
در تفسير قمى در ذيل آيه (و فى انفسكم افلا تبصرون ) مى گويد: امام فرمود: آيتى كـه خـدا در خود تو دارد، اين است كه تو را شنوا و بينا كرده ، يك بار خشم مى كنى و يك بار راضى مى شوى ، گاهى گرسنه مى شوى و گاهى سير، و همه اينها آيتهاى خدا است .
مؤ لف : در مجمع البيان اين تفسير را به امام صادق (عليه السلام ) نسبت داده .
و در كـتـاب تـوحـيـد بـه سـنـد خود از هشام بن سالم روايت كرده كه گفت : اشخاص از امام صادق سؤ الاتى مى كردند، از آن جمله شخصى
رسـيـد: پـروردگـار خـود را با چه چيزى شناختى ؟ فرمود: به اينكه تصميم قطعى بر عـمـلى مـى گـيـرم ، ولى چـيـزى نمى گذرد كه تصميم سست مى شود، و بر كارى همت مى گـمارم ولى آن كار نمى شود، پس معلومم شد كه من تصميم مى گيرم و او آن را فسخ مى كند، من همت مى گمارم و او آن را نقض مى كند.
مـؤ لف : ايـن روايـت را صاحب خصال از آن جناب از پدر و جد بزرگوارش از امير المؤ منين (عليه السلام ) نقل كرده .

و در الدر المـنـثـور است كه خرائطى - در كتاب مساوى الاخلاق - از على بن ابى طالب روايت آورده كه در تفسير جمله (و فى انفسكم افلا تبصرون ) فرموده : آيتى كه خدا در خود انسان قرار داده مجراى بول و غائط است .
مـؤ لف : ايـن روايـت مـانـند دو روايت قبلى در مقام بيان مصداقى از راه هاى معرفت است ، نه اينكه آيت نفسى تنها اينها باشند.
و نـيـز در آن كـتـاب آمـده كـه ابـن نـقـور و ديـلمـى از عـلى (عـليـه السـلام ) از رسـول خـدا (صـلّى اللّه عـليـه و آله وسـلّم ) روايـت آورده كـه در ذيل آيه (و فى السماء رزقكم و ما توعدون ) فرموده : منظور از اين رزق كه در آسمان است ، باران مى باشد.
مـؤ لف : نـظـيـر ايـن روايـت را قمى هم در تفسير خود بدون ذكر سند و بدون ذكر نام امام نـقـل كـرده و در ارشـاد مفيد از على (عليه السلام ) روايت آمده ، كه در ضمن حديثى فرمود: به طلب رزق برخيزيد، كه رزق تنها براى طالب رزق ضمانت شده .
و در كـتـاب تـوحـيد به سند خود از ابى البخترى روايت كرده كه گفت : جعفر بن محمد از پـدرش از جـدش از عـلى بـن ابـى طـالب (عـليـه السـلام ) بـرايـم حديث كرد كه فرمود: رسول خدا (صلّى اللّه عليه و آله وسلّم ) فرمود: يا على به درستى كه يقين اين است كه احـدى را بـا خـشم خدا خشنود نسازى ، و احدى را به سبب آنچه خدا به تو داده نستايى ، و احدى را به سبب آنچه كه خدا به تو نداده مذمت نكنى ، كه رزق نه با حرص حريص به دست مى آيد، و نه كراهت اكراه كننده مى تواند آن را برگرداند... .
و در مجمع البيان در ذيل جمله (فاقبلت امراته فى صره ) گفته : بعضى گفته اند: يعنى با جماعتى آمد نقل از امام صادق (عليه السلام ).
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه فـاريابى و ابن منذر از على بن ابى طالب (عليه السلام ) روايت كرده اند كه فرمود (ريح عقيم ) عبارت است از نكباء.
رواياتى از معصومين عليهم السلام در بيان ويژگيهاى خلقت خداوند 
و در كتاب توحيد به سند خود از محمد بن مسلم روايت كرده كه گفت : من از امام باقر (عليه السـلام ) پـرسـيـدم : مـعـناى اينكه خداى عزّوجلّ فرموده : (يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خـلقت بيدى ) چيست ؟ فرمود: منظور از كلمه (يد) در كلام عرب نيرو و نعمت است ، مثلا در آيـه (و اذكـر عـبـدنـا داود ذا الايد) و آيه (و السماء بنيناها بايد) و آيه شريفه (و ايدهم بروح منه ) به معناى قوت است . و در اينكه عرب مى گويد: (لفلان عندى يد بيضاء فلانى نزد من دستى سفيد دارد) به معناى نعمت است .
و در توحيد به سند خود از ابى الحسن ، حضرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه در خطبه اى طولانى فرمود: خداى تعالى با اين كه شعور را شعور كرد به اين معنا شناخته شـ