 كـه كسى او را داراى شعور نكرده ؛ و با اينكه جوهرها را جوهر كرده شناخته شده به ايـنكه خودش جوهر ندارد، و با اينكه بين موجودات ضديت برقرار كرد، شناخته شده به اينكه خودش ضد ندارد، و با اينكه بين بسيارى از موجودات مقارنه قرار داده شناخته شده بـه اينكه خود قرين ندارد. او بود كه بين نور و ظلمت ، خشكى و ترى ، خشونت و نرمى و سرد و گرم ضديت برقرار كرد، و باز او بود كه بين دو چيز ناسازگار الفت و بين دو چـيـز نـزديـك بـه هم جدايى انداخت ، و با همين جدايى انداختنها فهماند كه جدا كننده اى در كـار اسـت ، و بـا ايـن الفـت انـدازيها فهماند كه الفت دهنده اى در بين است ، و در همين مقام فرموده : (و من كل شى ء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون ).
بـيـن قـبـل و بـعـد جـدايـى انـداخـت تـا مـعـلوم شـود خـودش قبل و بعدى ندارد، غريزه هايى كه در موجودات هست شهادت مى دهد به اينكه پديد آورنده و سـازنـده غريزه ها، خود غريزه ندارد. و با اينكه وقت را وقت كرد فهمانيد كه وقت كننده وقت ، خود وقت ندارد، و با اينكه بعضى از موجودات حجاب بعضى ديگر شد، فهماند بين خود او و خلقش حجابى نيست .
و در مـجمع البيان در ذيل جمله (ففروا الى اللّه ) مى گويد: بعضى گفته اند معنايش ايـن اسـت كـه : بـراى فـرار از گـنـاهـان بـه حـج بـرويـد - نقل از امام صادق (عليه السلام ).
مـؤ لف : اين روايت را كافى و معانى الاخبار هم به سند خود از ابى الجارود از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده اند، و بعيد نيست كه از باب تطبيق باشد.كَذَلِكَ مَا أَتَى الَّذِينَ مِن قَبْلِهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا قَالُوا سَاحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ (52) 
أَتَوَاصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طَاغُونَ (53) 
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنتَ بِمَلُومٍ (54) 
وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ (55) 
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (56) 
مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَمَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ (57) 
إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ (58) 
فَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ذَنُوباً مِّثْلَ ذَنُوبِ أَصْحَابِهِمْ فَلَا يَسْتَعْجِلُونِ (59) 
فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِن يَوْمِهِمُ الَّذِي يُوعَدُونَ (60)

ترجمه آيات

ايـن چـنـيـن بـود كـه هـيـچ رسـولى بـه سـراغ كـفـار قبل از اين كفار نيامد مگر اينكه گفتند يا ساحر است و يا جن زده (52).
آيـا يـكـديـگر را به آن سفارش مى كردند، نه ، مساءله سفارش نيست بلكه همه طاغى اند (53).
پس تو هم از آنان روى بگردان كه هيچ سرزنشى بر تو نيست (54).
و تذكر بده كه تذكر به حال مؤ منين نافع است (55).
و من جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه عبادتم كنند (56).
و من از آنان نه رزقى مى خواهم و نه مى خواهم چيزى به من بچشانند (57).
بدرستى يگانه رزاق و داراى قوت و متانت خداست (58).
پـس بـه درستى آنهايى كه در اين امت ستم كردند همان نصيبى را دارند كه هم مسلكانشان در امت هاى گذشته داشتند پس خيلى به عجله وادار مكنيد (59).
پس واى بر كسانى كه كفر ورزيدند از آن روزى كه وعده اش به ايشان داده شده (60).

بيان آيات

ايـن آيـات خـاتـمـه سـوره اسـت ، و در آن به همان مطالبى كه سوره با آن آغاز شده بود بـرگـشـت شده ، كه همان انكار معاد مشركين و معارضه با مقام رسالت با سخنانى مختلف بود، و سپس ايشان را به روز موعود تهديد مى كرد.

كذلك ما اتى الذين من قبلهم من رسول الا قالوا ساحر او مجنون 

يعنى : مطلب از اين قرار است كه قبل از اين قوم هم هيچ رسولى به سوى مردم نيامد، مگر آنـكه يا گفتند ساحر است ، و يا گفتند مجنون است . و بنابراين ، كلمه (كذلك ) نظير خـلاصـه گـيـرى از مـطـالب قـبـل اسـت كـه گـفـتـيم معاد را انكار مى كردند، و با رسالت رسولان با سخنانى مختلف مقابله مى نمودند.
و جمله (ما اتى الذين من قبلهم ) بيان است براى كلمه (كذلك ).

اتواصوا به بل هم قوم طاغون 

كـلمـه (تـواصـى ) بـه مـعـناى اين است كه مردمى يكديگر را به امرى سفارش كنند. و ضـمـيـر (به ) به قول برمى گردد و استفهام تعجبى است و معناى آيه چنين است كه : آيـا ايـن امت ها به يكديگر سفرش كرده بودند، و هر امتى كه قبلا بوده به امت بعدى خود يـاد داده و سـفـارش كـرده كـه او هم همين حرفها را بزند؟ نه ، و ليكن همه اين اقوام طاغى بودند، و اين حرفها زائيده طغيان است .
طغيان و استكبار، علت مشترك تكذيب اقوام مكذب بوده است 

فتول عنهم فما انت بملوم 

اين جمله تفريع بر طغيان و استكبار و اصرار آنان بر عناد و لجاجت و نتيجه گيرى از آن است .
و مـعـنـاى آيه چنين است . حال كه وضع چنين است ، و مردم دعوت تو را اجابت نمى كنند مگر بـه مـثـل هـمـان اجـابـتـى كـه امـت هـاى گـذشـته كردند، و پيغمبر خود را ساحر و يا مجنون خـوانـدنـد و اگـر دعـوت تـو بـيـش از عـناد در آنان اثر نگذاشت روى از آنان بگردان ، و مـجـادله مـكـن كه حق را به آنان بقبولانى ، كه اگر چنين كنى سرزنش نمى شوى ، براى اينكه تو معجزه را به ايشان نشان دادى و حجت را بر آنان تمام كردى .

و ذكر فان الذكرى تنفع المؤ منين 

ايـن جـمـله تـفـريـع و نـتـيـجـه گـيـرى از دستورى است كه قبلا داد و فرمود: از كفار روى بـگـردان . پـس در حـقـيـقـت امـرى اسـت بـه تـذكـر بـعـد از نـهـى از جـدال بـا آنـان ، و مـعنايش اين مى شود كه : تو دست از تذكر دادن خود بر مدار، و همچنان كـه تـاكـنـون ايـشـان را بـا مـواعـظـت تـذكـر مـى دادى تـذكـر ده ، چـون تـذكـر، مـفيد به حـال مـؤ مـنـيـن اسـت ، و ربـطـى بـه اسـتـدلال و جـدال بـا آن طـاغـيـان نـدارد. استدلال و جدال به جز زيادتر شدن طغيان و كفر اثر ديگرى در آنان ندارد.

و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون 

در ايـن آيـه ، سـيـاق كلام از تكلم با غير به متكلم وحده تغيير يافته . و اين تغيير سياق بـراى آن بـوده كه كارهايى كه در سابق ذكر مى شد و به خدا نسبت مى داد، مانند خلقت و ارسـال رسل و انزال عذاب ، كارهايى بود كه واسطه برمى داشت ، و مثلا ملائكه و ساير اسـبـاب در آن واسطه بودند، بخلاف غرض از خلقت و ايجاد كه همان عبادت باشد - كه امرى است مختص به خداى سبحان و احدى در آن شركت ندارد.
بـرسـى مـفـاد آيـه (و مـا خـلقـت الجـن و الاءنس الا ليعبدون ) و توضيحاتى درباره اينكهغرض از خلقت انس و جن عبادت خداست 
و جـمله (الا ليعبدون ) استثنائى است از نفى ، و شكى نيست كه اين استثناء ظهور در اين دارد كـه خـلقـت بـدون غـرض نـبـوده ، و غرض از آن منحصرا عبادت بوده ، يعنى غرض اين بـوده كـه خـلق ، عـابـد خـدا بـاشـنـد، نـه ايـنـكـه او مـعبود خلق باشد، چون فرموده (الا ليـعـبـدون ) يـعـنـى : تـا آنـكـه مـرا بـپـرستند، و نفرموده : تا من پرستش شوم يا تا من معبودشان باشم .
عـلاوه بـر ايـن ، غـرض هـر چـه بـاشـد پـيـداسـت امرى است كه صاحب غرض به وسيله آن اسـتـكـمـال مـى كـنـد، و حـاجـتش را برمى آورد، در حالى كه خداى سبحان از هيچ جهت نقص و حاجتى ندارد. تا به