 وسيله آن غرض نقص خود را جبران نمايد و حاجت خود را تاءمين كند.
و نـيـز از جـهتى ديگر فعلى كه بالاخره منتهى به غرضى كه عايد فاعلش نشود لغو و سـفـيـهـانـه اسـت ، لذا نـتيجه مى گيريم كه خداى سبحان در كارهايى كه مى كند غرضى دارد، اما غرضش ذات خودش است ، نه چيزى كه خارج از ذاتش باشد، و كارى كه مى كند از آن كـار سـود و غرضى در نظر دارد، ولى نه سودى كه عايد خودش گردد، بلكه سودى كه عايد فعلش شود.
ايـنـجـاسـت كـه مـى گـويـيم خداى تعالى انسان را آفريد تا پاداش دهد، و معلوم است كه ثواب و پاداش عايد انسان مى شود، و اين انسان است كه از آن پاداش منتفع و بهره مند مى گردد، نه خود خدا، زيرا خداى عزّوجلّ بى نياز از آن است . و اما غرضش از ثواب دادن خود ذات متعاليش مى باشد، انسان را بدين جهت خلق كرد تا پاداش دهد، و بدين جهت پاداش دهد كه اللّه است .
پـس پـاداش كـمـالى اسـت بـراى فـعـل خـدا، نـه بـراى فـاعل فعل كه خود خدا است ، پس عبادت غرض از خلقت انسان است ، و كمالى است كه عايد انسان مى شود، هم عبادت غرض است و هم توابع آن - كه رحمت و مغفرت و غيره باشد. و اگر براى عبادت غرضى از قبيل معرفت در كار باشد، معرفتى كه از راه عبادت و خلوص در آن حاصل مى شود در حقيقت غرض اقصى و بالاتر است ، و عبادت غرض متوسط است .
بـــيـان ايـنـكه الف و لام در (الجن و الانس ) الف و لام جنس ، و لام در (ليعبدون ) لامغرض است 
حـال خـواهـى گـفت : حمل كردن لام در جمله (ليعبدون ) بر لام غرض معارض است با آيه شـريـفـه (و لا يـزالون مختلفين الا من رحم ربك و لذلك خلقهم ) و با آيه شريفه (و لقـد ذرانـا لجـهـنـم كـثـيـرا مـن الجـن و الانـس ) بـراى ايـنـكـه ظـاهـر آيـه اول ايـن اسـت كـه غـرض از خـلقـت اخـتلاف است ، و ظاهر آيه دوم اين است كه غرض از خلقت رفـتـن بـسـيـارى از افـراد جـن و انـس بـه جـهـنـم اسـت نـاگـزيـر مـا بـايـد از حمل لام بر لام غرض صرف نظر نموده بگوييم لام غايت است (در اين صورت معناى هر سه آيـه ايـن مـى شـود كـه : خـداى تـعالى انسان را نه براى عبادت و نه براى اختلاف و نه بـراى جـهـنـم آفـريـد بلكه انسانى آفريده كه بعضى او را عبادت مى كنند و بعضى از خلقت خود اختلاف را نتيجه مى گيرند و بعضى جهنمى شدن را).
در پـاسـخ مى گوييم : اما آيه اول كه اشاره (و لذلك و براى همين هم خلقشان كرده ايم ) اشاره به رحمت است ، نه به اختلاف . و اما آيه دوم هر چند لام در آن لام غرض است ، مى فـرمـايـد بـه مـنـظـور ريختن در دوزخ و يا اختلاف خلقشان كرده ايم ، و ليكن اين غرض ، غـرض اصـلى نـيـسـت ، بـلكـه تـبـعـى و بـه قـصـد ثـانـوى اسـت ، كـه گـفـتـار مفصل ما در تفسير اين دو آيه گذشت .
حـال اگـر بـگـويـى در صـورتـى كـه لام در جـمـله (ليـعـبـدون ) لام غـرض باشد اين اشـكـال مـتوجه مى شود كه اگر غرض از خلقت ، عبادت بندگان باشد، با در نظر داشتن ايـنـكـه تـخـلف مـراد او از اراده اش امـرى محال است ، بايد تمامى بندگان او را عبادت مى كـردنـد و حـال آنـكـه مـى بينيم كه بسيارى از آنان او را نمى پرستند، و اين خود بهترين دليل است بر اينكه لام در آيه ، لام غرض نيست ، و اگر هم لام غرض باشد مراد از عبادت ، عبادت تشريعى و دينى نيست ، بلكه عبادت تكوينى است ، كه در آيه (و ان من شى ء الا يسبح بحمده ) از آن خبر مى دهد.
و يـا مراد از خلقت بندگان براى عبادت ، اين باشد كه : ما آنان را طورى آفريده ايم كه صـلاحـيت براى عبادت داشته باشند، و هر كس ‍ بخواهد او را عبادت كند بتواند، چون آنان را داراى اعـتـبـار و عـقـل و اسـتـطـاعـت كـرديـم . و ايـن تـوجـيـه خـيـلى هـم دور نـيـسـت چـون استعمال كلمه و نام يك عمل در صلاحيت و استعداد براى انجام فعلى كه معناى آن كلمه است ، استعمالى مجازى و شايع است ، مى گوييم (گاو براى شخم زدن خلق شده ) و معنايش ايـن است كه صلاحيت و استعداد شخم را دارد، و يا مى گوييم (خانه براى سكنى ساخته شده ) كه باز معنايش اين است كه استعداد براى سكنى دارد.
در پاسخ مى گوييم : مبنا و اساس اين اشكال اين است كه الف و لام در دو كلمه (الجن ) و (الانس ) الف و لام استغراق باشد، و معناى آيه اين باشد كه (ما تمامى افراد جن و تـمـامـى افـراد انـس را تـنـهـا بـه غـرض عبادت آفريديم ) آن وقت تخلف اين غرض در بـعـضـى افـراد مـنـافـى بـا ايـن غـرض مـى شـود، و اشـكـال مـى شـود كـه تـخـلف مـراد از اراده خـداى تـعـالى محال است .
و امـا اگـر مـا اين دو الف و لام را الف و لام جنس بدانيم ، نه استغراق در آن صورت وجود عـبـادت در دو نـوع جـن و انـس و لو در بـعـضـى از افراد آن دو كافى است ، كه اين تخلف مـحـال پـيـش نـيايد، چون وجود افرادى كه خدا را عبادت نمى كنند ضررى نمى زند، بله ، اگـر بـه طـور كـلى در جـنس جن و بشر عبادت ور مى افتاد، و حتى يك نفر هم خدا را عبادت نـمـى كـرد، بـا غـرض خـداى سـبحان منافات داشت ، و آن وقت مى شد بگوييم غرض خداى سبحان تخلف شده ، و همان طور كه خداى تعالى در خلقت افراد غرض دارد، در خلقت نوع هـم غـرض دارد، و مـمـكـن است غرضش از خلقت اين دو نوع وجود افرادى عابد در اين دو نوع باشد.
احـــتــمال اينكه مراد از عبارت عبادت تكوينى باشد نه دينى ، و يا اينكه مراد صلاحيت واستعداد عبادت باشد احتمالاتى ضعيف است 
و امـا ايـن احتمال كه مراد از عبادت ، عبادت تكوينى باشد نه دينى ، احتمالى است ضعيف ، براى اينكه در اين صورت مطلب منحصر به جن و انس نمى شود، بلكه خلقت تمامى عالم بـراى عـبـادت تـكوينى است . علاوه بر اين ، سياق آيه سياق توبيخ كفار است ، كه چرا عـبـادت تـشريعى ندارند. و مى خواهد كفار را به خاطر اينكه قيامت و حساب و جزاء را منكر شـده انـد تهديد كند، و معلوم است كه حساب و جزاء مربوط به عبادت تشريعى است ، نه تكوينى .
و نيز اينكه عبادت را حمل كردند بر استعداد و صلاحيت عبادت ، و گفته اند: غرض از خلقت جن و انس اين است كه صلاحيت و استعداد عبادت را داشته باشند، و يا مورد امر و نهى عبادى قرار بگيرند، احتمالى است ضعيف ، براى اينكه اين معنا بسيار واضح است كه اگر كسى از چـيـزى اسـتـعـداد و صـلاحـيـت فـعـلى را مـى خـواهـد، بـراى ايـن مـى خـواهـد كـه آن فـعـل را انـجـام دهـد، و بـه فـرضـى هـم كـه به گفته شما غرض از خلقت صلاحيت عبادت باشد، باز غرض اصلى و اولى عبادت است ، و صلاحيت و استعداد مقدمه آن است .
پـس نـمـى تـوانـيـم عـبـادت در آيـه را حـمـل كـنـيـم بـر صـلاحيت و استعداد عبادت ، و اگر حـمـل كـنـيم در حقيقت اعتراف كرده ايم به اينكه غرض اولى و بالذات ، خود عبادت است ، و اينجاست كه دوباره اشكال - البته اگر اشكالى باشد - برمى گردد.
حق در مطلب در مراد از عبادت 
پس حق همين است كه بگوييم الف و لام در دو كلمه (الجن ) و (الانس ) الف و لام جنس اسـت ، نـه اسـتـغـراق ، و مـراد از عبادت ، خود عبادت است نه صلاحيت و استعداد آن . و اگر غـرض بـه اسـتـعداد هم تعلق گرفته باشد غرض ثانوى و جزئى است تا مقدمه 