اشد براى غرض اولى و اعلا كه همان عبادتست ، همچنان كه خود عبادت يعنى اعمالى كه عبد با اعـضـاء و جـوارح خـود انـجـام مى دهد، بر مى خيزد، مى ايستد، ركوع مى كند، به سجده مى افـتـد، غـرض بـه همه اينها تعلق گرفته ، و لذا مى بينيم به آنها امر فرموده ، اما اين غـرض براى مطلوب ديگر و غرض بالاتر است ، و آن اين است كه بندگى و ذلت عبوديت بـنـده را در بـرابـر رب العـالمـيـن نـشـان دهد، ذلت عبوديت و فقر مملوكيت محض خود را در قبال عزت مطلق و غناى محض مجسم و ممثل سازد، همچنان كه چه بسا اين معنا از آيه شريفه (قـل مـا يـعبوا بكم ربى لو لا دعاوكم ) نيز استفاده شود؛ چون در اين آيه عبادت را به دعاء مبدل كرده است .
پس معلوم مى شود كه حقيقت عبادت اين است كه بنده ، خود را در مقام ذلت و عبوديت واداشته ، رو به سوى مقام رب خود آورد. و همين ، منظور آن مفسريست كه عبادت را به معرفت تفسير كرده ، مى خواهد بگويد: حقيقتش آن معرفتى است كه از عبادت ظاهرى به دست مى آيد.
پـس غـرض نـهـايـى از خلقت همان حقيقت عبادت است ، يعنى اين است كه بنده از خود و از هر چـيز ديگر بريده ، به ياد پروردگار خود باشد، و او را ذكر گويد. اين بود آنچه با تـدبـر در آيـه مورد بحث استفاده مى شود، و اگر جن را در آن جلوتر از (انس ) آورده ، بـراى ايـن اسـت كـه سـخـن از خـلقـت اسـت و خـلقـت جـن قـبـل از خـلقـت انـس بـوده ، بـه شـهـادت ايـنـكـه مـى فـرمـايـد: (و الجـان خـلقـنـاه مـن قـبـل مـن نـار السـمـوم ). و عـبـادت غـرض و نـتـيـجـه اى اسـت كـه عـايـد فعل خدا مى شود، نه عايد فاعل كه خود خدا باشد، به همان بيانى كه گذشت .
و از ايـنـكـه در آيـه شـريـفـه بـه وسـيـله نفى و استثناء، غرض را منحصر در عبادت كرده فـهـمـيـده مـى شـود كـه خـداى تـعـالى هـيـچ عـنايتى به آنان كه عبادتش نمى كنند ندارد، همچنانكه گفتيم آيه شريفه (قل ما يعبوا ربكم ربى دعاوكم ) به آن تصريح مى كند.
معناى اينكه فرمود: (ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطمعون )

ما اريد منهم من رزق و ما اريد ان يطعمون 

كـلمـه (اطـعـام ) بـه مـعـناى دادن طعام به كسى است كه آن را بچشد و بخورد، در قرآن كـريـم فـرمـوده : (و الذى هو يطعمنى و يسقين ) و نيز فرموده : (الذى اطعمهم من جوع ) و بـنـابـرايـن ، ذكـر اطـعـام بـعـد از رزق ، از قـبـيـل ذكـر خاص بعد از عام است كه معمولا در جايى به كار مى رود كه گوينده نسبت به خـاص عـنـايـتـى بـيـشتر دارد. و در اينجا خداى تعالى خواسته است در بين همه انحاء رزق عـنايت بيشتر خود را نسبت به طعام بفهماند و اين بدان جهت است كه احتياج به طعام خوردن و سـوخـت بـدن را تاءمين كردن ، از ساير حوائج انسان وسيع تر است ، و ساير حوائجش بـه آن اهـمـيت نيست ؛ زيرا بدن همواره سوخت و سوز دارد، هر طعامى كه مى خورد وقتى مى خورد كه گرسنه است ، و بعد از خوردن هم آن را دفع نموده ، دوباره گرسنه مى شود.
بـعـضـى از مفسرين گفته اند: منظور از رزق ، روزى دادن بندگان به بندگان است ، مى خـواهـد بـفـرمـايد: من از بندگانم نه مى خواهم كه بندگان را روزى دهند، و نه اينكه به خود من چيزى اطعام كنند.
بـعـضـى ديـگـر گـفـته اند: مراد از اطعام تقديم طعام به درگاه خدا است ، آن طور كه يك بـرده طـعـامـى را نـزد مـولايـش ، و يـك خدمتكار طعامى را نزد مخدوم خود مى برد، مى خواهد بـفـرمـايـد: مـن نـمـى خـواهـم بـنـدگـانـم بـراى مـن رزقـى تحصيل كنند، و نيز از ايشان نمى خواهم كه طعامى برايم درست كنند و به من پيشكش كنند تا من با آن رزق ارتزاق كنم ، و آن طعام را بخورم .

ان اللّه هو الرزاق ذو القوه المتين 

ايـن جـمـله آيـه قـبـلى را كـه مـى فـرمـود (مـا اريـد مـنـهـم مـن رزق ...) تـعـليـل مـى كـنـد. و در اين آيه التفاتى به كار رفته ، چون در آيه قبلى سياق ، سياق تـكـلم وحـده بـود، مـى فرمود (من نمى خواهم چنين و چنان كنند) و در آيه مورد بحث خداى تـعـالى غايب فرض شده مى فرمايد (خدا چنين و چنان است ) و اين بدان منظور است كه تعليل مذكور مستقيما مستند به اسم جلاله شود كه هر موجودى آغازش از آن اسم ، و انجامش نيز به سوى آنست ، گويا فرموده : من از ايشان رزقى نمى خواهم ، چون رزاق منم ، زيرا من اللّه هستم .
و اگر از رازق بودن خود با صيغه مبالغه (رزاق بسيار روزى دهنده ) تعبير كرد، با اينكه ظاهر سياق اقتضاء داشت كه اكتفاء كند به اين كه بفرمايد: خدا خودش رازق همه است ، براى اين است كه وقتى تنها خداى تعالى رازق باشد، رزاق هم خواهد بود. براى اينكه روزى خـوارانـش بـى حـسـاب و بسيارند، پس اين آيه نظير آيه شريفه (و ما انا بظلام للعبيد) است كه نظير اين بيان در تفسير آن نيز گذشت .
و كـلمـه (ذو القـوه ) يـكـى از اسماء خداى تعالى و به معناى (قوى ) است ، با اين تفاوت كه اين كلمه از كلمه (قوى ) رساتر است . و كلمه (متين ) نيز يكى از اسماء خداى تعالى است كه به معناى نيرومندى است كه هيچ كارى ناتوانش نمى كند.
و تـعـبـيـر بـه ايـن سـه اسـم بـراى اين است كه بر انحصار روزى دادن در خداى تعالى دلالت كـنـد، و بـفـهماند كه خدا در رساندن رزق به روزى خواران - با همه كثرتى كه دارند - ناتوان و ضعيف نمى شود.

فان للذين ظلموا ذنوبا مثل ذنوب اصحابهم فلا يستعجلون 

كـلمـه (ذنـوب ) بـه مـعـنـاى سـهـم و نـصـيـب اسـت ، و كـلمـه (اسـتـعـجـال ) بـه مـعـنـاى ايـن اسـت كـه از ديگرى بخواهى عجله كند، و او را بر انجام خـواسـتـه ات تـحـريـك كـنى . اين آيه شريفه متفرع بر لازمه معنايى است كه جمله (و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ) آن را افاده مى كند، چون اين جمله غرض از خلقت جن و انس را عـبـادت مـعرفى كرده و لازمه اين معنا آن است كه هر كس او را عبادت نكند ستمكار باشد، آيـه مـورد بـحـث هـم مـى فـرمـايـد: سـتـمـكـاران ايـن امـت نـيـز نـصـيـبـى از عـذاب دارنـد، مثل نصيب هم مسلكانشان در امت هاى ديگر.
و مـعـناى آيه چنين مى شود: حال كه اين ستمكاران خدا را عبادت نمى كنند، و خدا عنايتى به هـدايـت آنـان نـدارد، و در نـتـيـجـه از نـاحـيـه خـدا سـعـادتـى نـدارنـد، و هـيـچ سـعـادتـى شـامـل ايـشـان نـمـى شـود، قـهـرا نـصـيـبـى از عـذاب دارنـد، مـثـل نـصـيـب هـم مـسـلكـانـشـان در امـت هـاى گـذشـتـه كـه هـلاك شـدنـد، پـس بـا ايـن حـال ايـن چـه عـجله اى است كه دارند، و به تو مى گويند كه زودتر عذاب ما را بياور، و مـى گـويـنـد: (مـتـى هـذا الوعـد ان كنتم صادقين پس وعده چه وقت مى رسد اگر راست مى گوييد) و (ايان يوم الدين روز قيامت چه وقت است )؟.
در ايـن آيـه شـريـفه التفاتى از غيبت به تكلم به كار رفته ، (در آيه قبلى خدا را غايب فـرض كـرده بـود، و او را بـه اوصـاف ذوالقوه و رزاق و متين توصيف مى كرد، و در آيه مـورد بـحـث خـود خـداى تـعـالى گـوينده به حساب آمده ، مى فرمايد آنهايى كه از اين امت ستمكارند، چنين و چنان هستند، و در حقيقت مى توان گفت اين التفات جديدى نيست ، بلكه بر گـشتن به سياق قبلى 