 و ضلالت ها عنايت داشتيم ، و هم از اين كـه مـبـادا گـرفـتـار مهالك شوند مى ترسيديم ، و به همين منظور به بهترين وجهى با آنان معاشرت مى كرديم ، و نصيحت و دعوت به سوى حق را از ايشان دريغ نمى داشتيم .

فمن اللّه علينا و وقينا عذاب السموم

كـلمـه (مـن ) بـه طـورى كـه راغـب گـفـتـه : بـه مـعـناى انعام كردن به نعمت پر ارج و گـرانـمايه است . و اين منت اگر با عمل انجام گيرد از كارهاى نيك است ، و اگر با زبان انـجام شود از كارهاى زشت خواهد بود، مگر از خداى تعالى كه منت نهادن قولى او هم نيكو اسـت ، كـه در آيـه شـريـفـه (يـمـنـون عـليـك ان اسـلمـوا قل لا تمنوا على اسلامكم بل اللّه يمن عليكم ان هديكم للايمان ان كنتم صادقين ) هم از منت نهادن مردم سخن رفته ، و هم از منت نهادن خدا.
و مـنـت نـهـادن خـدا بـر اهـل بـهـشـت ايـن اسـت كـه ايـشـان را بـا داخـل شـدن در بـهـشـت سـعـادتـمـنـد كـرد، و بـا نـگـهـدارى از عـذاب (سـمـوم ) مـشـمـول رحـمـت خـود قـرار داد. و كـلمه سموم به طورى كه طبرسى در مجمع البيان گفته مـعـنـاى حـرارتى است كه تا داخل سوراخهاى رگ بدن فرو مى رود، و بدن از آن متالم مى گردد،و ريح سموم را هم از همين جهت سموم گفته اند.

انا كنا من قبل ندعوه انه هو البر الرحيم

ايـن آيـه شـريـفـه ، جـمـله (فـمـن اللّه عـليـنـا) را تـعـليـل مـى كـنـد، و در آن اهل بهشت به يكديگر مى گويند: اين كه خداوند بر ما منت نهاد، بـراى ايـن بـود كه ما در دنيا همواره او را مى خوانديم ، و جمله (انه هو البر الرحيم ) هم تعليل را تعليل مى كند كه مى گويند: و اگر همواره او را مى خوانديم بدين جهت بود كه او پروردگارى نيكوكار و مهربان بود.
ايـن آيـه بـا دو آيـه قـبـلش ، ايـن مـعـنـا را مـى فـهـمـانـد كـه اهل بهشت در دنيا خداى را به يكتايى مى خواندند، يعنى تنها او را مى پرستيدند و تسليم امـر او بـودنـد، و نـسـبـت بـه خـانـواده خـود دلسـوز بـودنـد و آنـهـا را به حق نزديك و از باطل دور مى كردند، و همين علّت شد كه خدا بر آن منت نهد و از عذاب سموم حفظشان كند، و علت كه چنين مى كردند اين بود كه خداى تعالى نيكوكار و مهربان بود و به هر كس ‍ كه او را مى خواند احسان و رحم مى كرد.
پس آيات سه گانه در معناى آيات شريفه (ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصـالحـات و تـواصـوا بـالحـق و تـواصـوا بـالصـبـر) اسـت چـون آيـات نـيـز اهـل بـهـشـت را مـنـحـصـرا كـسـانـى مـى دانـد كـه بـه خـدا ايـمـان دارنـد و اعـمال نيك مى كنند، و ديگران را به حق و به خويشتن دارى در انجام فرامين حق سفارش مى كنند.
و كـلمـه (بر) - به فتحه باء - يكى از اسماى حسناى خداى تعالى است ، و از بر - بـه كـسره باء - گرفته شده ، كه به معناى احسان است . و بعضى از مفسرين آن را به لطف تفسير كرده اند.
بحث روايتى 
روايـــاتـى در ذيـل آيـه : (الحـقـنابهم ذريتهم ) درباره ملحق گشتن فرزندان مؤ منين بهايشان در قيامت 
در كـافـى بـه سـنـد خـود از ابـن بـكـيـر از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير آيه (و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم ) فرمود: مربوط به آن فرزندانى است كه در عمل صالح نتوانستند به پايه پدران برسند،
خـداى تـعـالى بـراى ايـن كـه چـشم پدران روشن شود آن فرزندان را به پدران ملحق مى سازد.
مـؤ لف : ايـن روايت را صاحب كتاب توحيد هم به سند خود از ابوبكر حضرمى از آن جناب نقل كرده .
و در تـفـسـيـر قـمـى اسـت كـه پـدرم از سـليمان ديلمى از ابو بصير از امام صادق (عليه السـلام ) بـرايـم حـديـث كـرد كـه آن جـنـاب فـرمـود: اطـفـال شيعيان ما نيز از مؤ منين هستند، فاطمه (عليهاالسلام ) آنان را تربيت مى كند، و اين كـه خـداى تـعـالى فـرمـود: (الحـقـنـا بـهـم ذريتهم ) معنايش اين است كه : روز قيامت آن اطفال را به سوى پدران خود هدايت مى كند.
مـؤ لف : و در مـجـمـع البـيـان ذيـل ايـن حـديـث را - البته بدون ذكر سند - از آن جناب نـقـل كـرده و در كـتاب توحيد به سند خود از ابو بصير روايت آورده كه گفت : امام صادق (عـليـه السـلام ) فـرمـود: وقـتـى طفلى از اطفال مؤ منين از دنيا مى رود، يك منادى در ملكوت آسـمـان هـا و زمين ندا در مى دهد كه : آگاه باشيد فلانى پسر فلان شخص از دنيا رفت ، آنـگاه وارسى مى كنند، اگر قبل از آن طفل پدر و مادرش و يا يكى از آن دو و يا بعضى از خـويشاوندان طفل قبلا مرده بودند، طفل را به او مى سپارند تا تغذيه اش كند، وگرنه ، او را بـه دسـت فـاطـمه (سلام اللّه عليها) مى دهند تا او غذايش دهد، تا پدر و مادرش و يا يـكـى از آن دو و يـا يـكـى ديـگـر از بـسـتـگانش كه از مؤ منين باشد از راه برسد، آن وقت فاطمه (سلام اللّه عليها) طفل را به او مى سپارد.
و در فـقـيـه اسـت كـه در روايـت حـسـن بن محبوب ، از على ، از حلبى ، از امام صادق (عليه السـلام ) آمـده كـه فـرمـود: خـداى تـبـارك و تـعـالى ابـراهـيـم و سـاره را بـه كـفـالت اطـفـال مـؤ مـنـيـن مامور كرده تا ايشان را در قصرى از در نگهدارى نموده و از درختى كه در بـهـشت است و لوله هايى مانند سر پستان گاو دارد غذا دهند، و چون روز قيامت شود لباس نـو در تـن ايـشـان كـنـنـد، و بـه بـوى خـوش معطر ساخته به عنوان هديه نزد پدرانشان بـفـرسـتـنـد، پس اين اطفال با پدرانشان در بهشت پادشاهانند، و اين همان معنايى است كه آيـه شريفه (والذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم ) در صدد بيان آن است .
تر جمه الميزان ج : 19 ص : 24
و در مـجـمـع البـيـان اسـت كـه زاذان از عـلى (عـليـه السـلام ) روايـت كـرده كـه فـرمـود: رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـرمـود: مؤ منين با فرزندانشان در بهشتند، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود.
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه بزاز و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كه او بدون ذكـر واسـطـه از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) روايت كرده كه فرمود: خداى تـعـالى ذريـه مـؤ مـن را آن قـدر بـالا مـى برد تا به درجه پدرش برسد، هر چند كه در عـمـل بـه پـايـه پـدر نـبـاشـد، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (و الذين امنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان الحقنا بهم ذريتهم و ما التناهم من عملهم من شى ء)، آنگاه فرمود: يعنى و هـر چـه بـه فـرزنـدان بـدهـيـم از سـهـم پـدران كم نمى كنيم . و نيز در آن كتاب است كه طـبـرانـى و ابـن مـردويـه از ابـن عـبـاس روايـت كـرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـرمـود: وقـتـى آدمـى داخل بهشت مى شود از پدر و مادر خود سراغ مى گيرد، و از ذريه و فرزندان خود پرسش مـى كـنـد. بـه او مـى گـويـنـد: آنـهـا بـه درجـه تـو نـرسـيـدنـد، و عـمـل تـو را نـداشـتـنـد. مـى گـويـد: پـروردگـارا مـن اگـر عـمـل كردم به نيت خودم و آنان عمل كردم ، آن وقت دستور مى رسد: ايشان را هم به وى ملحق كـنـنـد، آن وقـت ابـن عباس اين آيه را تلاوت كرد: (والذين امنوا و اتبعته