

ايـن آيـه نـتيجه اى است كه از اخبار موكد به وقوع عذاب الهى در روز قيامت ، و از اين كه فرموده بود متقين از آن عذاب محفوظ و در جنات نعيم كاميابند، گرفته مى شود.
پـس ايـن آيـه شـريـفـه در مـعـنـاى ايـن اسـت كـه گـفـتـه شـود: حـال كـه آن اخـبار حق است ، پس تو به كار تذكر دادن خود بپرداز و بدان كه تو به حق تذكر مى دهى و انذار مى كنى ، و آنطور كه به تو نسبت مى دهند كاهن و مجنون نيستى .
و ايـن كـه كـاهـن نبودنش را مقيد كرد به قيد (بنعمه ربك )، خواست تا بر خصوص آن جناب منت گذارد.

و خـلاصـه ، خـواست بفرمايد كاهن نبودن و مجنون نبودن ، اختصاص به تو ندارد، بيشتر مـردم هـمـيـنـطـورنـد، ولى در تو نعمت خاصى است كه نمى گذارد در معرض چنين صفاتى قرار بگيرى .
و كـوتـاه سـخـن ايـن كـه : كـهـانـت و ديـوانـگـى و امـثـال آن از تـو محال است ، بخلاف ساير مردم كه در معرض آن هستند.

ام يقولون شاعر نتربص به ريب المنون

كـلمـه (ام مـنـقـطـعـه ) و به معناى (بلكه ) است ، نه متصله و به معناى (و يا). و كلمه (تربص ) به معناى انتظار است .
در مـجـمع البيان مى گويد: تربص به معناى انتظار مخصوص است ، و آنكه فلان چيزى كه مورد تربص ما است دچار انقلاب و دگرگونى شده ،
حـالش بـه حـالى مخالف ، برگردد، و كلمه (منون ) و نيز كلمه (منيه )، هر دو به معناى مرگ است ، و كلمه (ريب ) به معناى قلق و اضطراب است ، و در نتيجه ريب المنون به معناى اضطراب مرگ است .
و حـاصـل مـعـنـا ايـن اسـت كـه : بـلكـه مـى گـويـنـد او يـعـنـى رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) شاعر است و ما منتظر مرگ او هستيم ، تا بعد از مردنش يادش از دلها برود و اسم و رسمش فراموش شود، و ما از دست او راحت شويم .

قـل تربصوا فانى معكم من المتربصين

در ايـن آيـه ، رسـول گـرامى خود را دستور مى دهد كه به ايشان بگو: همان طور كه خود بـراى خـود پـسـنـديده ايد، منتظر باشيد. و اين امرى است تهديدى و مى رساند كه در اين مـيـان آيـنـده اى هـسـت كـه جـا دارد مـنـتـظـر وقـوعـش بـاشـنـد. و مـن نـيـز مـثـل شـمـا منتظر آن هستم ،اما آنكه مى آيد، عليه شما و به نفع من است ، و آن عبارت است از هلاكت شما و وقوع عذاب بر شما.

ام تاءمرهم احلامهم بهذا

كـلمـه (احـلام ) جـمـع (حـلم ) اسـت كـه بـه مـعـنـاى عـقـل اسـت ، و كـلمـه (اءم ) در ايـنـجـا مـنقطعه است ، و استفهامى در تقدير است ، و اشاره (هـذا) بـه سـخنانى است كه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مى گفتند و منتظرش بودند.
و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : بلكه آيا عقول خود آنان به ايشان دستور مى دهد چنين چيزى را بـگـويـنـد و مـنـتـظـر مـرگ خـود بـاشـنـد؟ كـدام عـقـلى حـق را رد مـى كـنـد و بـه ايـنـگونه اباطيل اجازه مى دهد آن را دفع كند؟!

ام هم قوم طاغون

يعنى ، نه ، عقل ايشان چنين دستورى نمى دهد، بلكه داعى آنان درسخنان اين است كه ايشان مردمى طاغى هستند.

ام يقولون تقوله بل لا يومنون

در مـجـمع البيان مى گويد: كلمه (تقول ) به معناى اين است كه آدمى بخواهد چيزى را به زحمت بگويد، و تنها در مورد دروغگويى استعمال مى شود، چون دروغگو مى خواهد به زحمت ، باطل را به صورت حق جلوه دهد، و به اين منظور خود را به زحمت مى اندازد.
و مـعـناى آيه اين است كه بلكه مى گويند: قرآن ،ساخته و پرداخته خود او است ، كه به دروغ به خدا نسبت مى دهد،
و بـه او افـتـراء مى بندد، نه ، بلكه از آنجا كه ايمان ندارند قرآن را با چنين سخنانى منسوب مى دارند.

فلياءتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين

ايـن جـمـله ، پـاسـخ از سـخن ايشان است كه مى گفتند: (تقوله )، مى فرمايد: اگر اين قـرآن ، كـلام رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بود، بايد كلامى بشرى و نظير ساير كلامها مى بود، و ساير كلامها مثل آن بودند، در نتيجه بايد ساير مردم هم بتوانند سخنى مثل آن بياورند، و ما در سابق - در تفسير آيه 23 سوره بقره - بحثى پيرامون اعجاز قرآن گذرانديم ، و در آنجا مفصل صحبت كرديم .
مـمـكـن هـم هـسـت آيـه شـريـفـه را رد هـمـه مـطـالب گـذشـتـه كـفـار بـگـيـريـم مـى گـفـتـند رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مجنون يا شاعر است ، يا مى گفتند: اين سخنان را خـود او درسـت كـرده و بـه خـدا نـسـبـت مـى دهـد، و آن وقت بگوييم آيه شريفه در رد اين سـخـنـان مى گويد، عجز بشر از آوردن مثل آن اجازه نمى دهد كه قرآن كلام غير خدا باشد. ولى ظهور آيه در آنچه به نظر ما رسيد بيشتر است .

ام خلقوا من غير شى ء ام هم الخالقون

ايـن كـه در ايـن آيـه كـلمـه (شـى ء) بـدون الف و لام و بـه اصطلاح ، نكره آمده ، به تقدير صفتى است كه مناسب با مقام باشد، مثلا بگوييم تقدير كلام اينطور است : (و يا ايشان از غير آن چيزى كه ديگران از آن خلق شده اند، خلق شده اند).
و مـعـنـاى آيـه چـنـيـن است : بلكه مى پرسيم : آيا اين تكذيب كنندگان از غير آن چيزى كه سـايـر افـراد بـشـر از آن آفـريده شده اند، خلق شده اند؟ و در نتيجه ساير افراد بشر صـلاحـيـت دارنـد كـه خـدا رسـولانـى بـه سـويـشـان بـفـرستد و آن رسولان به سوى حق دعـوتـشـان بـكـنـنـد و ايـشان با عبوديت خدا به كمال مطلوب خود برسند، و اما اين تكذيب كـنـنـدگـان بـه خـاطـر اين كه خلقتشان از چيزى ديگر است اصلا تكليفى ندارند، و امر و نهيى متوجهشان نمى شود و ثواب و عقابى در كارشان نيست ؟
چند وجه در معناى آيه : (ام خلقوا من غير شى ء...)
مـفـسـرين در معناى آيه ، اقوالى ديگر دارند، كه ذيلا از نظر خواننده مى گذرد: 1 - آيا ايـن مـكـذبـيـن ، بـدون خـالقى خلق شده اند و بدون مقدرى اين چنين تقديرى بديع و محير العـقـول بـه خود گرفته اند تا احتياجى به خالق و مدبرى كه امورشان را تدبير كند نداشته باشند؟.
2 - آيـا ايـن تـكـذيـب كـنـنـدگـان ، بـدون مـبـداء حـيـاتـى و مثل جمادات خلق شده اند تا امر و نهى و تكليفى متوجهشان نباشد؟.
3 - آيـا ايـنان بدون علّت و پديد آورنده اى ، و بدون غرض و هدفى ، و بدون ثواب و عقابى خلق شده اند كه به سخنان قرآن گوش ‍ نمى دهند؟.
4 - آيا اينان به باطل خلق شده اند تا حساب و كتاب و امر و نهيى در كارشان نباشد؟.
اين وجوهى بود كه در معناى آيه ذكر كرده اند، ولى وجهى كه ما آورديم هم به لفظ آيه نـزديـكتر است ، و هم عمومى تر است ، چون تكذيب كنندگان ، نسبت به عموم بشر بافته اى جدا تافته ، فرض مى شوند.
(ام هم الخالقون ) - و يا اين كه خودشان خود را آفريده اند؟ و در نتيجه مخلوق خداى سبحان نيستند تا خدا به تربيت آنان پرداخته با اوامر و نواهى خود، امورشان را تدبير كند؟

ام خلقوا السموات و الارض بل لا يوقنون

يعنى نه ، بلكه اينطور مى پرسيم كه : مگر اين آقايان همه عالم را آفريده اند؟
و در نـتـيـجـه خـودشـان اربـاب و آلهـه عـالم هـسـتـنـد، و در نـتـيـجـه شـاءنـشـان اجـل از ايـن شـده كـه كس ديگرى را بندگى كنند و زير بار تكاليف عبوديت بروند، نه ، هيچ يك از اينها نيست ، بلكه تنها مرضشان اين است كه مردمى بى يقين هستند.

ام عندهم 