نِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ (48) 
وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ (49)

ترجمه آيات

حـال كـه با هيچ برهانى به راه نمى آيند رهايشان كن ، تا روز خود را ديدار كنند، روزى كه در آن هلاك مى شوند (45).
روزى كـه نـقـشه آنان دردى از ايشان را دوا نخواهد كرد، و نه كسى را دارند ياريشان كند (46).
و بـه درسـتـى بـراى كـسـانـى كـه ظلم كردند عذابى جلوتر از عذاب قيامت هست ، و ليكن بيشترشان نمى دانند (47).
و تـو در برابر حكم پروردگارت صبر كن ، كه تو در تحت نظر مايى و پروردگارت را هنگامى كه بر مى خيزى با حمدش تسبيح گوى (48).
و (همچنين ) پاره اى از شب و هنگام صبح كه ستارگان پنهان مى شوند (49).

بيان آيات

ايـن آيـات ، سـوره را خـتـم مـى كـنـد، و در آن رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) رادستور مى دهد كه مكذبين را به حال خودشان واگذارد و متعرض ايشان نشود،
و در بـرابـر حـكـم پـروردگـار خـود صـبـر كـنـد و او را بـا حـمد تسبيح گويد. و در عين حـال در بـيـن اين مطالب مكذبين را تهديد مى كند به همان عذابى كه در آغاز سوره با آن تهديد مى كرد، و آن عبارت بود از عذابى واقع كه دافعى برايش نيست ، و در اين آيات ، يك تهديد ديگر هم بر آن تهديد اضافه كرده براى ستمكاران .

فذرهم حتى يلاقوا يومهم الذى فيه يصعقون

كـلمـه (ذرهـم ) امـر اسـت ، و مـعـنـاى (اتـركـهـم ) را مـى دهـد، يـعـنـى رهايشان كن ، و فعل مذكور فعلى است كه از ميان همه مشتقاتى كه يك ماده دارد - يعنى ماضى و مضارع و امـر و نـهـى و جـحـد و نـفـى و اسـتـفـهـام و اسـم فـاعـل و اسـم مـفـعـول - تـنـهـا مـضـارع و امـر دارد، و بـقـيـه را نـدارد، و كـلمـه (يـصـعـقـون )، مجهول مضارع از مصدر (اصعاق ) به معناى ميراندن است .
بـعـضـى هـم گـفته اند: ثلاثى مجرد آن يعنى (صعق ) نيز معناى ميراندن را مى دهد، و كلمه مورد بحث از همين ثلاثى مجرد است .
تـــوضـــيـــحـــى دربــاره تـهـديـد مـكـذبين در آيه :(فذرهم حتى يلاقوا يومهم الذى فيهيصعقون ) 
خـداى سـبـحـان بـعـد از آنكه مكذبين دعوتش را به عذابى واقع و بدون شك انذار كرد، و تـمـامى عذرهايى كه مى آورند و يا ممكن بود آنها را بهانه قرار دهند رد نمود، و نيز بعد از آنـكـه بـه رسـول گـرامـيـش فـرمـود: ايـنـان در اصـرار بـر بـاطـل بـه حـدى رسيده اند كه اگر آيت حق را به چشم ببينند باز هم مى كنند، اينك در اين آيـه بـه آن جـنـاب دسـتـور مـى دهـد رهـايـشـان كـنـد و بـه حـال خـودشـان وابـگـذارد، و ايـن خـود بـه طور كنايه تهديدى است به اين اگر به همين حال بمانند عذاب شاملشان خواهد شد.
و مـراد از يـومـى كـه در آن يـوم هـلاك مى شوند، روز نفخه صور است كه تمامى موجودات زنـده در آسـمـانها و زمين مى ميرند، و خود يكى از علامتهاى قيامت است ، همچنان كه در جايى ديگر فرموده : (و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض ).
مـؤ يـد ايـن مـعـنـا آيـه بـعـدى اسـت كه مى فرمايد: (يوم لا يغنى عنهم كيدهم شيئا و لا هم يـنـصـرون - روزى كـه كـيـدشـان كـارى بـرايـشـان نـمى سازد و هيچ كس هم ندارند كه ياريشان كند) چون به درد نخوردن كيد، و نيز ياور نداشتن از خواص روز قيامت است كه در آن روز تمامى سببها از كار مى افتند، و امر در آن روز تنها به دست خدا است .
بـعـضـى از مـفسرين به اين آيه اشكال كرده اند كه در روز نفخه صور كسانى مى ميرند كـه زنـده باشند، و مكذبين معاصر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) آن روز زنده نيستند تا بميرند.
جـواب اين اشكال اين است كه در آن روز همه زندگان در زمين و در عالم برزخ مى ميرند، و اين مكذبين در آن روز اگر روى زمين زنده نيستند در عالم برزخ زنده هستند.
عـلاوه بـر ايـن مـمـكـن اسـت ضـمـير در (يصعقون ) را به زندگان آن روز برگردانيم وتهديد را عبارت بدانيم از عذابى كه در همين دنيا بر سرشان آمد.
بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد: (مـراد از ايـن روز، روز بـدر اسـت )، ولى ايـن احتمال بعيد است .
بعضى ديگر گفته اند: (مراد از آن ، روز مرگ است ).
ايـن نـيـز درسـت نيست ، زيرا با سياق آيه كه ظاهر است در تهديد به همان عذابى كه در اول سـوره تـهـديـد كـرده بـود كـه همان عذاب روز قيامت باشد نمى سازد، و نمى توانيم بگوييم مراد از آن عذاب روز مرگ است .

و انّ للّذين ظلموا عذابا دون ذلك و لكنّ اكثرهم لا يعلمون

بـعيد نيست كه مراد از (عذاب غير از آن عذاب )، عذاب قبر باشد و جمله (و لكن اكثرهم لا يـعـلمـون ) اشـعـارى دارد بـه ايـن كـه در بـين كفار و مكذبين كسانى بوده اند كه به حقانيت دعوت اسلام و به اين كه ستمكاران عذاب دارند، آگاه بودند، و ليكن در عين آگاهى ، بر كفر و تكذيب خود اصرار مى ورزيدند، اين بود نظر ما درباره عذاب ديگر.
بـعـضـى هـم گـفـتـه انـد: مـراد از آن عـذاب روز بـدر اسـت ؛ و ليـكـن ذيـل آيـه كـه مـى فـرمايد: بيشترشان نمى دانند آنطور كه بايد با اين تفسير سازگار نـيـسـت ؛ (بـراى ايـن كـه از كـفـار هـيـچ كـس نمى دانست جنگ بدرى پيش مى آيد و فلانى و فلانى كشته مى شوند).
امـــر بـــه پـــيـــامـــبـــر(ص ) بـه صبر (و اصبر لحكم ربك ) و تاءكيد آن به اينكه فرمود:(فانك باعيننا)

و اصبر لحكم ربّك فانّك باعيننا

ايـن آيـه عـطف است به جمله (فذرهم ) و از ظاهر سياق بر مى آيد كه مراد از حكم ، حكم خـداى تـعـالى دربـاره مـكـذبين است كه ايشان را مهلت داد و بر دلهايشان مهر نهاد، و حكم خـداى تـعالى درباره رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) كه ماءمورش كرده مردم را بـه سـوى حـق دعـوت كند، دعوتى مستلزم تحمل اذيت ها و آزارها است در راه خدا، پس مراد از اين كه فرمود:
(فانّك باعيننا) اين است كه : تو زير نظر ما هستى ، ما تو را مى بينيم به طورى هيچ چـيـزى از حـالت بـر مـا پـوشـيـده نـيـسـت و مـا از تـو غـافـل نـيـسـتـيـم . پـس ايـن كـه دسـتـور بـه صـبـر را بـا چـنـيـن بـيـانـى تعليل كرده ، در حقيقت آن دستور را تاءكيد و آن خطاب را تشديد مى كند.
بعضى هم گفته اند: (مراد از جمله (فانّك باعيننا) اين است كه تو در حفظ و حراست مايى ؛ چـون كـلمـه (عـيـن چـشـم ) بـه طـور مـجـاز و كـنـايـه در حـفـظ استعمال مى شود).
ولى بـعـيـد نيست كه معناى قبلى با سياق مناسب تر باشد (چون از زمينه كلام بر مى آيد كـه اذيـت و آزار حـتـمى و قهرى است ، و به همين جهت فرموده : (صبر كن ) و اگر خداى تعالى او را از اذيت دشمن حفظ مى كرد، ديگر امر صبر آنطور كه بايد معنا نمى داشت ).
وجـــود مـــتـــعـــدد در مـــعـــنـــاى آيـــه : (و ســـبـــح بـــحـــمـــد ربـــك حـــيــن تـقـوم و مـنالليل فسبحه و ادبار النجوم )

و سبّح بحمد ربّك حين تقوم و من اللّيل فسبّحه و ادبار النّجوم

حـرف (بـاء) در جـمـله (بـحمد ربّك ) باء مصاحبت است ، و آيه را چننن معنا مى دهد: و پـروردگـارت را تـسـبيح گوى ، و او را منزه بدار، اما در حالى تسبيحت مقارن با حمد خدا باشد.
و مـراد از جـمـله (حـيـن تـقـوم ) - بـ