لّه عـليـه و آله وسـلم ) در ذيل آيه (قاب قوسين او ادنى ) فرمود: يعنى بقدر دو ذراع يا كمتر از دو ذراع .
و در تفسير قمى ذيل آيه (فاوحى الى عبده ما اوحى ) فرمود: اين وحى ، وحى رو در رو بود، (به اين معنا كه كسى بين كسى خدا و آن جناب واسطه نبود).
روايـــاتـــى دربـــاره رؤ يـــت قـــلبـــى رسـول الله (صـلى الله عليه و آله و سلم ) خداوندسبحان را
و در توحيد به سند خود از محمد بن فضيل روايت كرده كه گفت : من از حضرت ابى الحسن (عـليـه السـلام ) پـرسـيـدم : آيا رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) پروردگارش عـزوجـل را ديـد؟ فـرمـود: بـله امـا بـا قـلب خـود ديـد، مـگـر كـلام خـداى عـزوجل را نشنيدى كه مى فرمايد: (ما كذب الفواد ما راى ) پس به حكم اين آيه خدا را با چشم نديد، بلكه با قلب ديد.
و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن منذر و ابن ابى حاتم ، از محمد بن كعب قرظى از بـعـضـى از اصـحـاب رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) روايـت كرده اند كه پرسيدند:
يـا رسول اللّه آيا پروردگار خود را ديده اى ؟ فرمود: با چشم خود نديدم ، ولى با فؤ آدم دو بار ديدم ، آنگاه اين آيه را تلاوت كرد: (ثم دنى فتدلى ).
مـؤ لف : ايـن مـعـنـا را نـسـائى هـم از ابـوذر - بـه طـورى كـه در الدر المـنـثـور آمـده - نـقـل كـرده ، و عبارتش چنين است : (رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) پروردگار خود را با قلب خود ديد نه با چشم خود).
و از صـحـيـح مـسـلم و تـرمـذى و ابـن مـردويـه ، از ابـوذر روايـت كـرده كـه گـفـت : مـن از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) پـرسـيدم : آيا پروردگار خود را ديده اى ؟ فرمود: (نورانى مى بينم او را).
مـؤ لف : كـلمه (نورانى ) منسوب به نور است كه بر طبق قاعده بايد بشود (نورى ) ولى بر خلاف قاعده و قياس نورانى مى گويند، مانند جسمانى منسوب به جسم است .
بـعـضـى هـا عـبارت مذكور را به صورت (نورانى اراه ) - با تنوين و كسره همزه و تشديد نون و سپس ياى متكلم - خوانده اند، يعنى نورى كه من آن را مى بينم ، ولى ظاهرا عـبـارت روايـت دسـت خـورده شـده بـاشـد، هـر چـنـد روايـتـى ديـگـر كـه ذيـلا نـقل مى كنيم آن را تاءييد كند، و آن روايت اين است كه : مسلم در صحيح خود، و ابن مردويه از ابـوذر نـقـل كـرده انـد كـه از رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) پرسيده : آيا پروردگارت را ديده اى ؟ فرمود: نورى را ديدم .
چون به هر تقدير ظاهر روايت قابل قبول نيست ، مگر اين كه بگوييم مراد از رؤ يت ، رؤ يت قلب است ، در نتيجه نه رؤ يت ، رؤ يت حسى است و نه نور، نور حسى است .
و در كـافـى بـه سـند خود از صفوان بن يحيى روايت كرده كه گفت : ابو قره محدث از من خـواهـش كـرد او را نـزد ابـى الحـسـن رضا (عليه السلام ) ببرم ، من از آن جناب براى وى اجازه ملاقات خواستم ، آن حضرت اجازه دادند، ابوقره بر آن حضرت وارد شد و مسائلى از حـلال و حـرام در احـكـام از او پـرسـيـد تـا رسيد به اينجا كه ابوقره گفت : خداى تعالى فـرمـوده : (و لقد راه نزله اخرى ) اين چه معنا دارد؟ حضرت ابوالحسن (عليه السلام ) پاسخ دادند كه بعد از اين آيه ، آيه اى ديگر هست كه مى فهماند آن جناب چه ديده ، و آن آيه (ما كذب الفواد ما راى ) است ، مى فرمايد: فؤ اد محمد آنچه را كه چشمهايش ديد و زبانش از آنچه ديد خبر داد تكذيب نكرد، و اما اين چه ديده ؟
آيـه (لقـد راى مـن ايات ربه الكبرى ) - از آيات كبراى پروردگارش بديد پاسخ مـى دهـد، و مـعـل وم مـى شـود كه منظور از جمله (ما راى ) آيات پروردگار است ، و آيات پروردگار غير خود اوست .
مـؤ لف : عـلى الظـاهـر مـنظور امام اين بوده كه ابوقره را ساكت كرده باشد، چون در آغاز قبول مى كند كه منظور از اين ديدن ، ديدن حسى است ، آنگاه چنين ساكتش مى كند كه منظور از آن ، ديدن آيات خدا است ، و آيات خدا غير خدا است ، و بنابر اين ديگر نبايد به روايت اشـكـال كـرد كـه چـرا فـرموده آيات خدا غير خدا است ، با اين كه ديدن آيات خدا بدان جهت آيات او است در حقيقت ديدن خود او است ، زيرا همان طور كه گفتيم و در عده اى از روايات هم آمده بود ديدن خدا مربوط به قلب است ، و ديدن آياتش مربوط به چشم .
و صاحب تفسير قمى مى گويد: پدرم از ابن ابى عمير از هشام از امام صادق (عليه السلام ) بـرايـم حديث كرد كه فرمود: رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرموده : من (در شب معراج ) به سدرة المنتهى رسيدم ، و ديدم هر يك برگش سايه بر امتى از امت ها دارد، آنجا بود كه نسبت به مقام پروردگارم مانند فاصله دو قوس يا كمتر قرار گرفتم .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه احـمـد و ابـن جـريـر از انـس روايـت كـرده انـد كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـرمود: به سدرة المنتهى رسيدم ، ديدم كه بـارش مـانـنـد مـلخ درشـت و پـر پـشـت و بـرگـهـايـش چـون گـوش فـيـل اسـت ، هـمـيـن كـه جـلوه اى از امـر خـدا آن را پـوشـانـد بـصـورت يـاقـوت و زمـرد و مثل آن در آمد.
و در تـفـسـيـر قـمـى به سند خود از اسماعيل جعفى از امام ابى جعفر (عليه السلام ) روايت كـرده كـه در ضـمـن حديثى طولانى فرمود: و چون آن جناب را به سدرة المنتهى رساندند جـبـرئيل ديگر همراهيش نكرد، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: آيا در چنين مـقـامـى مـرا تـنـها مى گذارى ؟ گفت : تو همچنان پيش برو، به خدا سوگند تو به حدى پـيـش رفـتـه اى احـدى از خـلق خدا كه قبل از تو بودند، به اين حد پيش نرفتند، در آنجا بـود كـه نـورى از نـاحـيـه پـروردگـارم ديـدم ، و سـبـحـه بـيـن مـن و او حائل گرديد.
را وى مى گويد: عرضه داشتم : فدايت شوم (سبحه ) چيست ؟ حضرت روى خود را به طـرف زمـيـن خـم كـرد بـا دسـت بـه آسـمـان اشـاره نـمـوده سـه مـرتـبـه فـرمـود: جلال پروردگارم ، جلال اما اين كه چه ديده ؟ پروردگارم .
مـؤ لف : سـبـحـه هـمـان طـور كـه در حـديـث تـفـسـيـر شـده عـبـارت اسـت از جـلال ، و چـيـزى اسـت كه بر تنره خداى تعالى از نواقص خلقش ‍ دلالت مى كند برگشت ايـن نـيـز به همان جلال است ، و حاصل ذيل روايت اين است كه : آن حضرت پروردگار خود را از راه مشاهده آياتش بديد.
و نـيـز در همان كتاب در ذيل آيه (و لقد راه نزله اخرى عند سدرة المنتهى ) آمده كه امام فرمود در آسمان هفتم .
بـاز در آن كـتـاب در ذيـل آيـه (اذ يغشى السدرة ما يغشى ) امام فرمود: وقتى حجاب از بين خداى تعالى و بين رسول گراميش برداشته شد، نور سدره پوشيده گشت .
اشـاره بـه اختلاف درباره اينكه معراج پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) جسمانى وروحانى يا فقط روحانى بوده .
مـؤ لف : و در مـطـالب گـذشـتـه روايـاتـى ديـگـر نـيـز هـسـت ، و مـا در اول تـفـسـيـر سـوره اسـراء روايـاتـى را كـه جـامـع داسـتـان مـعـراج اسـت نقل كرديم .
و در آ نـجـا در ذيـل هـمـان روايـات اخـتـلافـى را كـه عـلمـاء در مـعـراج آن حـضرت كرده اند نـقـل نـمـوديم كه : بعضى گفته اند: در خواب صورت گرفته ، و بعضى گفته اند: در بيدارى بوده ، آنهايى هم 