امدون

اشاره با كلمه (هذا) به بيان گذشته است ، و كلمه (سمود) كه مصدر سامدون است بـه مـعـنـاى لهـو است ، و آيه شريفه متفرع بر بيان گذشته ، و استفهام در آن توبيخى است .
و مـعـنايش اين است كه : وقتى خداى تعالى پروردگار شما است كه همه امور به او منتهى مـى شود، و آوردن نشاءه ديگر به عهده او است ، و آمدن آن نشاءه نزديك تر هست و بغير از خـدا كسى نيست كه عذاب و گرفتاريهايش را از شما بر طرف سازد، آ يا با چنين وضعى كـه داريـد هنوز مى خنديد، و از كوتاهى هايى كه نسبت به خداى تعالى كرده و خود را در معرض شقاوت دائمى قرار داديد نمى گرييد؟ آيا از اين بيانات كه شما را به نجات مى خواند تعجب و انكار مى كنيد؟ و از در استهزا به آن مى خنديد و گريه نمى كنيد؟

فاسجد والله و اعبدوا

ايـن جـمـله نيز نتيجه اى است كه از بيان سابق گرفته شده ، و معنايش اين است كه وقتى بـرايـتان معلوم شد كه در چنين مخاطره اى قرار داريد، پس بايد كه براى او سجده نموده تـنـهـا او را بـپـرستيد، تا مخاطره مذكور را كه غير از خدا برطرف كننده اى ندارد از شما برطرف سازد.

بحث روايتى 
چند روايت راجع به شاءن نزول آيات : (افراءيت الذى تولى ...) 
در كـشـاف در ذيـل آيـه (افـرايـت الذى تـولى ...) روايـت كـرده كـه عـثـمـان مال خود را در راه خير انفاق مى كرد، عبداللّه بن سعد بن ابى سرح برادر رضاعيش به او گفت : اينطور كه تو گرفته اى بيم آن هست كه مالى برايت نماند. عثمان گفت : من خطايا و گـنـاهـانـى دارم ، مـى خـواهم با اين عمل خود رضاى خدا را جلب كنم ، اميد عفو او را دارم . عبداللّه گفت : تو اين ماده شتر خود و بارش را به من بده ، من همه گناهانت را به عهده مى گيرم ، عثمان هم همين كار را كرد و چند نفر را شاهد معامله گرفت ، و از آن پس ديگر در راه خـيـر چـيـزى نـداد، بـديـن مـنـاسـبـت بـود كـه آيـه مـورد بـحـث نـازل شـد. و مـعـنـاى جمله (تولى ) اين است كه در روز احد مركز را ترك كرد. بعد از آنـكـه آيـات نـازل شـد، عـثـمـان بـهـتـر و بـيـشـتـر بـه عمل خير خود برگشت .
مـؤ لف : صـاحـب مجمع البيان اين قصه را نقل كرده و روايت آن را به ابن عباس و سدى و كـلبـى و جـمـاعتى از مفسرين نسبت داده ، ولى در اين جمله (تولى ) مربوط به جنگ احد باشد، با اين كه اين سوره در مكّه نازل شده جاى خدشه و نظر است .
و در الدر المـنثور است كه فاريابى ، عبد بن حميد، ابن جرير، ابن منذر و ابن ابى حاتم از مـجـاهـد روايـت كـرده انـد كـه در تفسير آيه (افرايت الذى تولى ) گفته : اين آيات راجع به وليد بن مغيره است كه نزد رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و ابوبكر مى آمد و به گفتگوى آن دو گوش مى داد، و منظور از اعطاء همين گوش دادن است ، و منظور از جـمـله (واكـدى ) ايـن اسـت كـه وليـد ايـن عـطـاى خـود را تـرك كـرد، آن وقـت اين جمله نازل شد: (اعنده علم الغيب ) مى گويد: منظور از غيب ، قرآن است ، آيا در آن باطلى ديده ، و در اثر آمد و شدش به حضور پيامبر و ابوبكر چنين ديدى پيدا كرده ؟.
مـؤ لف : خـوانـنده عزيز توجه دارد كه ظاهر آيات مورد بحث به هيچ وجه با آنچه در اين روايـت آمـده تـطـبـيـق نـمـى كـنـد، و ايـن هـم روايـت شـده كـه آيـات دربـاره عـاص بـن وائل ، و در روايـتـى ديـگـر دربـاره مـردى كـه نـامـش را نـبـرده نازل شده است .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيل جمله (و ابراهيم الذى وفى ) مى گويد امام فرموده : يعنى ابراهيم به تمامى اوامر و نواهى خدا و حتى به ذبح پسرش وفا كرد،
و به طور كامل اطاعت نمود.
چند روايت راجع به بهره مند شدن از اعمال ديگران 
و در كـافـى بـه سـنـد خـود از اسـحـاق بن عمار از امام ابوابراهيم موسى بن جعفر (عليه السـلام ) روايـت كـرده كـه گـفت : از آن جناب از شخصى پرسيدم كه حج و عمره اش را يا بـعـضـى از طـوافهايش را به نيت بعضى از افراد خاندانش انجام مى دهد، در حالى كه آن فرد از او غايب است و در شهرى ديگر قرار دارد، مى گويد: اين را هم پرسيدم كه : در اين فـرض آيـا از ثـواب عـمـل خـودش چـيـزى كـم مـى شـود يـا نـه ؟ فـرمـود: ايـن عمل هم به حساب خود او نوشته مى شود و هم به حساب آن فرد، علاوه بر اين ثوابى هم به عنوان صله رحم به او مى دهند. پرسيدم : در صورتى كه آن فرد از دنيا رفته بود، آيـا ايـن ثـواب بـه حـسـاب او مـلحـق مـى شـود؟ فـرمـود: آرى حـتـى اگـر مـشـمـول غـضـب خـدا بـاشـد بـه خـاطـر ايـن عـمـلى كـه تـو بـه نـيـت وى انـجـام داده اى مـشـمـول مـغـفـرت خـدا مـى گـردد، و اگـر در مـضـيـقـه بـاشـد بـه خـاطـر ايـن عـمـل گـشـايـش مـيـيـابـد، پـرسيدم : آيا آن فرد در آنجايى كه هست متوجه مى شود كه اين ثوابى كه به نامه عمل او ملحق شد از ناحيه چه كسى است ؟ فرمود: آرى . پرسيدم : اگر آن فـرد نـاصـبـى يـعـنـى دشـمـن عـلى (عـليـه السـلام ) بـاشـد ايـن عمل سودى به حالش دارد يا خير؟ فرمود: بلى ، باعث تخفيف او مى شود.
مـؤ لف : مـورد روايـت هديه دادن ثواب عمل است ، نه عملى كه به نيابت از طرف ميت انجام مى شود.
و در همان كتاب به سند خود از عبداللّه بن سنان از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى الله عـليـه و آله وسـلم ) فـرمـود: خـداى عـزوجـل بـه آن فـرشـته اى كه مؤ كل بر هر مؤ من است دستور مى دهد اگر آن مؤ من مريض شـود آنـچـه در حـال سـلامـتـى انـجـام مـى داد و فـعـلا بـه خـاطـر بـيـمـارى از آن عـمـل خـيـر بـازمـانـده بـرايش بنويس ، براى اين كه اين منم كه او را در پناه و وثاق خود قرار داده ام .
و در خـصـال از امـام صـادق (عـليـه السـلام ) روايـت آورده كه فرمود: انسان بعد از مردنش ديـگـر هـيچ اجر و ثوابى دنبالش نمى آيد، مگر از چند راه : يكى كه در زندگيش صدقه اى پايدار تاسيس كرده باشد كه تا روز قيامت ثواب آن عايد وى مى شود. دوم صدقه اى كه به صورت وقفت در آورده باشد ديگر ورثه اش آن را به ارث نبرند.
سـوم سـنـت هـدايـتـى كـه بـاب كـرده بـاشـد و بـعـد از مـرگـش مـردم بـه آن سـنـت عـمـل كـنـنـد و راه درسـت را بروند. و چهارم فرزند صالحى كه بعد از مردن خود او براى پدر استغفار كند.
مـؤ لف : ايـن سه روايت - كه البته در اين معنا روايات بسيار زياد ديگرى نيز از ائمه اهـل بيت (عليهم السلام ) هست - در حقيقت ، سعى در آيه شريفه (و ان ليس للانسان الا ما سعى ) را توسعه مى دهد، كه قبلا هم به آن اشاره كرديم .
روايـــاتـــى دربـــاره انـــديـــشـــه كـــردن دربـــاره خـــدا، درذيل آيه : (و ان الى ربك المنتهى )
و در اصـول كـافـى بـه سـنـد خـود از سـليـمان بن خالد روايت كرده كه گفت : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: خداى تعالى مى فرمايد: (و ان الى ربك المنتهى )، پس بايد از ايـن كـلام ايـن نـتـيـجه را هم گرفت كه وقتى رشته بگومگوها خداى تعالى كشيده شد، ديگر بايد دم فرو بست ، و در آن وادى قدم نگذاشت .
مـؤ لف : ايـن اسـتفاده اى كه امام از آيه مذكور كرده ، در حقيقت توسعه اى است كه در معناى انتهاء داده است .
و نـيـز در هـمـان 