كـتاب به سند خود از ابى عبيده حذاء روايت كرده كه گفت : امام ابو جعفر (عـليه السلام ) به من فرمود: اى زياد زنهار از خصومتها بپرهيز، كه خصومت آدمى را به مرض شك مبتلا مى كند، و عمل انسان را حبط و بى اثر مى سازد، و صاحبش را هلاك مى كند، و اى بسا يك كلمه از زبان او در آيد، كه به جرم آن ديگر آمرزيده نشود، آرى در گذشته نيز مردمى بودند كه علم آن وظايفى كه داشتند رها كردند، و به طلب علمى برخاستند كه ربـطـى بـه وظـائفـشـان نـداشـت ، و در نـتيجه بگومگوهايشان به خدا منتهى شد، و در آن مـسـاءله دچار حيرت شدند، به طورى كه اگر يكى از آنها را از جلو صدا مى زدند او به عـقـب سـر خـود بـر مـى گـشت كه ببيند كيست صدايش مى زند، و يا از عقب سر صدايش مى زدنـد، او بـه شـخـصـى كـه پـيـش رويش بود پاسخ مى داد، و نيز مى گويد: در روايتى ديـگـر فـرمـود: در زمين سرگردان شدند و در الدر المنثور است كه : ابوالشيخ از ابوذر روايت كرده كه گفت : رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: در خلقت (كه آثار صنع خدا است هر چه مى خواهيد) تفكر بكنيد، ولى در خود خدا تفكر مكنيد، هلاك مى شويد.
مـؤ لف : و در نـهـى از تـفـكر در خداى تعالى روايات بسيارى ديگر هست كه هم در جوامع حديث شيعه آمده و هم در جوامع حديث اهل سنت ، و البته بايد دانست كه اين نهى ارشادى است ، و مـتـوجـه خـصـوص كـسـانـى اسـت كـه راه ورود بـه مـسـائل عـقـلى و عـمـيـق را بـلد نـيـسـتـنـد و استعداد آن را ندارند، در نتيجه فرو رفتن در آن مسائل در حقيقت ، خويشتن را در معرض هلاكت افكندن است ، آن هم هلاكت دائم .
چـــنـــد روايــت در ذيـل آيـات : (و انـه هـو اضـحك و ابكى )، (و انه هو اغنى واقنى )و...
و در تـفـسـير قمى در ذيل آيه (و انه هو اضحك و ابكى ) مى گويد: امام فرمود: يعنى آسمان را با باريدن به گريه واداشته و زمين را با شكفتن به خنده در آورده است .
مؤ لف : اين طرز استفاده كردن از آيه توسعه دادن در معناى گرياندن و خنداندن است .
و در معانى الاخبار به سند خود از سكونى از جعفر بن محمد از پدران بزرگوارش (عليه السلام ) روايت آورده كه اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در معناى آيه (و انه هو اغنى و اقنى ) فـرمود: يعنى هر انسانى را در خود اغناء و بى نياز كرد و او را به كسبى كه در دست دارد اقـنـاء و راضـى ساخت ، به طورى كه به كسب و كارش هر قدر هم پست باشد علاقه مند است .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (و انـه هـو رب الشـعـرى ) از امـام نـقـل كـرده فـرمـوده : مـنـظـور از شعرى ستاره اى است كه قريش و قومى از عرب آن را مى پرستيدند، ستاره اى است كه در آخر شب طلوع مى كند.
مـؤ لف : اين كه فرمود: در آخر شب طلوع مى كند تعريف آن ستاره از نظر زمان صدور اين حـديـث اسـت كـه لابـد در تـابـسـتـان بـوده و گـرنـه ايـن سـتـاره در تـمـامـى سال و در تمام بيست و چهار ساعت شبانه روز در جاى خود قرار دارد.
و نيز در آن كتاب در ذيل آيه (ازفت الازفه ) فرموده : يعنى قيامت نزديك شد.
و در مجمع البيان در ذيل آيه (افمن هذا الحديث تعجبون ) مى گويد: منظور از اين حديث همان خبرهايى است كه قبلا داده بود.
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن مـردويـه از ابـن عـبـاس روايـت كرده كه گفت : وقتى آيه شـريـفـه (افـمـن هـذا الحـديـث تـعـجـبـون و تـضـحـكـون و لا تـبـكـون ) نازل شد، ديگر كسى آن جناب را خندان نديد تا از دنيا رفت .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:908.txt:آیات 1 - 8">آیات 1 - 8</a><a class="text" href="widget:text:909.txt:آیات 9 - 42 (1)">آیات 9 - 42 (1)</a><a class="text" href="widget:text:910.txt:آیات 9 - 42 (2)">آیات 9 - 42 (2)</a><a class="text" href="widget:text:911.txt:آیات 43 - 55">آیات 43 - 55</a></body></html>بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـيـم

اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ (1) 
وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (2) 
وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَكُلُّ أَمْرٍ مُّسْتَقِرٌّ (3) 
وَلَقَدْ جَاءهُم مِّنَ الْأَنبَاء مَا فِيهِ مُزْدَجَرٌ (4) 
حِكْمَةٌ بَالِغَةٌ فَمَا تُغْنِ النُّذُرُ (5) 
فَتَوَلَّ عَنْهُمْ يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ إِلَى شَيْءٍ نُّكُرٍ (6)‏ 
خُشَّعاً أَبْصَارُهُمْ يَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ كَأَنَّهُمْ جَرَادٌ مُّنتَشِرٌ (7) 
مُّهْطِعِينَ إِلَى الدَّاعِ يَقُولُ الْكَافِرُونَ هَذَا يَوْمٌ عَسِرٌ (8)

ترجمه آيات

به نام خداى رحمان و رحيم . قيامت بسيار نزديك شد، و قرص ماه دو نيم گشت (1).
ولى آنـانـكـه كافر دلند هر آيتى ببينند روى مى گردانند و مى گويند سحرى است پى درپى (2).
پـيـامبر و آنچه او آورده است را تكذيب كردند، و هواهاى نفسانى خود را پيروى نمودند، اما به زودى هر امرى در مستقر خود قرار خواهد گرفت (3 ).
با اين كه در كتاب او اخبارى كه بقدر كافى هشدار مى داد آمده بود (4).
اين آيات حكمت هاى بالغه الهى است اما اين هشدارها موثر نيفتاد (5).
پس تو اى رسول ! روى از ايشان بگردان ، كه اينان منتظر روزى هستند داعيان مردم را به سوى داهيه و عذابى سخت مى خوانند (6).
در حالى كه از شدت شرمسارى و خشوع ديدگان خود پايين انداخته از گورها در آيند، (7)
و همچون ملخ ‌هاى پراكنده به هر در حالى كه به سوى دعوت كننده به سرعت بدوند،(8)

اشاره به مطالب سوره مباركه قمر

بيان آيات

اين سوره به جز دو آيه از آخرش كه متقين را وعده بهشت و حضور در نزد خداى تعالى مى دهد بقيه آياتش يكسره مربوط به انذار و تهديد است ، نخست در اين سوره به معجره شق القـمـر اشـاره مى كند، كه رسول خدا(ص ) آن را به خاطر مطالبه قومش آورد. و سپس مى فـرمـايـد كـه : هـمـان قـوم او را سـاحـر خـواندند، و نبوتش را تكذيب نموده همچنان هواهاى نفسانى را پيروى كردند، با اين كه خبرهاى تكان دهنده اى از اخبار روز قيامت و از داستان هاى امم منقرضه در گذشته بگوششان خورد.
آنگاه دوباره به نقل پاره اى از آن داستان ها بر مى گردد، اما پيداست كه با خشم و عتاب آنها را نقل مى كند و بد حاليشان در روز قيامت هنگام بيرون شدن از قبرها و حضورشان را براى حساب خاطرنشان مى سازد.
و سپس به داستان هايى از قوم نوح ، عاد، ثمود، قوم لوط، و دودمان فرعون ، و عذابهاى دردنـاكـى كـه بـه خاطر تكذيبشان پيامبران را بر سر آنان آمد، پرداخته ، مى فرمايد : قـوم پـيامبر اسلام نزد خدا عزيزتر از آنان نيستند، و ايشان هم مانند آنها نمى توانند خدا را عاجز سازند، و در آخر همانطور گفتيم سوره را با بشارت به متقين ختم مى كند.
و ايـن سوره به شهادت سياق آياتش در مكّه نازل شده ، و نبايد به گفته آنان كه گفته انـد: در جـنـگ بـدر نـازل شـده ، و يـا آنـهـا كـه گـفـتـه انـد: بـعـضـى از آياتش در مدينه نازل شده ، اعتناء كرد.
و از جمله آيات برجسته اش آيات راجع به قدر است كه در آخر سوره قرار دارد.

اقتربت الساعة و انشق القمر

كـلمـه (اقـتـراب ) بـه مـعـنـاى بسيار نزديك شدن است ، پس اين كه فرمود: (اقتربت الساعة ) معنايش اين است كه : ساعت خيلى نزديك شده ، و ساعت عبارت است از ظرفى 