ى تـاءيـيـد رسـالت رسـول اسـلام ، و نـيـز شـامـل آيـاتـى كـه جـنبه لطف دارد نمى شود از قبيل خوارق عاداتى كه از آن جناب سر مى زد، از غيب خبر مى داد و بيمارانى كه به دعايش شفا مى يافتند و (صدها) مانند آن .
بـنـابـرايـن بـر فـرض هـم كـه آيـه مـذكـور مـطـلق بـاشـد، تـنـهـا شامل معجزات اقتراحى مشركين مكّه مى شود كه اقتراحاتشان نظير اقتراحات امت هاى گذشته بـود، بـراى ايـن نـبـود كه با ديدن معجزه ايمان بياورند، بلكه براى اين بود كه آن را تكذيب كنند، و خلاصه سر به سر پيغمبر خود بگذارند، چون طبع مشركين مكه طبع همان مـكـذبين از امت هاى گذشته بود، و لازمه آيه مزبور هم است كه مشركين مكّه را معذب كند، و خدا نخواست فورى آنان را عذاب كند.
البـتـه ايـن را هـم بـگـويـيـم كـه در آيـه مـذكـور دو احـتـمـال هـسـت . يـكـى ايـن كـه حـرف (بـاء) در جـمـله (و مـا نـرسـل بـالايـات ) زايـده بـاشـد، و كـلمـه (آيـات ) مـفـعـول جـمـله (نرسل ) باشد، و معنا اين باشد كه ما آيات را نمى فرستيم مگر براى تـخـويـف ، و احـتـمـال دوم ايـن كـه بـاى مـصـاحبه و به معناى باى فارسى باشد، در اين صـورت مـفـعـول جـمـله (نرسل ) رسول تقديرى است ، و معناى آيه اين است كه : ما هيچ پيغمبرى را با آيات نمى فرستيم مگر براى تخويف .
و امـا ايـن كـه گـفتيم خدا نخواست فورى آنان را عذاب كند، علّت آن را خود خداى تعالى در جـاى ديـگـر تـوضـيح داده و فرموده : (و ما كان اللّه ليعذبهم و انت فيهم و ما كان اللّه مـعـذبـهـم و هـم يـسـتـغـفـرون ) پـس ، از ايـن آيـه بـر مـى آيـد عـلّت نفرستادن آيت و به دنـبـال تكذيب آن عذاب اين نبوده كه خدا نخواسته آيت و معجره اى بفرستد، بلكه علت اين بوده كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در بين آنان مانع فرستادن آيت بوده ، هـمـچـنـان كـه از آيـه شـريـفـه (و ان كـادوا ليـسـتفزونك من الارض ليخرجوك منها و اذا لا يلبثون خلافك الا قليلا) نيز همين معنا استفاده مى شود.
از سـوى ديـگـر فـرمـوده : (و ما لهم الا يعذبهم اللّه و هم يصدون عن المسجد الحرام و ما كانوا اوليائه ان اولياوة الا المتقون و لكن اكثرهم لا يعلمون و ما كان صلاتهم عند البيت الا مكاء و تصدية فذوقوا العذاب بما كنتم تكفرون ).
و اين آيات بعد از جنگ بدر نازل شد و اين آيات اين معنا را بيان مى كند از طرف كفار هيچ مـانـعـى از نـزول عـذاب نـيـسـت ، تـنـهـا مـانـع آن وجـود رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در بين ايشان است ، وقتى مانع بر طرف شود عـذاب هـم نـازل مى شود، همچنان كه بعد از خارج شدن آنجناب از بين مشركين قريش خداى تعالى ايشان را در جنگ بدر به آن وضع عجيب از بين برد.
و كوتاه سخن آنكه مانع از فرستادن آيات ، تكذيب بود، هم در امت گذشته و هم در اين امت ، چـون مـشـركين در خصيصه تكذيب مثل امت هاى گذشته بودند، و مانع از فرستادن عذاب ، وجـود رسـول خـدا (ص ) بـود، هـمـيـنـكـه مـقـتـضـى عـذاب از قـبـيـل سـوت زدن و كـف زدن مـوجـود شـد، و يـكـى از دو ركـن مـانـع كه عبارت بود از وجود رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) در بين آنان برطرف گرديد، ديگر نه مانعى براى فرستادن آيت و معجزه باقى ماند، و نه مانعى براى فرستادن عذاب ، چون بعد از تـكـذيـب مـعـجـزه ، و بـه خـاطـر مـقـتـضـيـات عـذاب كـه هـمـان سـوت و كـف زدن و امثال آن بود حجت بر آنان تمام گرديد.
پـس بـه طـور خـلاصـه مـى گـويـيـم مـفـاد آيـه شـريـفـه (و مـا مـنـعـنـا ان نـرسـل بـالايـات ...) يـكـى از دو احـتـمـال اسـت ، يـا ايـن اسـت كـه : مـادامـى كـه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در بين ايشان است خداى تعالى از فرستادن مـعـجـره امـتـنـاع مى كند، كه در اين فرض آيه شريفه با فرستادن آيت (شق القمر) و (پيروزى بدر) و تاخير عذاب تا آن جناب از ميان آنان بيرون شود منافاتى نداشته ، و دلالتـى بر امتناع از آن ندارد، و چگونه ممكن است بر آن دلالت كند با اين خداى سبحان تـصريح كرده به اين كه داستان بدر خود آيتى بوده ، وكشته شدن كفار در آن واقعه هم عذابى بوده است .
و يا اين است كه فرستادن آيت وقتى است كه لغو نباشد، و اگر لغو بود خداى تعالى از فـرسـتـادن آن امـتـنـاع مـى نـمـود، و چون كفار مكّه مجبول و سرشته بر تكذيب بودند، لذا بـراى آنـان آيت و معجره نخواهد فرستاد، كه در اين هم آيه شريفه با فرستادن معجره و تـاخـيـر عـذاب كـفار تا بعد از هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) منافاتى نـدارد، چـون در ايـن فـرض فـرسـتـادن آيـت لغـو نـيـسـت ، بـلكـه فـايـده احـقـاق حـق و ابطال باطل دارد، پس چه مان عى دارد كه آيت شق القمر هم از آيات و معجزاتى باشد كه خـدا نـازل كـرده ، و فـايده اش اين باشد كه كفار را به جرم تكذيبشان عذاب كند، البته بـعـد از آنـكـه مـانـع عـذاب بـر طـرف شـده بـاشـد، يـعـنـى رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) از ميان آنان بيرون رفته باشد، آن وقت ايشان را در جنگ بدر نابود كند.
پـــاســـخ اســـتـــدلال مـــنـــكـــريـــن شـــق القـــمـــر بـــه آيـه(قل سبحان ربى هل كنت الا بشرا رسولا)
و امـا ايـن كـه اسـتـدلال كـردنـد بـه آيـه (قـل سـبـحـان ربـى هـل كـنـت الا بشرا رسولا) بر اين كه هيچ معجره اى به پيشنهاد مردم صورت نمى گيرد، در پـاسـخ مـى گـويـيـم : مـفـاد آيـه شـريـفـه ايـن نـيـسـت كـه خـداى سـبـحـان نـبـوت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) را به وسيله معجره تاييد نمى كند، چون مفاد آن اين است كه : بگو من از آنجا كه يك بشر هستم كه از ناحيه خدا فرستاده شده ام ، از ناحيه خود قدرتى بر آوردن معجره ندارم .
چـون اگـر مـفاد آن انكار معجزات از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) باشد انكار مـعـجـره هـمـه انـبـيـاء هـم خـواهـد بـود، زيـرا هـمـه انـبـيـاى بـشـرى رسـول بـودنـد، و حـال آنـكـه قـرآن كـريـم در ضـمـن نقل داستان هاى انبياء معجزاتى بسيار براى آنان اثبات كرده ، و از همه آن معجزات روشن تـر خـود ايـن آيـه خودش را رد مى كند، براى اين كه آيه شريفه يكى از آيات قرآن است كـه خـود مـعـجـزه اسـت ، و بـه بـانـگ بـلنـد اعـلام مـى كـنـد اگـر قـبول نداريد يك آيه به مثل آن بياوريد، پس چگونه ممكن است اين آيه معجره را انكار كند با اين كه خودش معجره است ؟
بلكه مفاد آيه اين است كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بشرى است فرستاده شـده ، خـودش از اين جهت بشر است قادر بر هيچ چيز نيست ، تا چه رسد به آوردن معجره ، تنها امر به دست خداى سبحان است ، اگر بخواهد به دست او معجزه جارى مى كند، و اگر نـخـواهـد نـمـى كند همچنان كه در جاى ديگر فرموده : (و اقسمو اباللّه جهد ايمانهم لئن جاءتهم ايه ليومنن بها قل انما الايات عند اللّه و ما يشعركم انها اذا جاءت لا يومنون ) و نـيـز از قـوم نـوح حـكـايـت كـرده كـه گفتند: (قالوا يا نوح قد جادلتنا فاكثرت جدالنا فاتنا بما تعدنا ان كنت من ا