يد) عذاب و انذار من چگونه است (16).
و با اين كه ما قرآن را براى تذكر آسان كرده ايم آيا كسى هست متذكر شود؟ (17).
قوم عاد هم (پيامبر خود را) تكذيب كرد (اكنون بنگريد) كه عذاب و انذار من (درباره آنان ) چگونه بود؟ (18).
مـا بـادى سـخـت طـوفـانـى در روزى نـحـس مـسـتـمـرى بـر آنـان گسيل داشتيم (19).
بادى كه مردم را مانند نخلى كه از ريشه در آيد از زمين بركند (.2).
ببين كه عذاب و انذار من چگونه بود؟ (21).
و با اين كه ما قرآن را براى تذكر آسان كرده ايم آيا كسى هست كه متذكر شود؟ (22).
طايفه ثمود هم پيامبران را تكذيب كردند (23).
گـفـتـنـد آيـا يـك بـشـر را كـه از خـود مـا است پيروى كنيم ؟ در اين صورت خيلى گمراه و ديوانه ايم (24).
چطور شده كه از ميان همه ما قرآن بر او نازل شده ؟ نه ، بلكه او دروغ پردازى است جاه طلب (25).
فردا به زودى خواهند فهميد كه دروغ پرداز جاه طلب كيست (26).
ما ماده شتر را براى آزمايش آنان خواهيم فرستاد، صبر كن و منتظر باش (27).
و بـه ايشان خبر بده كه آب محل ، بين آنان و شتر تقسيم است هر روز صاحب قسمت حاضر شود (28).
مردم داوطلب كشتن شتر را صدا زدند، و او متصدى كشتن آن شد (29).
پس ببين كه عذاب و انذار من درباره آنان چگونه بود؟ (.3).
مـا فـقط يك صيحه بر آنان فرستاديم ، همگى چون هيزمى كه باغبان جمع مى كند رويهم انباشته شدند (31).
با اينكه ما قرآن را براى تذكر آسان كرديم ، آيا كسى هست متذكر شود (32).
قوم لوطهم انذار را تكذيب كردند (33).
و مـا بـادى سنگ آور بر آنان فرستاديم ، و به جز خاندان لوط كه در سحرگاهان نجات داديم همه را هلاك كرديم (34).
و نجات ايشان نعمتى بود از ما تا همه بدانند بندگان شكرگزار را اينچنين جزا مى دهيم (35).
بـا ايـن كـه لوط ايـشـان را از عـذاب مـا انـذار كـرده بـود، ولى هـمـچـنـان در جدال خود اصرارورزيدند (36).
و نـسـبـت بـه مـيـهمانان او قصد سوء و منافى عفت كردند، ما چشمهايشان را كور كرديم ، و گفتيم بچشيد عذاب و انذار مرا (37).
سرانجام صبحگاهان عذاب پيوسته به ايشان رسيد (38).
و گفتيم بچشيد عذاب و انذار مرا (39).
و با اين كه ما قرآن را براى تذكر آسان كرده ايم آيا كسى هست متذكر شود؟ (.4).
ما براى آل فرعون هم بيمرسان فرستاديم (41).
امـا هـمـه آيـات ما را تكذيب كردند، و ما آنها را گرفتيم و مجازات كرديم گرفتن شخصى قدرتمند و توانا (42).

بيان آيات

در اين آيات به پاره اى از حوادث گذشته كه در آن مزدجر و اندرز هست اشاره شده ،
و از مـيـان ايـن دسـتـه از اخـبـار سـرگـذشـت قـوم نـوح و عـاد و ثـمـود و قـوم لوط و آل فـرعـون را اخـتـصاص به ذكر داد، و مشركين عرب را با ياد آن اقوام تذكر داد، و بار ديـگر اجمالى از آنچه سابقا از وضع آنان و سرانجام امرشان بيان كرده بود تذكر مى دهـد، تـا بـدانـند در اثر تكذيبشان به آيات خدا و فرستادگان او چه عذاب اليم و عقاب هـايـى در پـى دارنـد، تـا آيـه شـريفه (و لقد جاءهم من الانباء ما فيه مزدجر) را بيان كرده باشد.
و بـه مـنـظـور ايـن كـه تـقرير داستانها و نتيجه گيرى از آنها را تاءكيد كرده باشد، و شـنـونـدگـان بـيـشـتـر تحت تاثير قرار گرفته ، و اين اندرزها بيشتر در دلها جايگير شود، دنبال هر يك از قصه ها اين جمله را تكرار كرد كه : (فكيف كان عذابى و نذر)، و هـمـيـن تـاءكـيـد را بـا ذكـر غـرض از انـذار و تخويف دو برابر نموده ، فرمود: (و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر).

كذبت قبلهم قوم نوح فكذبوا عبدنا و قالوا مجنون و ازدجر

وجه تكرار تكذيب در آيه : (كذبت قلبهم قوم نوح فكذبوا عبدنا...)
در اين آيه كلمه تكذيب دوبار آمده ، اولى به منزله انجام دادن دومى است ، و معنايش فعلت التكذيب است ، و جمله (فكذبوا عبدنا) آن را تفسير مى كند، و اين تعبير نظير تعبير در آيـه و نادى نوح ربه فقال است ، كه اول مى فرمايد نوح پروردگار خود را صدا زد، و بار دوم مى فرمايد پس بگفت ...
بعضى از مفسرين گفته اند: مراد از تكذيب اول تكذيب مطلق پيامبران ، و مراد از تكذيب دوم تـكـذيـب خـصـوص نوح است ، چون از آيه شريفه (كذبت قوم نوح المرسلين ) بر مى آيـد كـه قـوم نوح مطلق پيامبران را تكذيب مى كردند، بنابر اين معناى آيه مورد بحث اين اسـت كـه قوم نوح همه رسولان را تكذيب مى كردند، و در نتيجه نوح را هم تكذيب كردند، وسـخـن تـوجـيـه خـوبى است . بعضى ديگر گفته اند: مراد از اين كه با حرف (فاء) تـكـذيب دوم را متفرع بر تكذيب اول كرد، اين است كه اشاره كند به تكذيب قوم نوح يكى پـس ‍ از ديگرى و در تمامى طول زمان دعوت آن جناب بوده ، هر قرنى كه از آنان منقرض مـى شـد و قرنى ديگر روى كار مى آمد، آنها نيز وى را تكذيب مى كردند. ليكن اين معنا از ظاهر آيه بعيد است .
نـظـيـر ايـن تـوجـيـه در دورى از ظاهر آيه گفتار بعضى ديگر است كه گفته اند: مراد از تكذيب اول ، قصد تكذيب ، و از تكذيب دوم ، خود تكذيب است .
ترجمه الميز ان ج : 19 ص : 110
و اگر در چنين مقامى از جناب نوح تعبير كرد به بنده ما و فرمود: (فكذبوا عبدنا) به مـنـظـور تـجـليـل از آن جـنـاب و تـعظيم امر او، و نيز اشاره به اين نكته بود كه برگشت تـكـذيـب او به تكذيب خداى تعالى است ، چون او بنده خدا بود و خودش چيزى نداشت ، هر چه داشت از خدا بود.
(و قالوا مجنون و ازدجر) - مراد از (ازدجار) اين است كه : جن او را آزار رسانده و در او اثرى از جنون است ، و معنايش اين است كه : قوم نوح تنها به تكذيب او اكتفاء نكردند، بلكه نسبت جنون هم به او دادند، و گفتند او جن زده اى است كه اثرى از آزار جن در او هست ، در نـتـيـجـه هيچ سخنى نمى گويد، مگر آنكه اثرى از آن حالت در آن سخنش هست ، تا چه رسدكه سخنش وحى آسمانى باشد.
بعضى ديگر گفته اند: فاعل فعل مجهول (ازدجر) جن نيست ، بلكه قوم نوح است ، كه آن جـنـاب را از دعـوت و تـبليغ زجر داده ، با انواع اذيت ها و تخويف ها مانع كارش شدند، ولى معناى اول شايد روشن تر باشد.

فدعا ربه انى مغلوب فانتصر

كلمه (انتصار) به معناى انتقام است ، و منظور آن جناب از اين كه گفت (انى مغلوب ) مـن شـكـسـت خـورده شدم اين است كه از ظلم و قهر و زورگويى تنگ آمدم ، نه اينكه از نظر حـجـت و دليـل مـحـكـوم شـده ام ، وجـمـله كـوتـاه خـلاصـه نـفـريـنـى اسـت كـه كـرده ، و تفصيل آن در سوره نوح آمده ، همچنان تفصيل حجت هايش در سوره هود و غير آن حكايت شده .
بيان چگونگى و فور آب بر سراسر زمين پس از نفرين نوح عليه السلام 

ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر

در مجمع البيان مى گويد: كلمه (همر) مصدر ثلاثى مجرد است و به معناى ريختن اشك و بـاران بـه شـدت ، و انهمار به معناى انصباب و روان شدن است . و (فتح آسمان (جو بـالاى سـر) بـه آبـى مـنـهـمـر و روان ) كـنـايه اى تمثيلى از شدت ريختن آب و جريان مـتـوالى باران ، گويى باران در پشت آسمان انبار شده ، و نمى توانسته پايين بريزد همين كه درب آسمان باز شده به شدت هر چه تمامتر فرو ريخته است .

و فجرنا الارض عيونا فالتقى الماء على امر قد قدر

در مجمع البيان مى گويد: كلمه (تفجير) به معناى شكافتن است ، و (تفجير زمين 