ن داستان ها مـسـتـقـل و جـداى از ديگرى است ، و خودش به تنهايى كافى در ازدجار و انذار، و رساندن عظمت عذاب است ، اگر كسى با آن پند پذيرد.
جمله (فكيف كان عذابى و نذر) در مقام توجيه دادن دلهاى شنونده به چيزى است كه به ايـشـان القـاء مـى كـنـد، و آن عـبارت است از كيفيت عذاب هولناكى كه بيانش با جمله (انا ارسـلنـا...) شـروع مـى شـود، و ايـن جـمـله مـانـنـد جـمـله قـبـليـش در مـقـام هـول انـگـيزى و تسجيل شدت عذاب و تصديق انذار نيست تا تكرار جمله (فكيف كان ...) باشد، و اين وجه خوبى است همان طور كه ديگران نيز گفته اند.
بيان كيفيت عذاب قوم عاد 

ان ا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى يوم نحس مستمر

اين جمله بيان همان مطلبى است كه در جمله قبلى از آن استفهام مى كرد و مى فرمود: (پس عـذاب من چگونه بود؟). و كلمه (صرصر) - به طورى كه در مجمع البيان آمده - بـه مـعـنـاى بـاد سخت و تند است ، و كلمه (نحس ) - فتحه نون و سكون حاء - مانند كـلمه (نحوست ) مصدر و به معناى شوم است ، و كلمه مستمر صفتى است براى نحس ، و مـعـنـاى فـرسـتادن باد در روزى نحس ‍ مستمر اين است كه خداى تعالى آن باد را در روزى فـرسـتـاد نـسـبـت ايـشـان نـحـس و شـوم بود، و نحوستش مستمر بود، چون ديگر اميد خير و نجاتى برايشان نبود.
و مراد از كلمه (يوم ) قطعه اى از زمان است ، نه روز لغوى كه يك هفتم هفته است ، چون در جـاى ديـگر فرموده : (فارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات ) و باز در جـاى ديـگـر دربـاره هـمـيـن قـوم فـرمـوده : (سـخـرهـا عـليـهـم سـبـع ليال و ثمانيه ايام حسوما).
بعضى هم كلمه نحس را به سرد معنا كرده اند.

تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر

فـاعـل فعل (تنزع ) ضميرى است كه به كلمه (ريح ) بر مى گردد، و معنايش اين اسـت كـه باد انسان ها را از زمين مى كند، و همچنين تنه هاى درخت خرما را از (اعجاز) آنها يـعـنـى از پايين آنها مى كند، و كلمه (منقعر) به معناى چيزى كه از ريشه كنده شود، و معناى آيه روشن است ، چيزى كه از آيه استفاده مى شود و بايد خاطرنشان كرد اين است كه : قوم عاد مردمى قوى هيكل بوده اند.

فكيف كان عذابى ... مدكر

تفسير اين دو آيه قبلا گذشت .
گـــفـــتـــارى در چـــنـــد فـــصـــل پـــيـــرامـــون ســـعـــادت و نـــحـــوسـت ايـام ، طـيـره وفال 
گـفـتـارى در چـنـد فـصـل پـيـرامـون سـعـادت و نـحـوسـت ايـام و طـيـره و فال
1- سعادت و نحوست ايام (از نظر عقل ، قرآن و سنت )
1 - در سـعـادت و نـحـوسـت ايام : نحوست روز و يا مقدارى از زمان به معنا است كه در آن زمـان بـغـيـر از شـر و بـدى حـادثـه اى رخ نـدهـد، و اعـمـال آدمـى و يـا حـداقـل نـوع مـخـصـوصـى از اعـمـال بـراى صـاحـب عمل بركت و نتيجه خوبى نداشته باشد، و سعادت روز درست بر خلاف اين است .
و مـا بـه هـيـچ وجـه نـمـى تـوانـيـم بـر سعادت روزى از روزها، و يا زمانى از ازمنه و يا نـحـوسـت آن اقـامـه بـرهـان كـنـيـم ، چـون طـبيعت زمان از نظر مقدار، طبيعتى است كه اجزا و ابعاضش مثل هم هستند،
و خـلاصـه يـك چيزند، پس از نظر خود زمان فرقى ميان اين روز و آن روز نيست ، تا يكى را سـعـد و ديگرى را نحس بدانيم ، و اما عوامل و عللى كه در حدوث حوادث موثرند، و نيز در به ثمر رساندن اعمال تاثير دارند، از حيطه علم و اطلاع ما بيرونند، ما نمى توانيم تـكـه تـكـه زمـان را بـا عـوامـلى كـه در آن زمـان دسـت در كـارنـد بـسنجيم ، تا بفهميم آن عـوامل در اين تكه از زمان چه عملكردى دارند، و آيا عملكرد آنها طورى است كه اين قسمت از زمان را سعد مى كند يا نحس ، و به همين جهت است كه تجربه هم بقدر كافى نمى تواند راه گـشـا بـاشـد، چـون تـجـربـه وقـتـى مـفـيـد اسـت كـه مـا زمـان را جـداى از عوامل در دست داشته باشيم ، و با هر عاملى هم سنجيده باشيم ، تا بدانيم فلان اثر، اثر فـلان عـامـل اسـت ، و مـا زمـان جـداى از عـوامـل نـداريـم ، و عوامل هم براى ما معلوم نيست .
و بـه عـيـن هـمين علت است كه راهى به انكار سعادت و نحوست هم نداريم ، و نمى توانيم بـر نـبـودن چـنـيـن چـيزى اقامه برهان كنيم ، همان طور نمى توانستيم بر اثبات آن اقامه بـرهـان كـنـيـم ، هـر چـنـد كـه وجـود چـنـيـن چـيـزى بـعـيـد اسـت ، ولى بـعيد بودن ، غير از محال بودن است ، اين از نظر عقل .
سعادت و نحوست در آيات قرآن كريم 
و امـا از نـظر شرع در كتاب خداى تعالى نامى از نحوست ايام آمده ، در همين سوره آيه 19 فـرمـوده : (انـا ارسـلنـا عـليـهـم ريـحـا صـرصرا فى يوم نحس مستمر) و جايى ديگر فرموده : (فارسلنا عليهم ريحا صرصرا فى ايام نحسات ).
و هـر چـنـد از سـيـاق داسـتـان قـوم عـاد كـه ايـن دو آيه مربوط بدانست استفاده مى شود كه نحوست و شئامت مربوط به خود آن زمانى است كه در آن زمان باد به عنوان عذاب بر قوم عـاد وزيـد، و آن زمـان هـفـت شـب و هشت روز پشت سر هم بوده ، كه عذاب به طور مستمر بر آنـان نـازل مـى شـده اما بر نمى آيد كه اين تاثير و دخالت زمان به نحوى بوده كه با گـردش هـفـتـه هـا دوبـاره آن زمـان نـحس برگردد. اين معنا به خوبى از آيات استفاده مى شود، و گرنه همه زمان ها نحس مى بود، بدون اين كه دائر مدار ماهها و يا سالها باشد.
در مـقـابـل زمـان نـحـس نامى هم از زمان سعد در قرآن آمده و فرموده : (و الكتاب المبين انا انـزلنـاه فـى ليـله مـبـاركـة ) و مراد از آن شب ، شب قدر است ، كه در وصف آن فرموده : (ليله القدر خير من الف شهر)،
و ايـن پـر واضـح اسـت كـه مـبارك بودن آن شب و سعادتش از اين جهت بوده كه آن شب به نـوعى مقارن بوده با امورى بزرگ و مهم از سنخ افاضات باطنى و الهى ، و تاثيرهاى مـعنوى ، از قبيل حتمى كردن قضاء و نزول ملائكه و روح و سلام بودن آن شب ، همچنان كه دربـاره ايـن امـور فـرمـوده : (فـيـهـا يـفـرق كـل امـر حـكـيـم ) و نـيـز فـرمـوده : (تـنـزل المـلائكـه و الروح فـيـهـا بـاذن ربـهـم مـن كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر).
و بـرگـشـت مـعـنـاى مـبـارك بودن آن شب و سعادتش به اين است كه عبادت در آن شب داراى فـضـيـلت است ، و ثواب عبادت در آن شب قابل قياس با عبادت در ساير شبها نيست ، و در آن شب عنايت الهى به بندگانى متوجه ساحت عزت و كبريايى شده اند نزديك است .
سعادت و نحوست در احاديث و روايات 
ايـن بـود آن مـقـدار از معناى سعادت و نحوست كه در قرآن آمده بود، و اما در سنت ، روايات بـسـيـار زيـادى دربـاره سـعـد و نـحـس ايام هفته و سعد و نحس ايام ماههاى عربى و نيز از مـاهـهـاى فـارسـى و از مـاهـهـاى رومـى رسـيده ، كه در نهايت كثرت است ، و در جوامع حديث نـقـل شـده ، و در كـتـاب بـحـار الانـوار احـاديـث زيـادى از آنـهـا نـقـل شـده ، و بـيـشـتـر ايـن احـاديـث ضـعـيـفـنـد، چـون يـا مـرسـل و بـدون سـنـدنـد، و يا اين كه قسمتى از سند را ندارند، هر چند كه بعضى از آنها سندى معتبر دارد البته به اين معنا كه خالى از اعتبار نيست .
و امـا روايـاتـى كـه ايـام نحس را مى شمارد، و از آن جمله چهارش