 : هـر كـس عـلى رغـم اهـل طـيره (كه به نفوس معتقدند و مى گويند: النفوس كالنصوص ) حجامت كند، خداوند از هـر آفـتـى عـافـيـتـش داده ، از هـر گـزنـدى حـفـظـش مـى كـنـد، و محل حجامتش كبود هم نمى شود اين جمله اشاره است به رد پاره اى از روايات كه در آنها آمده : هـر كـس ‍ در روز چـهـارشـنـبـه آخـر مـاه و يـا هـر چـهـارشـنـبـه حـجـامـت كـنـد محل حجامتش كبود مى شود و خلاصه عفونت پيدا مى كند و در بعضى ديگر آمده كه ترس آن هست كه محل حجامتش عفونت پيدا كند).
و در مـعـناى اين حديث روايتى است كه در تحف العقول آمده ، كه حسين بن مسعود گفت : روزى خـواسـتـم بـه حـضـور ابى الحسن امام هادى (عليه السلام ) شرفياب شوم ، در آن روز هم انـگشتم به سنگ خورد، و هم سواره اى به سرعت از من گذشت ، و به شانه ام زد و شانه ام صـدمه ديد، و هم اين كه وقتى مى خواستم وارد شوم از بس شلوغ بود لباسم را پاره كـردنـد، بـا خود گفتم : خدا مرا از شرت حفظ كند چه روز شومى هستى ، و چون شرفياب شـدم حـضـرت فـرمـود: اى حـسـن اين چه پندارى است ؟ تو همواره دور و بر ما هستى نبايد گناهت را گردن كسى كه بيگناه است بگذارى .
امـام بـا ايـن گفتار خود عقل مرا بيدار كرد، و فهميدم كه خطا رفته ام ، عرضه داشتم : اى مـولاى مـن ، از خـدا برايم طلب مغفرت كن ، فرمود: اى حسن روزها چه گناهى دارند كه شما هـر وقـت بـه كـيـفر اعمالتان مى رسيد آن ناراحتى را به گردن روز گذشته ، آن روز را روزى شـوم مـى خـوانـيـد؟ عـرضـه داشتم : من به نوبه خود از اين گناه و خطا براى ابد اسـتـغـفـار مـى كـنـم ، و هـمـيـن تـوبـه مـن اسـت يـا بـن رسول اللّه .
فـرمـود: ايـن تـنـهـا كافى نيست كه شما از تفال به ايام دست برداريد و سودى حالتان نـدارد، چـون خـدا شـمـا را از اين جهت عقاب مى كند كه ايام را به جرمى مذمت كنيد كه مرتكب نـشـده انـد، اى حـسـن تـا حـالا متوجه اين معنا نشده اى كه اين خداى تعالى است كه ثواب و عـقـاب در دسـت او اسـت ، و اوست كه ثواب و عقاب بعضى از كارها را فورى و در همين دنيا داده ، و ثـواب و عـقاب بعضى ديگر را در آخرت مى دهد؟ عرضه داشتم : بله اى مولاى من ، فـرمـود: هـيـچ وقـت تـنـدروى نـكـنـيـد، و بـراى ايـام هـيـچ دخـالتـى در حـكـم خداى تعالى قائل مشويد، عرضه داشتم : چشم اى مولاى من .
و از روايات قبلى هم - كه نظايرى دارد - استفاده مى شود كه ملاك در نحوست ايام نحس صـرفـا تـفـال زدن خـود مردم است ، چون تفال و تطير اثرى نفسانى دارد، كه بيانش مى آيـد، ان شـاء اللّه . و ايـن روايـات در مـقـام نـجـات دادن مـردم از شـر تـفال (و نفوس ) است ، مى خواهد بفرمايد اگر قوت قلبت به اين حد هست كه اعتنايى به نـحـوسـت ايـام نكنى كه چه بهتر، و اگر چنين قوت قلبى ندارى دست به دامن خدا شو، و قرآنى بخوان و دعايى بكن .
رواج عـــقـــيـــده بـــه ســـعـــادت و نـــحـــوســـت ايـــام در بـيـناهل سنت و حمل روايات وارده از طرق شيعه در اين باره بر تقيه 
بـعـضـى از عـلمـا آن روايـاتـى را كـه نـحـوسـت بـعـضـى از ايـام را مـسـلم گـرفـتـه حـمـل بـر تـقـيـه كـرده انـد، و خـيـلى هـم بـعـيـد نـيـسـت ، بـراى ايـن كـه تـفـال بـه زمـان هـا و مكان ها و اوضاع و احوال ، و شوم دانستن آنها از خصايص عامه است ، خـرافاتى بسيار نزد عوام از امت ها و طوايف مخ تلف آنان يافت مى شود، و از قديم الايام تـا بـه امـروز ايـن خـرافـات در بـيـن مـردمان مختلف رايج بوده ، و حتى در بين خواص از اهـل سـنـت در صـدر اول اسـلام روايـاتـى بـوده كـه آنـهـا را بـه رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نسبت مى دادند، در حالى كه احدى جراءت نكرده آنـهـا را رد كـنـد، هـمـچـنـان كـه در كـتـاب مـسـلسـلات بـه سـنـد خـود از فـضـل بـن ربيع روايت كرده كه گفت : روزى با مولايم مامون بودم ، خواستيم به سفرى بـرويـم ، چـون روز چـهـارشـنبه بود مامؤ ن گفت امروز سفر كردن مكروه است ، زيرا من از پدرم رشيد شنيدم مى گفت : از مهدى شنيدم كه مى گفت ،
از منصور شنيدم مى گفت ، از پدرم محمد بن على شنيدم مى گفت ، من از پدرم على شنيدم مى گـفـت ، مـن از پـدرم عـبـداللّه بـن عـبـاس ‍ شـنـيـدم مـى گـفـت ، از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) شنيدم مى فرمود: آخرين چهارشنبه هر ماه روز نحسى است مستمر.
و امـا روايـاتـى كـه دلالت دارد بـر سعادت ايامى از هفته و يا غير هفته ، توجيه آنها نيز نـظـيـر اوليـن تـوجـيـهـى است كه قبلا در اخبار داله بر نحوست ايام بدان اشاره كرديم ، بـراى ايـن كـه در ايـن گـونـه روايـات سـعـادت آن ايـام و مـبـارك بـودنـش را چـنـيـن تعليل كرده كه چون در فلان روز حوادثى متبرك رخ داده ، حوادثى كه از نظر دين بسيار مـهـم و عظيم است ، مانند ولادت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و بعثتش ، همچنان كه روايت شده كه خود آن جناب دعا كرد و عرضه داشت : بار الها روز شنبه و پنجشنبه را از همان صبح براى امتم مبارك گردان .
و نيز روايت شده كه خداى تعالى آهن را در روز سه شنبه براى داوود نرم كرد.
و اين كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روز جمعه به سفر مى رفت .
و اين كه كلمه (احد - يكشنبه ) يكى از اسماى خداى تعالى است .
پس از آنچه گذشت هر چند طولانى شد اين معنا روشن گرديد كه اخبارى درباره نحوست و سـعـادت ايـام وارد شـده بـيـش از اين دلالت ندارد كه سعادت و نحوست به خاطر حوادثى ديـنى است ، كه بر حسب ذوق دينى و يا بر حسب تاثير نفوس يا در فلان روز ايجاد حسن كـرده ، و يـا بـاعـث قـبـح و زشتى آن شده ، و اما اين كه خود آن روز و يا آن قطعه از زمان متصف ميمنت و يا شئامت شود، و تكوينا خواص ديگرى داشته باشد،ساير زمان ها آن خواص را نـداشـتـه بـاشـد، و خلاصه علل و اسباب طبيعى و تكوينى آن قطعه از زمان را غير از سـايـر زمـان هـا كـرده باشد از آن روايات بر نمى آيد، و هر روايتى كه بر خلاف آنچه گفتيم ظهور داشته باشد، بايد يا حمل بر تقيه كرد و يا به كلى طرح نمود.
2 - سعادت و نحوست كواكب (از نظر عقل و شرع )
2 - در سـعـادت و نـحـوست كواكب : در اين فصل راجع به اين مطلب بحث مى كنيم كه آيا اوضاع كواكب آسمانى در سعيد بودن و يا نحس بودن حوادث زمين تاثير دارند يا خير؟
و گـفـتـار در ايـن بـحـث از نـظر عقل همان گفتارى است كه در مساءله سعادت و نحوست ايام گـذشت ، در اينجا نيز راهى براى اقامه برهان بر هيچ طرف نداريم ، نه مى توانيم با بـرهـان ، سـعـادت خورشيد و مشترى و قرآن سعدين را اثبات كنيم ، و نه نحوست مريخ و قران نحسين و قمر در عقرب را، (و نه نفى اينها را).
بـله مـنجمين قديم هند معتقد بودند كه حوادث زمين ارتباطى با اوضاع سماوى دارند، و به طـور مـطـلق چه ثوابت آسمان و چه سياراتش در وضع زمين اثر دارند. و بعضى ديگر از مـنـجـمـيـن غـيـر هـنـد ايـن ارتـباط را تنها ميان اوضاع سيارات هفتگانه آن روز و حوادث زمين قائل بودند، نه ثوابت ، و آنگاه براى اوضاع مختلف آنها آثارى شمرده ان