ز فـردايـى اسـت ) و خـداى تعالى در اين جمله اشاره مى كند به عذابى كه به زودى بر آنان نازل مى شود، و آن وقت به عيان مى دانند كه كذاب و اشر، صالح است يا ايشان ؟!
ناقه صالح و آزمايش الهى قوم ثمود 

انا مرسلو الناقه فتنه لهم فارتقبهم و اصطبر

ايـن آيـه در مـقـام تـعـليـل هـمـان خـبـرى اسـت كـه داد، و فـرمـود: بـه زودى عـذاب بر آنان نـازل مـى شـود، و مـفاد اين تعطليل اين است كه : اين كه گفتيم به زودى عذاب بر ايشان نـازل مـى شـود، عـلتـش اين است كه ما بنا داريم چنين و چنان كنيم ، و كلمه فتنه به معناى امتحان و ابتلاء است .
و معناى آيه اين است كه : ما - بر طريقه اعجاز - و به عنوان امتحان ايشان ، ماده شترى را كـه در خـواسـت كـرده انـد خـواهيم فرستاد، ايشان را منتظر بگذار، و بر آزار و اذيتشان صبر كن .

و نبئهم ان الماء قسمه بينهم كل شرب محتضر

ضمير جمع اولى به قوم ثمود و ناقه هر دو بر مى گردد، و اگر نفرمود: (نبئهما) از باب غلبه دادن جانب قوم بوده ، و كلمه (قسمت ) به معناى مقسوم است ، و كلمه (شرب ) به معناى سهمى از نوشيدن آب است .
و مـعناى آيه اين است كه : به قوم خود خبر بده كه بعد از آنكه ما ناقه را فرستاديم آب مـحل بين قوم و بين ناقه تقسيم شده است ، هر يك از دو طرف از سهم خودش بهره بگيرد، مـردم در هـنـگـام شـرب خـود بـر سـر آب حـاضر شوند، و ناقه هم در هنگام شرب خودش ‍ حـاضـر شـود، و در ايـن بـاره در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (قـال هـذه نـاقـه لهـا شـرب و لكـم شـرب يـوم مـعـلوم ). 

فـنـا دوا صـاحبهم فتعاطى فعقر

مـنـظور از صاحب قوم ثمود، همان شخصى است كه ناقه را كشت ، و كلمه (تعاطى ) كه مصدر فعل (تعاطى ) است به معناى دست بكار شدن است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : قوم ثمود قاتل ناقه را صدا زدند، پس او دست بكار شد، و ناقه را پى كرد و كشت .

فكيف كان عذابى و نذر انا ارسلنا عليهم صيحة واحدة فكانوا كهشيم المحتظر

كـلمـه (مـحـتـظـر) بـه مـعـناى صاحب حظيره است ، يعنى چهار ديوارى كه براى دامدارى سـاخـتـه مـى شـود (و بـه زبـان فـارسـى آن را قـلعـه و يـا بـهاربند گويند) و (هشيم مـحـتـظـر) درختهاى خشكيده و مانند آن است ، كه صاحب حظيره آن را براى مصرف كردن در قلعه خود جمع مى كند.
و مـعـنـاى آيه روشن است ، مى فرمايد فقط يك صيحه بر آنان فرستاديم ، و همگى مانند چوب خشك رويهم ريختند.

و لقد يسرنا...

تفسير اين آيه گذشت .

سرگذشت قوم لوط عذابى كه دامنگيرشان شد

كذبت قوم لوط بالنذر

تفسير اين آيه نيز در نظير آن گذشت .

انا ارسلنا عليهم حاصبا الا ال لوط نجيناهم بسحر

كلمه (حاصب ) به معناى بادى است كه با خود، ريگ و سنگ بياورد، و مراد از آن ، بادى است كه بر قوم لوط مسلط شد، و سجيل منضود بر سر آنان ريخت .
در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: كـلمـه (سـحـر) زمـانـى كـه نـكره باشد (و با تنوين اسـتـعـمـال شـود) بـه مـعـنـاى سـحـرى از سـحـرهـا اسـت ، در ايـن حال گفته مى شود (راءيت زيدا سحرا من الاسحار - من زيد را در سحرى از سحرها ديدم ) ولى هـنـگـامـى كـه مـنـظـورت از آن سـحـر هـمـيـن امـروز بـاشـد (بـدون تـنـويـن استعمال مى شود) مثلا مى گويى (اتيته بسحر و اتيته سحر). و معناى آيه روشن است .

نعمه من عندنا كذلك نجزى من شكر

كـلمـه (نـعـمـة ) مـفـعـول له بـراى فـعـل (نـجـيـنـاهـم ) اسـت ، و مـعـنـى مـجـمـوع فعل و مفعولش اين است كه : ما ايشان را نجات داديم ، براى اين كه نجات نعمتى باشد از ناحيه ما، نعمتى كه ايشان را بدان اختصاص داديم ، چون ايشان نسبت به ما شاكر بودند، و جزاى شكر در درگاه ما نجات است .

و لقد انذر هم بطشتنا فتما روا بالنذر

ضـمـيـر فـاعـلى در جـمله (انذرهم ) به لوط بر مى گردد، و معناى جمله است كه : لوط ايشان را انذار كرد.
و كلمه (بطشه ) به معناى گرفتن و دستگير كردن با شدت است ، و كلمه تمارى كه مـصـدر فـعـل تـمـارى اسـت به معناى اصرار بر جدال ، و طرف را به شك انداختن است ، و كلمه (نذر) به معناى انذار است .
و معناى آيه اين است كه : سوگند مى خورم كه لوط قوم خود را از دستگير كردن به شدت مـا زنـهار داد، ولى آنها با وى در انذار و زنهارش مجادله كردند. 

و لقد راودوه عن ضيفه فطمسنا اعينهم فذوقوا عذابى و نذر

مـنظور از (مراوده قوم لوط از ميهمانان او) اين است كه از او خواسته اند ميهمانان خود را كـه هـمـان فرشتگان باشند تسليم ايشان كند، و منظور از (طمس ديدگان ايشان ) محو ديـدگان ايشان است ، و در جمله (فذوقوا...) التفاتى از غيبت به خطاب شده ، چون در اول آيه قوم لوط غايب فرض شده بودند، و در اين جمله روى سخن به خود آنان كرده ، مى فـرمـايـد: پـس بچشيد عذاب مرا، و غرض ‍ از اين التفات اين بوده كه بيشتر توبيخشان كرده باشد،
و كـلمـه (نـذر) مـصـدرى اسـت بـه مـعـنـاى اسـم مـفـعـول (البـتـه مـفـعـول بـه ) يـعنى آن چيزى كه مردم را با آن انذار مى كنند، و آن عبارت است از عذاب ، و معناى آيه روشن است .

و لقد صبحهم بكرة عذاب مستقر

در مـجـمـع البـيـان مـى گـويـد: كـلمـه (بـكـرة ) ظـرف زمـان اسـت ، حـال اگـر ظرفى معين و شناخته شده باشد، مثلا منظورت از اين كلمه ، صبح همين امروزت باشد، مى گويى : (اتيته بكره و غدوة ) بدون تنوين - هر چند كه گاهى همين نكره را نـيـز تـنـويـن مـى دهـند. و مراد از (استقرار عذاب ) وقوع عذاب بر ايشان و دست بر نداشتن از ايشان است .

فكيف كان عذابى ... من مدكر

تفسير اين آيات در سابق گذشت .

و لقد جاء ال فرعون النذر كذبوا باياتنا كلها فاخذناهم اخذ عزيز مقتدر

در ايـنـجا نيز منظور از كلمه (نذر) انذار است نه اين كه جمع نذير باشد، و اگر جمله (كـذبـوا بـايـاتـنـا) را بـدون واو آورد، و در نـتـيـجـه عـطـف بـه مـا قـبـل نـكـرد، بـراى ايـن بـود كـه ايـن جمله پاسخى بود از سوالى تقديرى ، گويا بعد ازفرمود: (آل فرعون هم انذار شدند)، كسى پرسيده : خوب آنها چه كردند؟ در پاسخ فـرمـوده : (كـذبـوا بـايـاتنا - آيات ما را تكذيب كردند) و آنگاه نتيجه گرفته كه (به همين جهت ما ايشان را بگرفتيم ، گرفتن سلطانى عزيز و مقتدر).
بحث روايتى 
(چند روايت در ذيل برخى آيات گذشته ) 
در روح المـعانى در ذيل آيه (و لقد يسرنا القران للذكر) مى گويد: ابن ابى حاتم از ابـن عـباس روايت كرده كه گفت : اگر نبود كه خداى تعالى خواندن قرآن را بر زبان آدميان آسان كرد، هرگز احدى از خلايق نمى توانست لب به كلام خدا بگشايد.
و نـيز گفته : ديلمى در روايتى كه سند آن را تا انس ذكر نكرده ، نظير اين معنا را از انس نـقل كرده ، آنگاه خود ديلمى گفته : بعيد نيست كه خبر انس اگر صحيح باشد تفسير آيه نبوده ، بلكه مطلبى بوده كه خودش در ذيل اين آيه گفته است .
مؤ لف : بعيد هم نيست كه مراد همان معناى دومى باشد كه ما در تفسير آيه ذكر كرديم .
و در تفسير قمى در ذيل آيـه (فـفـتحنا ابواب السماء بماء منهمر) مى گويد: كلمه (منهمر) به معناى ريختن آب اسـت ، نـه بـارانـدن قـطـره هـاى بـاران ، و در ذيل جمله (و فجرنا الارض عيونا فالتقى الم