اء) گفته يعنى آب آسمان و آب زمين بهم پـيـوسـتـنـد، عـلى امـر قد قدر و حملناة يعنى ما نوح را على (ذات الواح و دسر) بر آن مركبى كه داراى تخته ها و ميخها بود سوار كرديم ، يعنى بر كشتى نشانديم .
و نـيـز در هـمـان كـتـاب در ذيـل آيه (فنادوا صاحبهم ) گفته يعنى قدار، همان كسى كه ناقه را پى كرد. و در معناى هشيم گفته يعنى گياه خشك و تر.
و در كافى به سند خود از ابى يزيد از ابى عبداللّه روايت كرده كه در ضمن حديثى كه داستان لوط را نقل كرده فرموده : پس قوم لوط با او به مكابره و زورگويى پر داختند، تـا آنـكـه داخـل خـانـه اش شـدنـد، جـبـرئيـل بـه لوط بـانـگ زد كـه رهـاشـان كن ، همين كه داخـل شـدنـد جـبـرئيل با انگشت خود اشاره اى آنان كرد، همه كور شدند، اينجاست كه خداى تعالى مى فرمايد: (فطمسنا اعينهم ).أَكُفَّارُكُمْ خَيْرٌ مِّنْ أُوْلَئِكُمْ أَمْ لَكُم بَرَاءةٌ فِي الزُّبُرِ (43) 
أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُّنتَصِرٌ (44) 
سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَيُوَلُّونَ الدُّبُرَ (45) 
بَلِ السَّاعَةُ مَوْعِدُهُمْ وَالسَّاعَةُ أَدْهَى وَأَمَرُّ (46) 
إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي ضَلَالٍ وَسُعُرٍ (47) 
يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلَى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ (48) 
إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (49)‏ 
وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (50) 
وَلَقَدْ أَهْلَكْنَا أَشْيَاعَكُمْ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ (51) 
وَكُلُّ شَيْءٍ فَعَلُوهُ فِي الزُّبُرِ (52) 
وَكُلُّ صَغِيرٍ وَكَبِيرٍ مُسْتَطَرٌ (53) 
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ (54) 
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ (55)

ترجمه آيات

آيـا فـكـر مـى كـنـيـد كـفـار شـمـا بـهتر از آن كفارند (و به همين جهت گرفتار آن جزا نمى شوند)؟ و يا راستى در كتب آسمانى برائتى براى شما آمده ؟ (43).
و يـا نـه بـلكـه مى گويند چون در كفر خود اتحاد داريم ، از هر كس بخواهد عذابمان كند انتقام مى گيريم (44).
(ولى بـدانـيـد كـه ) اين جمع متحد به زودى در جنگى شكست مى خورند و پا به فرار مى گذارند (اين شكست دنيايى كه چيزى نيست ) (45).
بلكه قيامت موعدشان است ، و قيامت بلايى بس عظيم تر و تلختر(46).
بـه درستى مجرمين از موطن سعادت يعنى از بهشت گمراه و در آتش افروخته در روزى كه به سوى آتش با رخساره ها كشيده مى شوند،
(و به آنها گفته مى شود) بچشيد حرارت دوزخ را (48).
كه ما هر چيزى را با اندازه گيرى قبلى آفريديم (49).
و امر ما تنها يكى ، آن هم به سرعت چشم گرداندن است (50).
و با اين كه ما امثال شما را هلاك كرديم باز هم كسى نيست كه متذكر شود (51).
بدانند كه آنچه كرده اند در نامه ها ضبط است (52).
و هر كوچك و بزرگى در آن نوشته شده (53).
به درستى مردم با تقوا در بهشت ها و در وسعتند (54).
در جايگاهى كه همه قرب و نعمت و سرور و بقا است ، قرب مالكى مقتدر (55).

بيان آيات

ايـن آيـات بـه منزله نتيجه گيرى از مطالب و اخبار عبرت انگيزى است جلوتر آن را مكرر ذكـر كـرده بـود، و آن اخبار نخست راجع به قيامت بود، و بار دوم راجع به داستان امت هاى هالك بود، پس در حقيقت اين آيات در درجه اول انعطافى به اخبار امت هاى هالكه دارد، و در نـتـيـجـه خـطـابـى اسـت به قوم ر سول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم )، كه كفار شما بهتر از كفار امت هاى طاغى و جبار گذشته نيستند، و همان طور كه خداى تعالى آنها را به ذلت بـارتـريـن وجـه هـلاك كـرد، اينان را نيز هلاك مى كند، و كفار شما برائتى از آتش ‍ دوزخ نـدارنـد، و چـنـيـن مـدركى برايشان نوشته نشده ، تا با كفار امت هاى گذشته فرق داشـتـه بـاشـنـد، عده و عده شاءن هم در جلوگيرى از عقاب خدا سودى به حالشان نخواهد داشت .
و در درجـه دوم بـه اخبار مربوط به قيامت كه در سابق گذشت انعطاف دارد، مى فرمايد: اگـر هـمـچـنـان مـرتـكب جرم شوند، و دعوت تو را تكذيب كنند، بلاى قيامتشان عظيم تر و تـلخ ‌تـر خـواهد بود، و در آخر اشاره اى منزلگاه متقين در آن روز نموده ، سوره را ختم مى كند.

اكفاركم خير من اولئكم ام لكم براءة فى الزبر

مقصود از خطاب در (اكفاركم خير...)
ظـاهـرا خـطـاب در ايـن آيـه بـه قـوم رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، چه مـسـلمـانـشـان و چـه كـفـارشان ، چون كفار را به ايشان نسبت داده فرموده : (آيا كفار شما بـهـتـرنـد...)، و مـنـظـور از بـهـتـرى ، بـهـتـرى در وضـع دنـيـا و زخارف زندگى آن از مـال و فـرزنـدان اسـت ، مـمـكـن هـم هـسـت مـنـظـور بـهـتـرى از حيث اخلاق عمومى و اجتماعى از قبيل سخاوت و
شـجـاعت و شفقت بر ضعفا باشد و اشاره با كلمه (اولئكم ) به اقوامى است اخبارشان ذكـر شـده ، يـعـنـى قـوم نـوح و عـاد و ثـمـود و قـوم لوط و آل فرعون . و استفهام در آيه انكارى است .
و مـعـنـاى آيـه چنين است : آنهايى كه از شما كفر مى ورزند بهتر از اين امت ها كه به عذاب خدا هلاك شدند نيستند، تا آنان مشمول عذاب بشوند، و اينان نشوند.
و مـمـكـن است خطاب در جمله (اكفاركم ) به عموم مسلمانان و كفار نباشد، بلكه تنها به كفار باشد، به اين عنايت كه كفار، قوم رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بودند، و مـعـلوم اسـت كـه كفار در ميان كفار بودند، چون خود آنان بوده اند، و از اين جهت فرموده : كفار شما.
و ظـاهـرا جـمـله (ام لكـم بـراءة فـى الزبـر) نـيـز ايـن است كه : خطاب در آن به عموم مـسلمانان و كفار باشد، و كلمه (زبر) جمع زبور است ، و زبور به معناى كتاب است . ولى بـعـضـى هـا گـفـتـه انـد: مـراد از زبـر كـتابهاى آسمانى است ، كه بر انبيا (عليهم السلام ) نازل شد.
و معناى آيه اين است كه : نه ، آنطور نمى پرسيم ، بلكه مى پرسيم آيا در كتب آسمانى از ناحيه خدا سندى نوشته شده كه شما ايمن از عذاب و باز خواست هستيد هر چند كه كافر باشيد و هر جرمى را مرتكب شويد؟!

ام يقولن نحن جميع منتصر

كـلمـه (جـمـيـع ) به معناى مجموع است ، و مراد از آن يكى شدن مجتمع آنان از حيث اراده و عمل است ، و كلمه (انتصار) به معناى انتقام ، و يا به معناى يارى كردن يكديگر است ، هـمـچـنان كه در قرآن آنجا كه گفتگوى مردم در قيامت راحكايت مى كند فرموده : (ما لكم لا تناصرون ).
و معناى آيه اين است كه : نه ، بلكه مى پرسيم آيا كفار مى گويند ما مردمى هستيم مجتمع و مـتـحـد كـه از هر كسى كه بخواهد به ما صدمه اى وارد آورد انتقام مى گيريم ؟ و يا اين است كه ما يكديگر را يارى مى كنيم و شكست نمى خوريم ؟

سيهزم الجمع و يولون الدبر

الف و لام در كـلمـه (الجمع ) الف و لام عهد ذكرى است ، مى فهماند گفتار درباره همان جمعى است كه قبلا ذكر شده بود، و الف و لام در كلمه (الدبر) الف و لام جنس است ،
و معناى (تولى دبر) پشت به جنگ كردن و عقبگرد كردن است ، و معناى آيه اين است كه : هـمـيـن جـمـعـيـتـى كـه به آن مى بالند به زودى شكست خورده و عقبگرد مى كنند و پا به فرار مى گذارند.
و در اين آيه از شكست كفار و تفرق جمعيت آنان پيشگويى مى كند، و دلالت دارد بر اين كه ا