رمود: منظور از كلمه (نهر) فضا و وسعت است ، نه نهر آب .
و نـيـز در هـمـان كـتاب آمده كه ابو نعيم از جابر روايت كرده كه گفت : روزى در وقتى كه رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در مـسـجـد مـديـنـه (نـشسته ) بود بعضى از اصحابش سخن از بهشت به ميان آوردند، رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود: اى ابـا دجـانـه مـگـر مـتـوجه نشده اى كه هر كس ما را دوست بدارد و با محبت ما آزمايش شده بـاشد خداى تعالى او را با ما محشور خواهد كرد؟ آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (فى مقعد صدق عند مليك مقتدر).
و در كـتـاب روح المـعـانى در ذيل جمله (فى مقعد صدق ...) گفته : جعفر صادق (رضى اللّه عـنه ) در اين باره فرموده : معناى اين كه خداى تعالى در اين آيه مكان و مجلس را با كـلمـه (صـدق ) سـتـوده ايـن اسـت كـه : در آن مـجـلس بـه جـز اهل صدق كسى نخواهد نشست .
گفتارى پيرامون قدر 
(و اينكه مقصود از آن هندسه و حد وجودى هر چيز است )
(قـدر) كـه عـبـارت اسـت از هـنـدسه و حد وجودى هر چيز، از كلماتى است ذكرش در كلام خـداى تـعـالى مـكـرر آمـده ، و غـالبـا در آيـاتـى آمده كه سخن از خلقت دارد، از آن جمله آيه شريفه (و ان من شى ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم ) است كه ترجمه اش در خـلال هـمـيـن فـصـل گـذشـت ، و از ظـاهـر آن بـر مـى آيـد كـه قدر، امرى است كه جز با انزال از خزائن موجود نزد خداى تعالى صورت نمى گيرد، و اما خود خزائن كه ناگزير از ابـداع خـداى تـعـالى اسـت مـحـكـوم بـه قـدر نـيـسـت ، چـون گـفـتـيـم تـقـديـر مـلازم با انـزال (هـر چـيزى كه از خزانه غيب خدا نازل و در خور عالم ماده مى گردد بعد از تقدير و اندازه گيرى نازل مى شود)، و نازل شدن عبارت است از همان درخور گشتن براى عالم ماده و مشهود، به شهادت اينكه تعبير به انزال ،
همواره درباره موجودات طبيعى و مادى بكار مى رود، مثلا مى فرمايد: (و انزلنا الحديد) و يا مى فرمايد: (و انزل لكم من الانعام ثمانيه ازواج ).
مـويـد ايـن مـعـنـا روايـاتـى اسـت كـه كـلمـه قـدر را بـه طول و عرض و ساير حدود و خصوصيات طبيعى و جسمانى تفسير كرده ، مانند روايتى كه صاحب محاسن از پدرش از يونس از ابى الحسن الرضا (عليه السلام ) آورده ، فرمود: هيچ حـادثـه اى رخ نمى دهد مگر آنچه خدا خواسته باشد و اراده كرده باشد، و تقدير نموده ، قـضـايـش را رانـده بـاشـد. عـرضـه داشـتـم : پـس مـعـنـاى خـواسـت چـيست ؟ فرمود: ابتداى فعل است . عرضه داشتم : پس معناى (اراده كرد) چيست ؟ فرمود: پايدارى بر همان مشيت و ادامـه فـعـل اسـت . پـرسـيـدم : پـس مـعـنـاى (تـقـديـر كـرد) كدام است ؟ فرمود: يعنى طول و عرض آن را معين و اندازه گيرى كرد. پرسيدم : معناى قضا چيست ؟ فرمود: وقتى خدا قضايى براند آن را امضا كرده و اين آن مرحله اى است ديگر برگشت ندارد.
و اين معنا را از پدرش از ابن ابى عمير از محمد بن اسحاق از حضرت رضا (عليه السلام ) در خبرى مفصل آورده ، و در آن آمده كه فرمود: هيچ مى دانى قدر چيست ؟ عرضه داشت : نه ، فـرمـود: قـدر بـه مـعـنـاى هـنـدسـه هـر چـيـز، يـعـنـى طول و عرض و بقاء (و فناء) آن است (تا آخر خبر).
و از ايـنـجـاسـت كـه مـعـلوم مـى شـود مـراد از جـمـله (كـل شـى ء) در آيـه (و خـلق كـل شـى ء فـقـدره تـقـديـرا و آيـه انـا كـل شـى ء خـلقـنـاه بـقـدر)، و آيـه (و كـل شـى ء عـنـده بـمـقـدار)، و آيـه (الذى اعـطـى كـل شى ء خلقه ثم هدى ) تنها موجودات عالم مشهود است ، موجودات طبيعى كه تحت خلقت و تـركـيـب قـرار مـى گـيـرنـد، (و امـا مـوجـودات بـسـيـطـه كه از ابعاضى مركب نشده اند مشمول اين گونه آيات نيستند).
مـمـكـن هـم هـست بگوييم : تقدير دو مرحله دارد، يك مرحله از آن تمامى موجودات عالم طبيعت و مـاوراى طـبـيـعـت و خلاصه ما سوى اللّه را شامل مى شود، و اين تقدير در اين مرحله عبارت اسـت از تـحـديـد اصـل وجـود حـد امـكـان و حـاجـت ، و مـعـلوم اسـت كـه ايـن تـقـديـر شـامـل تمامى ممكنات مى شود، و تنها موجودى كه حد امكان و حاجت ندارد خداى سبحان است ، كـه واجـب الوجـود و غـنـى بـالذات است ، و هستيش از چهار چوب حد بيرون است ، همچنان كه خودش فرمود: (و كان اللّه بكل شى ء محيطا).
يك مرحله ديگر تقدير مخصوص به عالم مشهود ما است ، كه تقدير درمرحله عبارت است از تـحـديـد وجـود اشـياى موجود در آن ، هم از حيث وجودش و هم از حيث آثار وجودش و هم از حيث خـصـوصـيـات هـسـتـيـش ، بـدان جـهـت كه هستى و آثار هستيش با امور خاصه از ذاتش يعنى عـلل و شـرايـط ارتـبـاط دارد، و بـه خـاطـر اخـتـلاف هـمـيـن عـلل و شـرايـط هستى و احوال او نيز مختلف مى شود، پس هر موجود كه در اين عالم فرض كـنـيـم و در نـظـر بـگـيـريـم بـه وسـيـله قـالب هـايـى از داخـل و خـارج قـالب گـيـرى و تـحـديـد شـده ، عـرض ، طـول ، شـكـل ، قـيـافـه و سـايـر احـوال و افـعـالش مـطـابـق و مـنـاسـب آن علل و شرايط و آن قالب هاى خارجى مى باشد.
قدر غير قضائى است كه قطعى و غير قابل برگشت مى باشد
پـس تـقـدير الهى موجودات عالم ما را كه عالم مشهود است به سوى آنچه در مسير وجودش بـرايـش تـقدير و قالب گيرى كرده هدايت مى كند، همچنان فرمود: (الذى خلق فسوى و الذى قـدر فـهدى ) يعنى آنچه را خلق كرده به سوى آنچه كه برايش مقدر نموده هدايت فـرمـود، و سـپـس هـمـيـن تـقـديـر و هـدايـت را بـا امـضـاى قـضـا تـمـام و تـكـمـيـل كـرد، و در مـعـنـاى همين تقدير و هدايت آيه شريفه زير است كه مى فرمايد: (من نـطـفـه خـلقـه فـقـدره ثـم السـبـيـل يـسـره كـه بـا جـمـله ثـم السـبـيـل يـسـره ) اشـاره مـى كـنـد بـه ايـن كـه تـقـديـر مـنـافـاتـى بـا اخـتيارى بودن افعال اختيارى ندارد.
و ايـن نـوع از قـدر فـى نـفسه غير قضايى است كه عبارت است : حكم قطعى خداى تعالى به وجود يافتن چيزى ، همان حكمى كه در آيه (و اللّه يحكم لا معقب لحكمه ) آن را خاطر نشان مى سازد،
چـون بـسـيـار مـى شـود كـه خـدا چـيـزى را تـقـديـر مـى كـنـد ولى دنـبـال تـقـديـر قـضـايـش را نـمـى رانـد، مـانـنـد قـدرى كـه بـعـضـى از عـلل و شـرايـط خـارج آن را اقـتـضـا داشـتـه ، ولى بـه خـاطـر مـزاحـمـت مـانعى ، آن اقتضا بـاطـل مـى شـود، و يـا سببى ديگر و يا اقتضايى ديگر جاى سبب قبلى را مى گيرد، چون خـود خـداى تعالى فرموده : (يمحوا الله ما يشاء و يثبت ) و نيز فرموده : (ما ننسخ من ايـه او نـنسها نات بخير منها او مثلها)، و چه بسا چيزى مقدر بشود و قضاى آن نيز رانده شـده بـاشـد، مـثـل ايـن كـه از جـمـيـع جـهـات يـعـنـى هـم از جـهـت وجـود علل و شرايط، و هم از جهت نبودن موانع تقدير شده باشد كه در اين صورت آن چيز محقق مى شود.
و بـه هـمـيـن نـكـتـه اشـاره مـى كـند اين جمله كه در روايت محاسن آمده بود فرمود: (و چون قـضـايـى بـرانـد آن را امـضـا مى كند، و چنين قضايى برگشت ندارد)، و نزديك به اين عبارت عبارتى است كه در عده اى از اخبار قضا و قدر آمده كه قدر م