 سابق هم در تفسير آيه شريفه (كل شى ء هالك الا وجهة )، مطالبى گفتيم كه به درد اينجا هم مى خورد.
مـــنـــظــور از سـؤ ال هـر كـه در آسـمـان و زمين است از خدا، و معناى اينكه خدا در هر روز درشاءنى است 

يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شاءن

مـنـظـور از درخـواسـت تمامى آسمانيان و زمينيان درخواست به زبان نيست ، بلكه درخواست بـه احـتـيـاج اسـت ، چـون احـتـيـاج خودش ‍ زبان است ، و معلوم كه موجودات زمين و آسمان از تـمـامـى جـهـات وجـودشـان ، مـحـتـاج خـدايـنـد، هـسـتـيـشـان بـسـتـه بـه خـدا، و مـتـمـسك به ذيـل غـنـاى وجود اويند، همچنان كه فرمود: (انتم الفقراء الى اللّه و اللّه هو الغنى ) و نـيـز در ايـن كه منظور از درخواست ، درخواست زبانى نيست ، بلكه درخواست حاجتى است ، فرموده : (و اتيكم من كل ما سالتموه ).
(كـل يـوم هـو فى شان ) - اگر كلمه (شان ) را در اينجا نكره يعنى بدون الف و لام آورد، بـراى ايـن بـود كـه تـفـرق و اخـتلاف را برساند درنتيجه معناى جمله چنين شود: خـداى تـعـالى در هـر روزى كـارى دارد، غـيـر آن كـارى كـه در روز قـبل داشت ، و غير آن كارى كه روز بعدش دارد، پس هيچ يك از كارهاى او تكرارى نيست ، و هـيچ شاءنى از شؤ ون او از هر جهت مانند شاءن ديگرش نيست ، هر چه مى كند بدون الگو و قـالب و نـمونه مى كند، بلكه به ابداع و ايجاد مى كند، و به همين جهت است كه خود را بديع ناميده ، فرموده : (بديع السموات و الارض )
البـتـه ايـن را هـم بـگـويـيـم كـه : مـنـظـور از كـلمـه (يـوم ) در جـمـله (كـل يـوم - هـر روز) احـاطـه خـداى تـعـالى در مـقـام فـعـل و تـدبـيـر اشـيـاء اسـت ، در نـتـيجه او در هر زمانى هست ولى در زمان نيست ، و در هر مكانى هست ليكن در مكان نمى گنجد، و با هر چيزى هست ليكن نزديك به چيزى نيست .
بحثى روايتى 
(رواياتى در ذيلبرخى آيات گذشته )
در كـافـى مـى گـويـد: مـحـمـد بـن مـنكدر از جابر بن عبداللّه روايت كرده كه گفت : وقتى رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) سوره الرحمن را براى مردم خواند، مردم چيزى نـگـفـتند، حضرتش فرمود: پاسخ و عكس العمل جن در برابر اين سوره بهتر بود از عكس ‍ العمل شما، براى اين كه وقتى جن اين آيه را شنيد: (فباى الاء ربكما تكذبان ) گفتند: (لا و لا بشى ء من الاء ربنا نكذب - نه ، به هيچ يك از آلاى پروردگارمان تكذيب نمى كنيم ).
مؤ لف : اين معنا در الدر المنثور هم از عده اى از اصحاب حديث و صاحبان جوامع اخبار روايت شـده ، و صـاحـب الدر المـنـثـور نـقـل آن را از پـسـر عـمـر از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نقلى صحيح دانسته .
و در عـيـون بـه سـنـد خـود از حـضـرت رضا (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: مردى شـامى در ضمن سوالاتى كه از على (عليه السلام ) كرد پرسيد: نام پدر بزرگ طايفه جن چيست ؟ فرمود:
شومان و اين شخص همان كسى است كه خداى تعالى او را از آتشى خالص بيافريد.
و در احـتـجـاج از عـلى (عـليه السلام ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود: و اما اين كه فـرمـوده : (رب المـشرقين و رب المغربين ) منظور از آن مشرق زمستان عليحده ، و مشرق تابستان عليحده است ، آيا اين (مطلب ) را از دورى و نزديكى خورشيد نمى شناسى ؟
مؤ لف : اين معنا را قمى هم در تفسير خود آورده ، و ليكن سند آن را ذكر نكرده ، و نام على (عليه السلام ) را نبرده ، بلكه فرموده : از آن جناب .
دو دريـا عـلى و فـاطـمـه عـليـه السـلام و لؤ لؤ و مـرجان حسن و حسين عليه السلام اند 
و در الدر المـنثور است كه : ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه در تفسير آيه (مرج البـحـريـن يلتقيان ) گفته : منظور از دو دريا على و فاطمه است ، و منظور از برزخ و حـائل ميان آن دو رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) است ، و در تفسير آيه (يخرج منهما اللولو و المرجان ) گفته است : منظور از لولو و مرجان حسن و حسين است .
مـؤ لف : نـظير اين حديث را الدر المنثور از ابن مردويه از انس بن مالك و نيز صاحب مجمع البـيـان از سلمان فارسى و سعيد بن جبير و سفيان ثورى روايت كرده اند، چيزى كه هست بـايـد دانـسـت كـه ايـن تـفـسـيـر، تـفسير به باطن است نه اين كه بخواهد بفرمايد: معناى بحرين و برزخ و لولو و مرجان است .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (كـل مـن عـليـهـا فـان ) آمـده كـه امـام در بـيـان جـمـله (كـل مـن عـليـهـا فان ) فرموده :هر كس كه بر روى زمين قرار دارد، و در معناى جمله (و يـبـقى وجه ربك ) فرموده : منظور از وجه پروردگار دين او است ، و امام على بن الحسين فرموده : وجه خدا كه مردم رو به سوى آن مى آيند ماييم .
و در مـنـاقب ابن شهر اشوب در ذيل آيه (و يبقى وجه ربك ) آمده كه : امام صادق (عليه السلام ) فرمود: وجه اللّه ماييم .
مؤ لف : و در معناى اين دو روايت رواياتى ديگر نيز هست ، و ما در سابق بيانى داشتيم كه تفسير وجه اللّه ، به دين و امام را توجيه مى كند.
و در كـافـى در خـطـبـه اى كـه از عـلى (عـليـه السـلام ) نـقـل كـرده آمـده كـه فـرمـود: (الحـمـد لله الذى لا يـمـوت و لا يـنـقـضـى عـجـائبـه لانـه كل يوم هو فى شاءن من احداث بديع لم يكن ).
و در تـفـسـير قمى در ذيل همين آيه آمده كه امام فرمود: يعنى زنده مى كند و مى ميراند زياد مى كند و كمى و نقصان مى آورد.
و در مـجـمـع البـيان از ابو درداء از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت آورده كـه در ذيـل جـمـله (كـل يـوم هو فى شان ) فرمود: يك شاءن او اين است كه گناهانى را بـيـامـرزد، يـكـى ديـگر اين كه در اندوه و گرفتارى ها فرج و گشايش دهد، يكى اين كه مردمى را بلند كند، مردمى ديگر را از بالا به پايين آورد.
مـؤ لف : ايـن روايـت را الدر المـنـثـور هـم از آن جـنـاب نقل كرده ، و در معناى آن حديثى از ابن عمر از آن جناب به اين عبارت آورده فرمود: گناهى را بيامرزد و اندوهى را برطرف سازد.سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلَانِ (31) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (32) يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ (33) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (34) يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ (35) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (36) فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ (37) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (38) فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ (39) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (40)‏ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ (41) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (42) هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ (43) يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ (44) فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ (45) وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ 