ـت ابـن مـردويـه از جـعـفـر بـن مـحـمـد از پـدرش از جـدش از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) روايـت كـرده كـه در مـعـناى جمله (قاصرات الطرف ) فرموده : يعنى جز به همسران خود نظر نمى افكنند.
و در مجمع البيان در ذيل آيه (كانهن الياقوت و المرجان ) مى گويد: در حديث آمده كه زنان بهشتى آنقدر لطيفند كه مغز استخوان ساقشان ديده مى شود، هر چند كه هفتاد جامه از حرير پوشيده باشند.
مؤ لف : اين معنا در عده اى از روايات وارد شده .
رواياتى در ذيل آيه (هل جزاء الاحسان الا الاحسان )
و در تـفـسـيـر عياشى به سند خود از على بن سالم روايت كرده كه گفت : من از امام صادق (عـليـه السـلام ) شـنـيـدم مـى فـرمـود: آيـه اى در كـتـاب خـداسـت كـه مـطـلب را مسجل كدام آيه است ؟
ترجمه المى زان ج : 19 ص : 191
فـرمـود: ايـن كـلام خـداى عزوجل كه مى فرمايد: (هل جزاء الاحسان الا الاحسان )، چون اين آيه مساءله لزوم جبران احسان را هم در مؤ من جارى دانسته و هم در كافر، هم در نيك و هم در فـاجـر، پـس بـنابر اين ، هر كس كه به وى احسانى شد، بايد در مقام تلافى و جبرانش بـرآيـد، و جـبـران احـسـان مردم به اين نيست كه به اندازه احسان به او احسان كنى ، چون درصـورت بـاز احـسان او افضل از احسان تو است ، زيرا احسان او ابتدايى بود، و احسان تو تلافى آن بود، پس بايد تو احسان خود را زياد كنى ، تا درست مطابق آن شود.
و درمـجـمـع البـيان در ذيل آيه (هل جزاء الاحسان الا الاحسان ) مى گويد: روايتى از انس بـن مـالك رسـيـده كـه گـفـت : وقـتـى رسـول خدا(صلى اللّه عليه و آله وسلم ) اين آيه را خـوانـد، و سـپـس فـرمـود: هـيـچ مـى دانـيـد پروردگارتان مى خواهد چه بفرمايد: اصحاب عـرضـه داشـتند: خدا و رسولش داناترند. فرمود: پروردگارتان مى فرمايد: آيا جزاى كسى كه ما او را از نعمت توحيد برخوردار كرده ايم ، چيزى جز بهشت مى تواند باشد؟.
و در تفسير قمى در ذيل هـمـيـن آيه مى گويد: امام فرمود: جزاى كسى كه من او را از نعمت معرفت برخوردار كرده ام چه چيزى جز بهشت مى تواند باشد.
مـؤ لف : ايـن روايـت هـم از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) نـقـل شـده ، و هـم از ائمـه اهل بيت (عليهم السلام ). در كتاب توحيد آن را به جعفر بن محمد نـسـبـت داده ، كـه آن جـنـاب از آبـاى گـرامـى اش از عـلى (عـليـه السـلام ) از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) روايـت كـرده ، و عـبـارت آن چـنـين است : خداى عـزوجـل مـى فـرمايد: جزاى كسى من او را از نعمت توحيد بهره مند كرده ام چه چيزى به جز بهشت مى تواند باشد.
و در كـتـاب عـلل آن را از حـسـن بـن عـلى از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) نـقـل كـرده و عـبارت آن در اين نقل چنين است : آيا جزاى كسى مى گويد: (لا اله الا اللّه ) چه چيزى جز بهشت مى تواند باشد.
و الدر المـنـثـور ايـن روايـت را بـه الفـاظ مـخـتـلف و سـنـدهـايـى گـونـاگـون نقل كرده ، و جمله (انعمت عليه -
بهره مندش كردم ) اشاره است به اين كه احسان عبد در حقيقت احسان خدا است به او، كه او را موفق به كار نيك كرد.
چند روايت درباره وجود دو قسم بهشت و درباره همسران بهشتى 
و در مجمع البيان در ذيل آيه (و من دونهما جنتان ) از علاء بن سيابه از ابى عبداللاهّمام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه علاء گفت : به آن جناب عرضه داشتم : مردم از اين اعـتـقـاد مـا تـعـجـب مـى كـنـنـد، مـى گـويـيـم بـعـضـى از مـردم از آتـش دوزخ در مـى آيند، و داخـل بـهشت مى شوند، آرى مردم به ما مى گويند: لابد اين دوزخيان با اولياى خدا محشور و هـمـنـشـيـن هـم مى شوند؟ حضرت فرمود: اى علاء بهشت تنها بهشت اوليا نيست ، از بهشت ايـشـان پـايـين تر نيز بهشت هست ، خداى تعالى مى فرمايد: (و من دونهما جنتان )، پس لازمه بيرون شدن گنهكاران از دوزخ اين نيست كه با اولياى خدا محشور هم باشند.
و در الدر المـنـثـور اسـت ابـن جـريـر، ابـن ابـى حـاتـم و ابـن مـردويه ، از ابو موسى از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) روايت كرده اند كه در تفسير دو آيه (و لمن خـاف مـقـام ربـه جـنـتـان ) و (و مـن دونـهـمـا جـنـتـان ) فـرمـوده : دو بـهـشـت اول از طلا، و براى مقربين ، و دو بهشت دوم از نقره و براى اصحاب يمين است .
مؤ لف : اين دو روايت بيان گذشته ما در تفسير دو آيه مذكور را تاءييد مى كند.
و نيز در آن كتاب است كه طبرانى و ابن مردويه از ابى ايوب روايت كرده اند كه گفت : از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) معناى آيه مدهامتان را پرسيدم ، فرمود: يعنى دو بهشت سر سبز.
و قـمـى در تـفسيرش به سندى كه به يونس بن ظبيان دارد از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه در تفسير جمله (نضاختان ) فرمود: يعنى دو چشمه فوار و جوشان .
و بـاز در همان كتاب در معناى جمله (فيهن خيرات حسان ) آمده كه : معصوم فرمود: منظور دخـتـرانـى است كه چون گياه بر لب شط كوثر مى رويند، هر قدر از آنها گرفته شود دوباره به جايش مى رويد.
و در مـجـمـع البـيـان در ذيـل جـمـله (خـيـرات حـسـان ) از ام سـلمـه از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) نقل كرده كه فرموده :
زنان بهشتيند كه خيرات در اخلاق ، و حسان در رخسارند.
و در فـقيه از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه فرمود: خيرات حسان از جنس زنان اهل دنيايند، كه از حور العين هم زيباترند.
و در روضـه كـافـى بـه سـنـد خـود از حـلبـى روايـت كرده كه گفت : از امام صادق (عليه السـلام ) مـعناى اين كلام خداى عزوجل را پرسيدم كه مى فرمايد: (فيهن خيرات حسان ) فرمود: منظور از آن بانوان صالحه و با ايمان و معرفت است .
مـؤ لف : مـنطبق شدن آيه شريفه با در نظر داشتن سياق آن ، بر مورد اين دو روايت ابهام دارد، و آنطور كه بايد انطباقش روشن نيست .<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="widget:text:918.txt:آیات 1 - 10">آیات 1 - 10</a><a class="text" href="widget:text:919.txt:آیات 11 - 56">آیات 11 - 56</a><a class="text" href="widget:text:920.txt:آیات 57 - 96 (1)">آیات 57 - 96 (1)</a><a class="text" href="widget:text:921.txt:آیات 57 - 96 (2)">آیات 57 - 96 (2)</a></body></html>بسم اللّه الرحمن الرحيم

إِذَا وَقَعَتِ الْوَاقِعَةُ (1) 
لَيْسَ لِوَقْعَتِهَا كَاذِبَةٌ (2) 
خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ (3) 
إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجّاً (4) 
وَبُسَّتِ الْجِبَالُ بَسّاً (5) 
فَكَانَتْ هَبَاء مُّنبَثّاً (6) 
وَكُنتُمْ أَزْوَاجاً ثَلَاثَةً (7) 
فَأَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ (8) 
وَأَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ مَا أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ (9) 
وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10)

ترجمه آيات

بـه نـام خـداى رحـمان و رحيم . وقتى قيامت واقع شود (مؤ منين رستگار، و كفار زيانكار مى شوند) (1).
وقوع قيامت دروغ نيست (2).
اين واقعه تمامى روابط و معيارها را زيرورو مى كند (3).
و با زلزله اى واقع مى شود كه زمين را به شدت تكان مى دهد (4).
به طورى كه كوهها چون آرد خرد شوند (5).
و سپس به صورت غبارى در فضا پراكنده گردند (6).
و شما در آن روز سه طايفه خواهيد بود (7).
اول اصحاب ميمنه و ت