من ) است كه مقابل شوم است و معنايى بر خلاف آن دارد پس اصـحـاب (مـيـمـنـه اصـحـاب ) و دارنـد گـان يـمـن و سـعـادتـنـد، و در مقابل آنان (اصحاب مشئمه ) هستند، كه اصحاب و دارندگان شقاوت و شئامتند.
و ايـن كـه بـعـضـى از مـفـسـريـن مـيـمنه را به يمين يعنى دست راست معنا كرده و گفته اند: اصـحـاب مـيمنة نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود، به خلاف ديگران ، تفسير صـحـيـحـى نـيـسـت ، بـراى ايـن كـه در اين آيه در مقابل اصحاب ميمنة اصحاب مشئمه قرار گـرفـتـه ، و اگـر مـيـمنه به معناى دست راست بود بايد در مقابلش اصحاب ميسره يعنى طـرف دسـت چـپ قـرار گـيـرد، هـمـچـنـان كـه در آيـات بـعـدى در مقابل اصحاب يمين اصحاب شمال آمده ، و نادرستى اين تفسير روشن است .
كلمه (ما) در جمله (ما اصحاب الميمنة ) استفهامى است ، و مبتدايى است كه خبرش جمله (اصـحـاب المـيمنة ) است ، و مجموع جمله خبر است براى جمله (فاصحاب الميمنة )، و منظور ازاستفهام بزرگداشت و تعظيم شاءن ايشان است .

و اصحاب المشئمه ما اصحاب المشئمة

كـلمـه (مـشئمه ) مانند كلمه (شوم ) - ضمه شين و سكون همره - مصدر است ، همان طور كه ميمنه مانند كلمه (يمن ) مصدر است ، و ميمنه و مشئمه به معناى سعادت و شقاوت است .
معناى (السابقون السابقون ) 

و السابقون السابقون

در قـرآن كـريـم آيـه اى كـه صـلاحـيـت تـفـسـيـر سـابـقـون اول را داشـتـه بـاشـد آيـه شـريـفـه (فـمـنـهـم ظـالم لنـفـسـه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخيرات باذن اللّه ) و آيه شريفه (و لكل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات )
آيه شريفه (اولئك يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون ) است .
كـه از ايـن آيـات بـه دسـت مـى آيـد مراد از سابقون ، كسانى هستند كه در خيرات سبقت مى گـيـرنـد، و قـهرا وقتى اعمال خير سبقت مى گيرند، به مغفرت و رحمتى هم كه در ازاى آن اعـمال هست سبقت گرفته اند. و لذا در آيه (سابقوا الى مغفرة من ربكم و جنة ) به جاى امـر بـه سـبقت در اعمال خير، دستور فرموده : به مغفرت و جنت سبقت گيرند، پس سابقون بـه خـيـرات ، سـابـقـون بـه رحـمـت و مـغـفـرتـنـد، در آيـه مـورد بـحـث هم كه مى فرمايد: (السـابـقـون السـابـقـون ) مـراد از سـابـقـون اول ، سـابـقين خيرات ، و مراد از سابقون دوم سابقين به اثر خيرات يعنى مغفرت و رحمت است ، اين نظريه ما بود.
ولى بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه انـد: مـراد از سـابـقـون دوم هـم هـمـان سـابـقـون اول اسـت و ايـن تـعـبـيـر نـظير تعبير شاعر است كه مى گويد: (انا ابوالنجم و شعرى شعرى - من ابوالنجم هستم كه شعر من شعر من است ).
و جـمله (السابقون السابقون ) بنا به گفته ما كه هر يك سبقت در چيزى ديگر است ، مـبـتـدا و خـبـرنـد، اولى مـبـتـدا و دومـى خـبـر است ، و معنايش اين كه : سبقت گيرندگان به اعـمـال خـيـر سـبـقـت گـيرندگان به مغفرتند، و بنا به گفته مفسرينى كه هر دو را يكى دانـسـته اند، دومى تاءكيد اولى مى شود، و جمله (اولئك المقربون ) خبر مبتدا واقع مى شود.
و اقوال مختلف درباره مراد از سابقين 
و مفسرين در تفسير سابقين اقوال ديگرى دارند:
بـعـضـى گـفـتـه انـد : مـنـظـور سـبـقـت گـيـرنـدگـان بـه هـر عمل و اعتقادى است كه خدا بدان دعوت كرده .
بعضى ديگر گفته اند: منظور كسانى هستند كه به ايمان و اطاعت سبقتى خستگى ناپذير دارند، و در آن كاهلى ندارند.
بـعـضـى ديـگـر گـفـتـه انـد: مـنـظـور انـبـيـاء (عـليـهـم السـلام ) هـسـتـنـد كـه پـيـشـگامان اهل هر دين هستند.
بـعـضـى ديگر گفته اند: مراد مؤ من آل فرعون و حبيب نجار است كه داستانش در سوره يس آمـده ، و نـيـز عـلى (عـليـه السـلام ) اسـت كـه در ايـمـان بـه رسول خدا از ديگران سبقت داشت ، و از آنان افضل بود.
بـعضى ديگر گفته اند: منظور از سابقين كسانى هستند كه در مكّه مسلمان شدند، و بعد از هجرت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) هجرت كردند.
بعضى ديگر گفته اند: منظور سبقت گيرندگان در نمازهاى پنجگانه اند.
و بـعـضـى گـفـتـه انـد: كـسـانـى كـه بـه دو قـبـله نـمـاز گـزاردنـد (يـعـنـى قـبل از سال اول هجرت به اسلام در آمدند). بعضى ديگر گفته اند سبقت گيرندگان به جـهـادنـد. و بـعـضـى ديـگـر حـرفـهـايـى ديـگـر دارنـد. و دو قـول اول (كـه يـكـى مـى گـفـت : سـبـقـت گـيـرنـدگـان بـه هـر عمل و اعتقادى است كه خدا بدان دعوت كرده ، و ديگرى مى گفت كسانى هستند كه به ايمان و اطاعت سبقتى خستگى ناپذير دارند) به همان معنايى كه ما گفتيم بر مى گردد، و سوم و چـهـارم را بـايـد به تمثيل حمل كرد (و گفت : نمى خواسته اند بگويند: سابقون اولون فـقـط افـرادى مـانـنـد انـبـيـاء و مـؤ من آل فرعون و حبيب نجار و على بن ابى طالب (عليه السلام ) هستند) و بقيه وجوه اصلا ربطى به آيه ندارد، مگر اين كه آنها را هم به نحوى حمل بر تمثيل كنيم .
بحث روايتى 
(روايـاتـى در ذيـل آيـه : (اذا وقـعـت الواقـعه ...) و مراد از (السابقون السابقون )
در كـتـاب خـصال از زهرى روايت آورده كه گفت : از على بن الحسين (عليهما السلام ) شنيدم مى فرمود: كسى كه بين خود و خدا نسبت و رابطه اى برقرار نكرده باشد در دنيا عمرش بـه حسرت مى گذرد، و دلش از حسرت پاره پاره مى شود، به خدا سوگند دنيا و آخرت وضـعـى دارند كه تنها مى توان به دو كفه ترازو تشبيهش كرد، هر يك از دو كفه به هر مـقـدار سنگين شود، كفه ديگر به همان مقدار ناديده گرفته مى شود، آنگاه اين كلام خداى عـزوجـل را تـلاوت كـرد كـه مـى فرمايد: (اذا وقعت الواقعة ) منظور از واقعه قيامت است (ليـس ‍ لوقـعـتـها كاذبه خافضه ) قسم به پروردگار: قيامت پايين مى برد دشمنان خـدا را در آتـش (رافـعـة ) قـسـم به پروردگار: قيامت بلند مى كند دوستان خدا را به سوى بهشت .
و در تـفـسـيـر قـمـى اسـت كـه راجـع بـه آيـه (اذا وقعت الواقعه ليس لوقعتها كاذبة ) فرمود: در وقوع قيامت كذبى نيست بلكه حق است ، و خافضه دشمنان خدا را پايين مى آورد و (رافـعـه ) اوليـاى خـدا را بـلنـد مـى كـنـد، (اذا رجـت الارض رجـا)، فـرمود: يعنى ابـعـاض زمـيـن بـه يـكـديـگـر كـوفـتـه مـى شـود (و بـسـت الجـبـال بـسـا)، يـعـنـى كـوهـهـا از ريـشـه كـنده مى شوند، (فكانت هباء منبثا) فرمود: (هباء) آن ذره هايى است كه هنگام تابش نور خورشيد از پنجره به درون خانه ، ستون نـورش ديـده مـى شـود، (و كنتم ازواجا ثلثة )، يعنى در روز قيامت شما مردم سه دسته خـواهـيـد بـود، اول اصـحـاب مـيـمـنه ، و چه اصحاب ميمنه اى ، و دوم اصحاب مشئمه ، و چه اصـحـاب مشئمه اى ، و سابقين (در عمل خيرسابقين در مغفرت و رحمتند، و) جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مى آيند.
مؤ لف : اين كه فرمود: (جلوتر از هر كس ديگر به بهشت در مى آيند) تفسير سابقين دوم است .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه : عـبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر، از على بن ابى طالب (عـليـه السـلام ) روايـت كرده كه فرمود: (هباء منبث ) عبارت است از ذرات سرگردان در فضا و (هباء منثور) به معناى غ