ر، و جـمـله اى اسـتـيـنـافـى و ابـتـدايـى اسـت و ربـطـى بـه مـا قبل ندارد.
ولى بـعضى از مفسرين گفته اند: جمله مذكور كه مركب از مبتدا و خبر است ، خود خبرى است براى كلمه سابقون .
بعضى ديگر گفته اند: (اولئك ) مبتدا، و مقربون صفت آن ، و خبرش جمله (فى جنات النـعـيـم ) اسـت ، (بـنـابراين كه مبتدا و خبر باشد معنايش اين مى شود كه اينان مقربان درگـاه خـدايـنـد، و در جنات نعيم هستند، و بنابر وجه دوم معنايش اين مى شود كه سابقون همين مقربين هستند كه در جنات نعيمند. و بنابر وجه سوم معنايش اين مى شود كه اين مقربين در جـنـات نـعـيـمند)، ولى از اين سه احتمال اولين وجه از نظر سياق كه نخست مردم را سه قـسـم مـى كـند، و سپس مال كار هر يك را به تفصيل شرح مى دهد سازگارتر و موجه تر است .
مـــوارد اســـتـــعـــمـــال كـــلمه (قرب ) و معناى تقرب به خدا و اينكه مقربون بلند مرتبهترين طبقات اهل سعادتند
و مساءله قرب و بعد دو معناى نسبى هستند اجسام حسب نسبت مكانى به آن دو متصف مى شوند، (مـى گـويـيـم فـلان چـيـز بـه مـا نـزديـك و آن ديـگـرى از مـا دور اسـت )، ولى در اسـتـعـمـال آن تـوسـعـه اى داده ، در زمـان و غـيـر زمـان هـم اسـتـعـمـال كـرده انـد، مـثـلا مـى گـويند فردا به امروز نزديك تر تا پس فردا، و يا مى گـويـنـد عدد چهار به عدد سه نزديك تر است تا عدد پنج ، و يا رنگ سبز به رنگ سياه نـزديـك تـر از رنـگ قـرمـز اسـت ، و بـاز تـوسـعـه بـيـشـتـرى بـه اسـتـعـمال آن داده ، از اجسام و جسمانيات تجاوز كرده معانى و حقايق را هم با آن دو توصيف كـرده انـد (مـثـلا فـرمـوده انـد مـسـلمان بخيل دورتر از كافر سخى است به نجات ، و عكس كـافـر سـخـى نـزديـك تـر بـه نـجـات اسـت از مـسـلمـان بخيل ).
حـتـى كـلمـه (قـرب ) در مـورد خـداى تـعـالى بـه خـاطر احاطه اى كه به هر چيز دارد، اسـتـعمال شده ، خود خداى تعالى فرموده : (و اذا سالك عبادى عنى فانى قريب ) و يا فرموده :
(و نـحـن اقـرب اليـه مـنـكـم ) و نـيـز فـرمـوده : (و نـحـن اقـرب اليـه مـن حبل الوريد) و اين معنا يعنى نزديك تر بودن خداى تعالى من از خود من ، و به هر چيزى از خـود آن چـيـز، عجيب ترين معنايى است كه از مفهوم قرب تصور مى شود، و ما در تفسير آيه 16 از سوره (ق ) به تصوير آن اشاره كرديم .
و نـيـز از مـواردى كـه كـلمـه قـرب در امـور مـعـنـوى استعمال شده مورد بندگان در مرحله بندگى و عبوديت است ، و چون نزديك شدن بنده به خداى تعالى امرى است اكتسابى ، كه از راه عبادت و انجام مراسم عبوديت به دست مى آيد، كـلمـه را در ايـن مـورد در صيغه تقرب استعمال مى كنند، چون تقرب به معناى آن است كه كـسـى بـخـواهـد بـه چـيـزى و يـا كـسـى نـزديـك شـود، بـنـده خـدا بـا اعـمـال صـالح خـود مـى خـواهـد بـه خـدا نـزديك گردد، ونزديكى عبارت است از اين كه در مـعـرض شـمـول رحـمـت واقـع شـود، و در آن مـعـرض شـر اسـبـاب و عوامل شقاوت و محروميت را از او دور كنند.
و نـيـز ايـن كـه مـى گوييم : خداى تعالى بنده خود را به خود نزديك مى كند، معنايش اين اسـت كـه : او را در مـنـزلتـى نازل مى كند كه از خصايص وقوع در آن منزلت رسيدن به سعادتهايى است كه در غير آن منزلت به آن نمى رسد، و آن سعادتها عبارت است از اكرام خـدا، و مـغـفـرت و رحـمـت او، هـمـچنان كه فرمود: (كتاب مرقوم يشهده المقربون ) و نيز فرموده : (و مزاجه من تسنيم عينا يشرب بها المقربون ).
پـس مـقـربـون بـلنـد مـرتـبـه تـريـن طـبـقـات اهـل سـعـادتـنـد، هـمـچنان كه آيه شريفه و (السابقون السابقون اولئك المقربون ) نيز به اين معنا اشاره دارد، و معلوم است كه چـنـيـن مـرتـبـه اى بـراى كـسـى حـاصـل نـمـى شـود مـگـر از راه عـبـوديـت و رسيدن به حد كـمـال آن ، هـمـچـنـان كـه فـرمـود: (لن يـسـتـنـكـف المـسـيح ان يكون عبدالله و لا الملائكه المـقـربـون ) و عـبوديت تكميل نمى شود مگر وقتى كه عبد تابع محض ‍ باشد، و اراده و عملش را تابع اراده مولايش كند، هيچ چيزى نخواهد،
و هـيـچ عـمـلى نـكـنـد، مـگـر بـر وفـق اراده مـولايـش ، و ايـن هـمـان داخـل شـدن در تـحت ولايت خدا است ، پس چنين كسانى اولياء اللّه نيز هستند، و اولياء اللّه تنها همين طايفه اند.
(فـى جـنـات النـعيم ) - يعنى هر يك نفر از اين مقربين در يك جنت نعيم خواهد بود، در نـتـيـجـه هـمـه آنـان در جنات النعيم هستند، آوردن (جنات ) به صيغه جمع به اين اعتبار بـوده ، مـمـكـن هـم هـسـت به اعتبار باشد كه هر يك نفر از مقربين در جنت هاى نعيم باشد، و ليكن اين احتمال از اين نظر بعيد است كه در آخر سوره صريحا مى فرمايد: مقربين هر يك در يك جنتند: (فاما ان كان من المقربين فروح و ريحان و جنة نعيم ).
در سابق هم مكرر گفتيم كه نعيم عبارت است از ولايت و جنت نعيم عبارت است از جنت ولايت ، و ايـن نـكـتـه بـا مـطـلب چـنـد سـطـر قـبـل مـا هـم تـنـاسـب دارد كـه گـفـتـيـم : (و ايـن هـمـان داخل شدن به ولايت خدا است ).
مـــراد از اوليـــن و آخـــريـــن در آيـــه : (ثـــلة مـــن الاوليـــن وقليل من الاخرين ) و وصف نعمتهاى بهشتى مقربان از ايشان 

ثلة من الاولين و قليل من الاخرين

كلمه (ثله ) - به طورى كه گفته اند - به معناى جماعت بسيار انبوه است ، و مراد از كـلمـه (اولين ) امت هاى گذشته انبياى سلف است ، و مراد از كلمه آخرين امت اسلام است ، چـون معهود از كلام خدا همين است ، كه هر جا سخن از اولين و آخرين گفته منظورش از اولين ، امـت هـاى گذشته ، و از آخرين امت اسلام است ، مانند آيه اى كه در همين سوره مى آيد و مى فـرمايد: (انا لمبعوثون او اباونا الاولون قل ان الاولين و الاخرين لمجموعون الى ميقات يـوم مـعـلوم )، بـنـابر اين معناى آيه مورد بحث شد كه : مقربين از امت هاى گذشته جمعيت بسيارى بودند، و از اين امت جمعيت كمترى .
بـا بـيـانـى كـه گـذشـت ايـن مـعنا روشن شد اين كه : بعضى از مفسرين گفته اند مراد از اولين مسلمانان صدر اول اسلام ، و مراد از آخرين مسلمانان آخرامت است تفسير صحيحى نيست .

على سرر موضونه متكئين عليها متقابلين

كـلمـه (وضـن ) بـه معناى بافتن است . بعضى هم گفته اند: هر بافتنى را وضن نمى گـويـنـد، بـلكـه تـنها بافتن زره را وضن مى گويند، و اگر در اينجا بافتن (تخت را وضن خوانده ) از باب استعاره است ،
خواسته است از محكمى بافت آن خبر داده باشد.
(مـتـكـئيـن عـليـهـا) - ايـن دو جـمله دو تا حال براى ضميرى است كه به مقربين بر مى گـردد و مرجع ضمير (عليها) كلمه (سرر) است ، و معنايش اين است كه : مقربين بر تـخـتـهـاى بافته اى قرار دارند، در حالى كه بر آنها تكيه كرده اند، و در حالى رو به روى هـم نـشـسـتـه انـد. مـمـكـن هـم هـسـت جـمـله اول حـال بـراى مـقـربـيـن و جـمـله دوم حـال بـراى ضـمـير جمله اول باشد، كه در اين صورت معنا چنين مى شود: مقربين در حالى بـر تـخـتـهـاى بـافـته اى قرار دارند كه بر آن تكيه كرده اند، و در حالى بر آن تكيه كـرده انـد 