كـه رو بـه روى هم نشسته اند، و اما اين كه رو به روى هم نشستن چه معنا دارد؟ بـايـد گـفـت مـعـناى تحت اللفظى آن منظور نيست ، بلكه كنايه از نهايت درجه انس و حسن مـعـاشـرت و صفاى باطن ايشانست ، مى خواهد بفرمايد: مقربين به پشت سر يكديگر نظر نـمـى كـنـنـد، و پشت سر آنان عيبگويى ندارند، غيبت نمى كنند، بلكه هر چه دارند رو به روى هم مى گويند.

يطوف عليهم ولدان مخلدون

كـلمـه (ولدان ) جـمـع ولد - فـرزنـد - اسـت ، و طـواف كـردن پـسرانى بهشتى بر پـيـرامـون مـقـربـيـن كـنـايـه اسـت از حـسـن خـدمـتـگـزارى آنـان ، و كـلمـه (مخلدون ) اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، كه به معناى دوام است ، يعنى پسرانى بهشتى به آنـان خـدمـت مـى كـنـنـد كـه تا ابد به همان قيافه پسرى و جوانى باقيند، و گذشت زمان اثرى در آنان نمى گذارد.
بـعـضـى از مـفـسرين گفته اند: مخلدون از ماده (خلد) - به فتحه خاء و لام - است كه به معناى گوشواره است و مراد اين است كه خدمتكاران نامبرده گوشواره بگوشند.

باكواب و اباريق و كاس من معين

كـلمه (اكواب ) جمع كوب است ، كه در عرب به معناى ظرفى است كه نه دسته داشته بـاشـد و نـه لوله بـه خـلاف اباريق كه جمع ابريق است و به معناى ظرفى است كه هم دسته دارد، و هم لوله ، و در فارسى آن آفتابه مى گويند.
و بعضى گفته اند: ابريق به معناى ظرفى است كه تنها لوله داشته باشد.
و كلمه (كاس ) همان كاسه فارسى است .
بعضى از مفسرين در پاسخ از اين سوال كه چرا اكواب و اباريق را جمع آورد،
و در خصوص كاس آن را به صيغه مفرد آورد، گفته اند: جهتش اين است كه كلمه كاس تنها در موردى بر ظرف اطلاق مى شود كه پر باشد، و كاسه خالى را كاس نمى گويند.
و مراد از (معين ) خمر معين است ، يعنى شرابى كه پيش روى آدمى جريان داشته باشد.

لا يصدعون عنها و لاينزفون

يـعـنـى مـقـربـيـن از نـوشـيـدن آن كـاسـه هـا دچـار صـداع و خـمـارى كـه دنـبـال خـمـر هـسـت نـمـى شـونـد، و شـراب بـهـشـت مـانـنـد شـراب دنـيـا خـمـارآور نيست ، و عـقـل آنـان بـه خـاطـر سـكـرى كـه از نـوشـيـدن شـراب حـاصـل مـى شـود زايـل نـمى گردد، در عين اين كه مست مى شوند عقلشان را هم از دست نمى دهند.

و فاكهة مما يتخيرون و لحم طير مما يشتهون

كـلمه فاكهه و طير در اين آيه شريفه عطف است بر كلمه (اكواب )، و معناى آن اين است كه پسران بهشتى پيرامون مقربين در آمد و شدند، يكى ميوه مى آورد هر ميوه اى كه خود او اختيار كرده باشد، ديگرى مرغ بريان مى آورد هر مرغى كه خود او هوس كرده باشد.
در ايـنـجـا مـمـكـن اسـت كـسـى اشـكـال كـنـد كـه در روايـات آمـده اهـل بـهـشـت هـر وقـت اشـتـهـاى مـيـوه اى كـنـنـد شـاخـه اى كـه حـامـل آن مـيـوه خـودش بـه سوى ايشان خم مى شود و ايشان ميوه را مى چيند، و چون اشتهاى گـوشـت مـرغى كنند خود آن مرغ در حالى كه بريان شده در دست ايشان مى افتد، و هر چه بخواهند از آن مى خورند، دوباره مرغ زنده شده پرواز مى كند.
ولى اين اشكال وارد نيست ، براى اين كه اهل بهشت هر چه بخواهند در اختيار دارند، يكى از چـيـزهـايـى كه انسان مى خواهد تنوع و تفنن در زندگى است ، گاهى انسان مى خواهد خدمت گـزارانـش بـرايـش آنچه مى خواهد حاضر كنند، و مخصوصا در وقتى كه آدمى با دوستان خـود مـجـلسـى فراهم كرده دوست مى دارد خدمتكاران از دوستانش پذيرايى كنند، همچنان كه گاهى هم هوس مى كند بدون وساطت خدمتكاران خودش برخيزد و از درخت ميوه بچيند.

و حور عين كامثال اللولو المكنون

كـلمـه (حـور عـين ) مبتدايى كه خبرش حذف شده ، از سياق چنين بر مى آيد، و تقدير آن (لهـم حور عين ...) است ، و يا (و فيها حور عين ...)است . و حور العين نام زنان بهشت اسـت ، و در سـابـق در تـفـسـير سوره دخان معناى حور العين گذشت ، و اين حور العين مانند لولو مـكـنون است يعنى لولوئى در صدف خود مخزون و محفوظ و دست نخورده است ، و اين تعريفت نشان دهنده منتهاى صفاى حور است .

جزاء بما كانوا يعملون

ايـن آيـه شـريـفـه قـيـدى اسـت بـراى هـمـه مـطـالب قبل ، و كلمه (جزاء) مفعول له و بيانگر علت است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كه : همه آنچه كه با اهل بهشت كرديم براى اين بود كه پاداشى باشد در قبال آن اعمال صالحى به طور مستمر انجام مى دادند.

لا يسمعون فيها لغوا و لا تاثيما

(سـخـن لغو) آن سخنى است كه فايده و اثرى بر آن مترتب نشود، و تاثيم به معناى آن است كه نسبت اثم (گناه ) به كسى بدهى .
و معناى آيه اين است كه : در بهشت كسى لغو و تاثيم از ديگرى نمى شنود، و كسى نيست كـه ايـشـان را به سخنى مخاطب سازد كه فايده اى بر آن مترتب نباشد، و كسى نيست كه ايشان را به گناهى نسبت دهد، چون در بهشت گناهى نيست .
بعضى از مفسرين كلمه تاثيم را تفسير كرده اند به دروغ .

الا قيلا سلاما سلاما

ايـن جـمـله اسـتـثـنـايـى اسـت مـنـقـطـع از لغـو وتـاثـيـم ، و كـلمـه (قـيـل ) مـانـنـد كـلمـه (قـول ) مـصـدر اسـت ، و كـلمـه (سـلامـا) بـيـان كـلمـه (قيل ) است ، و تكرار آن صرفا براى تاءكيد وقوع آن است .
و مـعـنـاى آيـه ايـن است كه : اهل بهشت لغو و تاثيمى نمى شنوند، مگر سخنى سلام است و سلام .
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفته اند : ممكن است كلمه (سلاما) مصدر به معناى وصف باشد، يعنى صفت قيلا باشد، كه در اين صورت معنايش چنين مى شود: (مگر سخنى كه اين صفت دارد سالم است ).

و اصحاب الى مين ما اصحاب اليمين

از ايـن آيـه شـروع مـى شـود تـفـصـيـل مال حال اصحاب ميمنه ، و اگر به جاى تعبير به اصـحـاب ميمنه تعبير كرد اصحاب يمين ، براى اين بود كه بفهماند هر دو تعبير درباره يـك طايفه است ، و آن يك طايفه كسانى هستند كه نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود،
و جـمـله دوم اسـتـفـهـامـى است كه در مقام بزرگداشت امر آنان و به شگفت آوردن شنونده از حـال ايـشـان اسـت ، و ايـن جـمـله اسـتـفـهـامـى خـبـر اسـت بـراى جـمـله اول يعنى و اصحاب اليمين .
وصف نعم بهشتى اصحاب اليمين 

فى سدر مخضود

(سدر) نام درختى است كه بارش را عرب نبق و فارس كنار مى نامد و مخضود هر شاخه اى است كه تيغش بريده شده باشد، و ديگر خار در آن نباشد.

و طلح من ضود

كلمه (طلح ) نام درخت موز است .
بعضى گفته اند: طلح ، موز نيست ، بلكه درختى است كه سايه اى خنك و مرطوب دارد.
بعضى ديگر گفته اند: درخت ام غيلان است ، كه شكوفه هايى خوش بو دارد.
و كـلمـه (مـنضود) اسم مفعول از مصدر نضد (چيدن به رديف است )، پس منضود از هر چيز، رويهم چيده شده آن است .
و معناى آيه مورد بحث اين است كه : اصحاب يمين در درختان موز هستند كه ميوه هايش روى هم چيده شده از پايين درخت تا بالاى آن .

و ظل ممدود و ماء مسكوب 

بـعضى از مفسرين گفته اند: (ممدود از سايه ها) آن سايه اى است كه : هميشگى باشد و نـور خـورشـيـد آن را از بـيـن نبرد و (ماء مسكوب ) آبى است دائما در جريان باشد و هرگز قطع نگردد.

و فاكهة كثيرة لا مقطوعة و لا ممنوعة

يـعـنـى درخـتـانـى كـه مـيـوه هايش فصلى نيست و مانند درختان دن