ـت از مـنـكـريـن مـعـاد كه ريشه و اساسى به جز استبعاد ندارد، و به همين علت استبعاد حشر خود را با حشر پدران خود تاءكيد كردند، چون حشر پدران پوسيده به نظر آنـان بـعـيـدتـر است ، و تقدير كلام (او اباونا الاولون مبعوثون ) است ، يعنى آباء و پدران گذشته ما نيز مبعوث مى شوند؟
پـــاســـخ خـــداونـــد بـــه اســـتـــبـــعـــاد مـــعـــاد مـــشـــركـــيـــن و بـيـانحال و وضعشان در قيامت 

قل ان الاولين و الاخرين لمجموعون الى ميقات يوم معلوم

در ايـن آيـه خـداى تـعـالى به رسول گرامى خود دستور مى دهد از استبعاد آنان نسبت به مـعاد پاسخ داده ، آن را تثبيت كند، و آنگاه به ايشان خبر دهد كه در روز قيامت چه زندگيى دارند، طعام و شرابشان چيست ؟ طعامشان زقوم و شرابشان حميم است .
و حـاصل پاسخ اين است كه : اولين و آخرين هر دو دسته به سوى ميقات روزى معلوم جمع مى شوند، و اين كه بين خود و اولين فرق گذاشتند بعث خود را امرى بعيد و بعث آنان را بعيدتر دانستند صحيح نيست .
و كلمه (ميقات ) به معناى وقت معينى است ،امرى را با آن تحديد كنند، و منظور از (يوم مـعـلوم ) روز قـيامت است كه نزد خدا معلوم است ، پس اضافه ميقات به كلمه (يوم معلوم ) با اين كه گفتيم خود ميقات به معناى وقت معين است اضافه اى است بيانى .

ثم انكم ايها الضالون المكذب ون لاكلون من شجر من زقوم فمالئون منها البطون

اين آيات تتمه كلامى است كه گفتيم رسول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) مـاءمور بوده با منكرين معاد در ميان بگذارد، و دراين آيات از مال كار آنان در روز قيامت و وضعى كه آن روز دارند، و طعام و شرابى كه دارند خبر مى دهد.
و اگر آنان را به خطاب ضالين و مكذبين مخاطب كرد، براى اين بود كه به علت شقاوت و مـلاك خـسـرانشان در روز قيامت اشاره كرده باشد، و آن ملاك اين است كه : ايشان از طريق حـق گـمراه بودند، و اين گمراهى در اثر استمرارى كه در تكذيب و اصرارى كه بر حنث داشـتند در دلهايشان رسوخ كرده ، و اگر تنها گمراه بودند و ديگر تكذيب نمى داشتند، اميد آن مى رفت نجات يابند، و هلاك نگردند اما دردشان تنها گمراهى نبود.
و كـلمـه (من ) در جمله (من شجر) ابتدايى است ، ودر جمله (من زقوم ) بيانيه است . احتمال هم دارد من (زقوم ) بدل باشد از (من شجر). و ضمير (منها) به شجر و يا به ثمر برمى گردد، و اين دو نام هم جايز است ضمير مونث به آن برگردد و هم ضمير مـذكـر، و بـخـاطـر هـمين در اينجا ضمير مونث به آن برگردانيده ، و در آيه بعدى ضمير مذكر آورده ، فرموده : (فشاربون عليه )، و بقيه الفاظ آيه روشن است . مى فرمايد: سپس شما اى گمراهان تكذيب كننده از درختى (و يا از ميوه درختى ) از زقوم خواهيد خورد، و شكمها از آن پر خواهيد كرد.

فشاربون عليه من الحميم فشاربون شرب الهى م

كـلمـه (عـلى ) در (عـليـه ) استعلاء را مى رساند در مورد اين آيه مى فهماند منظور نوشيدن بلافاصله بعد از خوردن است ،
(در فـارسـى هـم مـى گـويـيـم روى غـذا آب نـوشـيـد) و كـلمه (هيم ) جمع هيماء است ، و (هـيماء) آن شترى را گويند كه مبتلا به بيمارى هيام - به ضمه هاء - شده باشد، و بيمارى (هيام ) آفتى است كه شتران بدان مبتلا مى شوند، مانند بيمارى استسقاء (در آدمـيـان ) كـه حـيـوان از شـدت عـطـش آب مى خورد، ولى رفع عطش نمى شود، و همچنان مى نـوشد تا بميرد، و يا به معناى درد شديدى است كه بدان مبتلا مى گردد، و از شدت درد مى ميرد.
بعضى گفته اند: منظور از هيم ، ريگزار است كه هيچ وقت از آب سير نمى شود.
و مـعـنـاى آيـه اين است كه : شما اى گمراهان تكذيب كننده ، پس از خوردن از درخت زقوم از آبى جوشان خواهيد نوشيد، مانند نوشيدن شتر هيماء، و يا نوشيدن ريگزار كه هرگز از نـوشـيـدن سـيـراب نـمـى شـود. ايـن جـمـله آخـريـن جـمـله اى اسـت كـه رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم ) ماءمور شد كفار را به آن مخاطب سازد.

هذا نزلهم يوم الدين

ايـن اسـت پـذيـرايـى از ايـشـان در روز ديـن ، يـعـنـى روز جـزا، و كـلمـه (نـزل ) بـه مـعـنـاى هـر خـوردنـى و نـوشيدنى است كه ميزبان وسيله آن از ميهمان خود پذيرايى مى كند و حرمتش را پاس مى دارد.
و معناى آيه اين است كه : اينها كه درباره طعام و شراب آنان گفتيم ، پذيرايى گمراهان تكذيب گر است . پس در اين كه عذاب آماده شده آنان را، پذيرايى خوانده ، نوعى تهكم و طـعـنـه زدن اسـت ، و آيـه شـريـفـه كـلام خـداى تـعـالى اسـت خـطـاب بـه رسـول گـرامـيـش ، چـون اگر اين جمله نيز كلام رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بـود، و خطاب در آن به ضالين بود، بايد مى فرمود: هذا نزلكم - اين است پذيرايى از شما ولى مى بينيم كه فرموده : اين است پذيرايى از ايشان .
بحث روايتى 
در الدر المـنـثـور اسـت كـه ابـن مـردويه و ابن عساكر از طريق عروه بن رويم از جابر بن عـبـدالله روايـت كـرده كـه گـفـت : وقـتـى سـوره واقـعـه نازل شد و در آن آمده : (ثله من الاولين و قليل من الاخرين ) عمر عرضه داشت :
يـا رسـول الله جـمـعـى كـثـيـر از اوليـن ، و انـدكـى از آخـريـن ؟ رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـرمـود : بـيـا و بـشـنـو كـه ايـن آيـه هـم نازل شده : (ثله من الاولين و ثلة من الاخرين ).
آگاه باش كه از آدم تا من جزء ثله اولين است ، و امت من ثله آخرين است ، و ما هنوز ثله خود را تـكـمـيـل نـكـرده ايـم ، وقـتـى تـكميل مى شود كه بتوانيم شتران خود را در بيابان هاى سـودان بـچـرانـيـم . (و يـا سـودانـيـان مـا را در چـراندن شتران كمك كنند) در حالى كه از گـويـنـدگـان لا اله الا اللّه بـاشند، و شهادت دهند كه براى خدا شريكى نيست . سيوطى بـعـد از نقل اين حديث مى گويد: ابن ابى حاتم اين حديث را به وجهى ديگر و بدون سند از عروه بن رويم نقل كرده است .
و در هـمـان كتاب آمده كه ابن مردويه از ابو هريره روايت كرده كه گفت : وقتى آيه (ثله مـن الاوليـن و قـليـل مـن الاخـريـن ) نـازل شـد، اصـحـاب رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) اندوهناك شدند، و پيش خود فكر كردند كه به جـز انـدكـى از مـا از امت محمد نيست (چون مى فرمايد: مقربون جمع كثيرى از گذشتگان ، و انـدكى از آيندگانند، و ما آيندگان آن گذشتگانيم ) و به همين جهت ظهر همان روز اين آيه نازل شد كه : (ثلة من الاولين و ثلة من الاخرين )، تا ثله اولين و ثله آخرين اندازه هم و مـقـابـل هـم شـونـد، در نـتـيـجـه آيـه (ثـلة مـن الاوليـن و قليل من الاخرين ) نسخ شد.
تـــوضـــيـــحـــى راجـــع بـــه روايـــتـــى كـــه بـــر نــسـخ آيـه : (ثـلة مـن الاوليـن وقـليـل مـن الاخـريـن ) بـا آيـه : (ثـلة مـن الاوليـن و ثـلة مـن الاخـريـن ) دلالت دارد
مـؤ لف : زمـخـشـرى در كشاف در تفسير اين آيه مى گويد: اگر بگويى كه در حديث آمده هـمـيـن كـه ايـن آيـه نـازل شـد مـسـلمانان ناراحت شدند، و همچنان اظهار ناراحتى مى كردند، رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليه و آله وسلم ) به طور مداوم به پروردگار خود مراجعه مى كـرد، تـا آيـه (ثـلة مـن الاوليـن