سـتيم (مانند قبل از تصفيه و همانند آب درياها) تلخ و شورش مى كرديم ، پس چرا هنوز هم شكر نمى گزاريد (70).
آيا درباره آتشى كه مى افروزيد فكر كرده ايد؟ (71).
آيا درختش را كه بعدا هيزم شد شما ايجاد كرديد، و يا پديد آورنده اش ما بوديم ؟ (72).
ما آن را مايه تذكر و وسيله زندگى شما مردم تهيدست بيكس قرار داديم (73).
پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح كن (74).
مطلب آنقدر روشن استحاجت نيست به اين كه به سقوط ستارگان سوگند ياد كنيم (75).
(ولى ياد مى كنيم ) و اين سوگند اگر بدانيد بسيار عظيم است (76).
كه اين قرآنى است ارجمند (77).
(كه قبلا) در كتابى پنهان از بشر بود (78).
كه جز پاكان كسى از آن آگاه نيست (79).
تنزيلى از ناحيه رب العالمين است (80).
آيا هنوز هم به اين امر مهم بى اعتنايى و سهل انگارى مى كنيد؟ (81).
و بهره خود را در تكذيب آن قرار مى دهيد (82).
پـس چـرا وقـتـى جـان يـكـى از شـمـا بـه حـلقـوم مـى رسـد (توانايى بازگرداندن آن را نداريد؟) (83).
و در آن هـنـگـام همه تماشا مى كنيد كه او دارد از دستتان مى رود (و كارى از دستتان ساخته نيست ) (84).
در حالى كه ما از شما به او نزديك تريم ، ولى شما نمى بينيد (85).
پس چرا اگر روز جزايى نداريد (86).
جان او را بر نمى گردانيد اگر راست مى گوييد؟ (87).
(پـس بـدانـيـد كـه روز جزايى داريد، و شما مردم در آن روز هم سه طايفه هستيد. مقربين و اصحاب يمين و مكذبين )، اگر آنكه جانش به حلقوم رسيده از مقربين باشد (88).
راحتى و رزق و جنت نعيم دارد (89).
و اما اگر از اصحاب يمين باشد (90).
اى پيامبر! در آن روز به تو سلام خواهد كرد (91).
و اما اگر از تكذيب گران و گمراهان باشد (92).
پذيرايى وى از آب جوشان (93).
و حرارت آتش خواهد بود (94).
به درستى كه اين همان حق اليقين است (95).
پس به نام پروردگار عظيمت تسبيح گوى (96).

بيان آيات

بعد از آنكه رشته كلام خداى سبحان منتهى شد به بيان عاقبت امر طوايف سه گانه ، كه آخـرين ايشان اصحاب شمال بود، و فرمود: عاملى كه ايشان را به چنين سرنوشتى سوق داد يـكـى شـكـسـتـن عـهدى بود كه در ازل سپرده بودند كه به مراسم عبوديت قيام كنند، و ديـگـرى تـكـذيـب بـعـث و جـزا بـود، و نـيـز بـعـد از آنـكـه رسـول گـرامـى خود را دستور داد به اين كه گفتار آنان را با تقرير بعث و جزا و بيان كيفرها و پاداشهاى قيامت رد كند،
ترجمه الميز ان ج : 19 ص : 227
ايـنك در اين آيات ايشان را بر سر اين كه معاد و جزا را انكار كردند توبيخ مى كند، به ايـن كـه آورنـده خـبر بعث و جزا خدا است ، كه آفريدگار ايشان و مدبر امر ايشان و كسى اسـت كـه مرگ و ايجاد بعد از مرگ را برايشان مقدر كرده ، او مى داند كه از آغاز خلقتشان تـا مـنـتـها اليه امرشان چه حوادثى بر آنان جريان مى يابد، و نيز توبيخ مى كند به ايـن كـه آن كـتـابى كه ايشان را از معاد خبر مى دهد قرآن كريم است ، كه از بازيچه دست شيطان ها شدن و اولياى گمراه آنان مصون است .
سـپـس دوبـاره بـر سـر سخن شده حال طوايف سه گانه را يك بار ديگر بيان مى كند، و خـاطـر نـشان مى سازد كه اختلاف احوالى كه اين طوايف دارند، از روز مرگشان شروع مى شود.
و در اينجا سوره خاتمه مى يابد.
بـــيـــان جـــهـــت ايـــنـــكـــه لازمـه اعـتقاد به آفريدگار تصديق قيامت و معاد است (نحن خلقناكمفلولا تصدقون ) 

نحن خلقناكم فلولا تصدقون

سـيـاق ايـن آيـه سـيـاق گـفـتـگو درباره قيامت و جزا است ، در زمينه اى سخن مى گويد كه مـشـركـيـن قـيـامـت و جـزا را انـكـار و تـكـذيب كرده بودند، و در چنين زمينه اى جمله (فلو لا تـصـدقـون ) تـحـريـك و تـشويق به تصديق مساءله معاد و ترك تكذيب آن است ، و به طـورى كـه از حـرف (فـاء) كـه بـر سـر جـمله مذكور درآمده استفاده مى شود جمله قبلى تـعـليـل ايـن جـمله است ، و خلاصه مى فهماند اين كه شما را تشويق مى كنيم به تصديق مـعاد، و دست برداشتن از تكذيب و انكار آن ، علتش اين است كه آخر ما خالق شما هستيم ، (ما شما را آفريده ايم ، پس چرا گفته ما را درباره معاد تصديق نمى كنيد؟).
خـواهـيـد گـفت : به چه جهت خلقت خدا ايجاب مى كند كه مردم جزا و آمدن قيامت و وجود معاد را تصديق كنند؟ جواب مى گوييم به دو جهت :
اول ايـن كـه : وقـتى خداى تعالى پديد آورنده انسان ها از هيچ و پوچ باشد او مى تواند بـراى بـار دوم هـم ايـشـان را خـلق كـنـد، هـمـچـنـان كه در جاى ديگر همين مطلب را آورده مى فـرمـايـد: (قـال مـن يـحـيـى العـظـام و هـى رمـيـم قـل يـحـيـيـهـا الذى انـشـاءهـا اول مرة و هو بكل خلق عليم ).
جـهـت دوم ايـن كـه : وقـتـى پـديـد آورنـده مـردم و مـدبر امورشان و كسى كه خصوصيات و امـرشـان را او تـقـدير و اندازه گيرى مى كند خداى تعالى است ، پس او به آنچه با آنها مى كند
و حـوادثـى كـه بـرايشان پيش مى آورد داناتر است ، و چون داناتر است وقتى به ايشان خـبـر مـى دهـد كـه بـه زودى مـبعوثشان مى كند، و بعد از مردن بار ديگر زنده شان نموده جـزاى اعمالشان را چه خير و چه شر مى دهد، ديگر چاره اى جز تصديقش ندارند، پس هيچ عـذرى براى تكذيب كنندگان خبرهايى كه او در كتابش داده باقى نمى ماند، و يكى از آن خـبرها بعث و جزا است ، همچنان كه خودش ‍ فرمود: (الا يعلم من خلق و هو اللطيف الخبير) و نيز فرموده : (كما بدانا اول خلق نعيده وعدا علينا انا كنا فاعلين ).
پـس حـاصـل مـفـاد آيه اين شد كه : ما شما را خلق كرده ايم ، و مى دانيم كه با شما چه مى كـنـيـم ، و بـه زودى آنچه بنا داريم درباره شما انجام خواهيم داد، و اينك به شما خبر مى دهيم كه به زودى زنده تان مى كنيم ، و در برابر آنچه مى كرديد جزايتان خواهيم داد، با اين حال چرا خبرهايى را كه در كتاب نازل بر شما به شما مى دهيم تصديق نمى كنيد؟
در اين آيه و آيات بعديش التفاتى از غيبت به خطاب بكار رفته ، چون مردم غايب فرض شـده بـودنـد، مى فرمود: (هذا نزلهم يوم الدين -پذيرايى از ايشان است در روز جزا، ولى در ابـتـداى آيـات مورد بحث مردم مخاطب قرار گرفته اند، روى سخن به ايشان كرده مى فرمايد: (نحن خلقناكم )، و اين دگرگون كردن سياق براى اين بوده كه در آيات مـورد بـحـث بـنـاى تـوبـيخ آنان را داشته ، و در توبيخ ، خطاب موكدتر از غيبت است ، و گفتن اينكه شما چنين و چنانيد موثرتر از گفتن ايشان چنين و چنانند مى باشد.

افرايتم ما تمنون

كـلمـه (تـمـنـون ) مضارع جمع حاضر از مصدر (امناء) است ، و امناء به معناى ريختن نـطـفـه است ، كه منظور از آن در اينجا ريختن در رحم زنان است ، و معناى آيه اين است كه : به من خبر دهيد در خلقت انسان ها شما پدران و مادران غير از ريختن نطفه چه نقشى داريد؟

ءانتم تخلقونه ام نحن الخالقون

آيا شما آن نطفه را به صورت انسانى مثل خـود در مـى آوريـد، يا خالق آن ماييم و تبديلش به صورت بشر به دست ما صورت مى گيرد؟
مـــرگ تـــقـــديـــر شـــده اســـت و نـــاشـــى از غـــلبـــه اسـبـابزوال بر قدرت و اراده خداوند نيست 

نحن قدرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين

آرى تدبير امور خلق به جميع شؤ ون و خصوصياتش از لوازم