عـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : ايـن بـيـانـى كـه مـا دربـاره حـال طوايف سه گانه مردم كرديم حقى است كه هيچ نقطه ابهام و ترديدى در آن نيست ، و عـلمـى كـه بـا هـيـچ دليـل و بـيـانـى نـمـى تـوان آن را مبدل به شك و ترديد كرد.

فسبح باسم ربك العظيم

تفسير اين جمله گذشت ، چون در چند آيه قبل هم عين اين عبارت آمده بود،
تنها چيزى كه در اينجا بايد گفت نكته اى است كه حرف (فاء) آن را مى رساند، و مى فـهـمـانـد ايـن جـمله تفريع و نتيجه گيرى از بيان سابق است ، كه درباره قرآن و شرح حال طوايف سه گانه در قيامت داشتيم .
و مـعـنـايـش ايـن اسـت كـه : وقـتـى قـرآن داراى چـنـيـن صـفـاتـى بـود، و در آنـچـه از حـال مـردم بـعـد از مرگشان خبر مى داد صادق بود، پس ‍ پروردگارت را كه چنين كتابى بـر تـو نـازل كـرده تـسـبـيح گوى ، و او را از هر عيبى منزه بدار، در حالى كه از نام او اسـتـقـامـت بجويى ، و يا مظهر نام اوباشى ، و از عقيده و ادعايى كه اين مكذبين و ضالين دارند اعراض نمايى .
بحث روايتى 
(رواياتى در ذيل برخى آيات گذشته )
در مـجـمـع البـيـان در ذيـل آيـه (ءانـتـم تـزرعـونـه ام نـحـن الزارعـون ) مى گويد: از رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) روايت شده كه فرمود: هيچ وقت نگوييد من زراعت كردم ، بلكه بگوييد من حرث كردم .
مـؤ لف : ايـن روايـت را الدر المـنـثور هم از عده اى از صاحبان كتب حديث از ابو هريره از آن جناب نقل كرده .
و در تـفـسـيـر قمى در ذيل آيه (ءانتم انزلتموه من المزن ) مى گويد: از معصوم روايت شده كه فرمود: (مزن ) ابر است و در ذيل جمله (نحن جعلناها تذكرة ) فرمود: يعنى آتـش را وسـيـله يادآورى آتش روز قيامت كرديم ، (و متاعا للمقوين ) فرمود يعنى وسيله زندگى محتاجان .
و در مـجـمـع البـيـان در ذيـل آيـه شـريـفه (فسبح باسم ربك العظيم ) مى گويد: در روايـتـى صـحـيـح از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) آمـده كـه وقـتى اين آيه نازل شد، فرمود: همين آيه را ذكر ركوع خود كنيد (و بگوييد سبحان ربى العظيم ).
مـؤ لف : ايـن روايـت را كـتـاب فـقـيـه نـيـز بـه طـور مرسل ، يعنى بدون ذكر سند آورده ،
و الدر المـنـثـور هـم آن را از جـهـنـمـى از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) نقل كرده است .
و در الدر المنثور است كه نسائى و ابن جرير و محمد بن نصر و حاكم (وى حديث را صحيح دانـسـتـه ) و ابـن مردويه و بيهقى (در كتاب شعب الايمان ) از ابن عباس روايت كرده اند كه گـفـت : قـرآن كـريـم در شـب قـدر از آسـمـان بـالا آسـمـان دنـيـا يـكـبـاره نـازل شـد، و پـس از آن (در طـول بـيـسـت و سـه سـال ) تـكـه تـكـه نـازل گـرديـد. و در عـبـارتـى دگـر آمـده كـه گـفـت : (ثـم نـزل مـن السـمـاء الدنيا الى الارض نجوما ثم قرء فلا اقسم بمواقع النجوم - سپس از آسـمان دنيا تكه تكه بر زمين نازل گرديد)، آنگاه اين آيه را قرائت كرد: (فلا اقسم بمواقع النجوم ).
مـؤ لف : ظـاهـر ايـن روايـت ايـن است كه : ابن عباس خواسته است مواقع نجوم را به اوقات نـزول تـكـه تـكـه هـاى قـرآن تـفـسـيـر كـنـد، چـون در گـفـتـارش داشـت : (ثـم نـزل مـن السـمـاء الدنـيـا الى الارض نـجـومـا - سـپـس از آسـمـان دنـيـا نازل شد زمين نجوما يعنى قطعه قطعه .
و در تـفـسـيـر قـمـى در ذيـل آيـه (فـلا اقـسم بمواقع النجوم ) از امام (عليه السلام ) نقل كرده كه فرمود: معناى (لا اقسم ) (اقسم ) است ، و كلمه لا به معناى نفى نيست .
و در الدر المـنـثـور اسـت كـه : ابـن مـردويـه بـه سـنـد خـود از ابـن عـبـاس از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) روايـت كـرده كـه گـفـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) در مـعناى آيه (انه لقرآن كريم فى كتاب مـكـنـون ) فـرمـود : قـرآن نـزد خـدا در مـصـحفى مطهر بود، و در معناى آيه (لا يمسه الا المطهرون ) فرمود: كسى جز مقربين با آن تماس ندارد.
مـؤ لف : تـفـسير مطهرون به مقربين مؤ يد همان بيان گذشته ما است ، و ما در تفسير آيه شـريـفـه (هـذا كـتـابـنا ينطق عليكم بالحق ...) حديثى از امام صادق (عليه السلام ) در معرفى كتاب مكنون نقل كرده ايم .
و در مـجـمـع البـيان در ذيل آيه (لا يمسه الا المطهرون ) گفته است : علما گفته اند كه بـراى شخص جنب و زن حائض و كسى كه حدثى از او سر زده (يعنى يكى از چيزهايى كه وضـو را بـاطل مى كند از او سر زده ، و بعد از آن وضو نگرفته ) نبايد با خطوط قرآن تماس بگيرد،
(نقل از محمد بن على (عليهماالسلام ).
مؤ لف : منظور از تماس مصحف به دليل رواياتى ديگر تماس كتابت و خطوط مصحف است .
و در كـافـى به سند خود از داوود بن فرقد از امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده كه گـفـت : از آن جـنـاب از تـعـويذ (حرز) پرسيدم : كه حائض بر خود آويزان كرده آيا جائز اسـت ؟ فـرمـود: عـيـبـى نـدارد، و اضـافـه كـرد كـه حـتى مى تواند قرآن را بخواند و يا بنويسد، و دست به آن نكشد.
و در الدر المنثور است كه : عبد الرزاق و ابن ابى داود و ابن منذر، از عبداللّه بن ابو بكر از پـدرش ابـو بـكـر روايـت كـرده انـد كـه گـفـت : در نـامـه اى كـه رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) به عمرو بن حزم نوشته آمده است : قرآن را مس نكن مگر با داشتن طهارت .
مـؤ لف : روايـات در ايـن بـاب هـم از طـرق شـيـعـه و هـم از طـرق اهل سنت بسيار است .
و بـاز در الدر المـنـثور است كه مسلم و ابن منذر و ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده اند كـه در عـهـد رسـول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) بارانى آمد حضرت فرمود مردم دو دسـتـه انـد بـعضى شاكر و بعضى كافر، آنها كه نعمت خداى را كفران كردند گفتند اين باران لطفى است كه فلان ستاره به ما كرده در اينجا بود كه آيات (فلا اقسم بمواقع النـجـوم ... و تـجـعـلون رزقـكـم انـكـم تـكـذبـون ) نازل شد.
مـؤ لف : ايـن حـديـث بـه طـرق زيـادى از طـرق اهـل سـنـت نـقل شده ، و به اصطلاح علماى حديث مستفيض است ، و در همه آنها آمده كه اين آيات درباره (انواء) نازل شده ، گواينكه ظاهر آيات اين است كه :
در مـديـنـه نازل شده باشد، الا اينكه سياق آياتش با اين معنا سازگار نيست ، همچنان كه در اول سـوره گـفـتـيـم كـه سـيـاق آيـات آن شـهـادت مـى دهـد بـر ايـن كـه در مـكـّه نازل شده باشد.
و در مـجـمـع البـيان آمده كه در قرائت على (عليه السلام ) و ابن عباس و در روايتى كه از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) نقل شده به جاى (و تجعلون رزقكم ) آمده (و تجعلون شكر كم ).
مـؤ لف : ايـن روايـتـى را كـه مـجـمـع البـيـان اشـاره كـرده الدر المـنـثـور از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) و از عـلى (عـليـه السـلام ) نقل كرده است .
و در تـفـسـيـر قمى در ذيل جمله (غير مدينين ) امام فرموده معنايش است كه : اگر شما در بـرابر اعمالتان جزا داده نمى شويد (ترجعونها) آن را يعنى روحى را كه تا حلقوم آمده به بدن برگردانيد، (ان كنتم صادقين ) اگر در عقيده خود راستگوييد.
و نـيـز در همان كتاب به سند خوداز ابو بصير روايت كر