ا كـه ديـر جـنـبـيـدنـد دلخـوش سـازد، و بـفـرمـايـد: آنـهـا نـيـز مـشـمـول رحـمـت خـدا مـى شوند، و چنان نيست كه از آن محروم شوند، پس جاى آن نيست كه از رحمت خدا نوميد باشند، هر چند كه دير جنبيدند.
(و اللّه بما تعملون خبير) - اين ذيل مربوط همه مطالب گذشته است ، و مى خواهد هم تـوبـيخ قبلى را شدت بخشد، و هم برابر نبودن دو طايفه از انفاقگران و وعده حسناتى كه خدا هر دو طايفه داده را تثبيت كند، ممكن هم هست تنها مربوط به جمله اخير يعنى جمله (و كـلا وعـد اللّه الحـسـنى باشد)، ولى تعلقش به همه مطالب گذشته فايده عمومى تر دارد.

مـن ذا الذى يـقرض اللّه قرضا حسنا فيضاعفه له و له اجر كريم

راغب مى گويد: آن مـالى را كـه آدمـى بـه ديـگـرى مـى دهـد شـرط آنـكـه مـثـل آن را پـس بدهد قرض مى نامند. ولى صاحب مجمع البيان مى گويد: معناى اصلى اين كلمه قطع است ، و اگر عمل قرض گيرنده را هم قرض خوانده اند به مناسبت بوده كه او آن مال را از صاحبش - البته با اذن او - بريده ، و شرط كرده كه عوض آن را به وى بـدهـد، و سـپـس در معناى مضاعفه گفته است : اين كلمه به معناى دو چندان و يا چند برابر هراست ، (مثلا عدد بيست مضاعف و چند برابر عدد چهار است ).
و درباره كلمه (اجر) راغب گفته : كلمه اجر و اجرت عبارت است از پاداش و ثوابى كه در مقابل عمل ما به خودمان برمى گردد، حال چه اين كه دنيايى باشد (مانند اجرت خياطت و زراعـت و امـثـال ايـنـهـا)، و يا اجر اخروى باشد. و سپس اضافه مى كند كه اين كلمه جز در مـورد سـود و فـايـده اسـتـعـمـال نـمـى شـود، يـعـنـى اثـر بـدى كـه از عـمـل بـد مـن عـايـدم مـى شـود اجر ناميده نمى شود، به خلاف كلمه (جزا) كه هم در نفع بـكـار مى رود، و هم در ضرر، (هم عذاب دوزخ را جزاى تبهكاران مى نامند، و هم نعيم بهشت را جزاى نيكوكاران ) - اين بود خلاصه گفتار وى .
تـــوضـــيـــحـــى دربـــاره اجـــر دادن خـــدا بـــه بـــنـــده و ايـــنـــكـــه اجـرى كـه خـدا درمـقـابـل عـمـل عـبـد مـى دهـد تـفـضـلى اسـت از او عزوجل 
البـتـه در مـورد عـطـايـاى خـدايـى بـايد دانست كه آنچه خدا به عنوان پاداش در برابر اعـمـال خـيـربـنـدگـان مـى دهد تفضلى است از او، نه اين كه بنده از او طلبكار و مستحق آن بـاشـد، چـون عـبـد و آنـچـه مـى كـنـد هـمـه مـلك طـلق خـداى سـبـحـان اسـت ، مـلكـى كـه قابل نقل و انتقال نيست ، (ملكى كه بعداز تمليك به غير، باز باقى است )، چيزى كه هست خـداى تـعـالى خـودش بـه اعـتـبار قانونى ، عبد را مالك اجر و ثواب اعتبار كرده ، و او را نـخـسـت مـالك عـمـل خـود و سـپـس مـالك آثـار عـمـل خـويـش از قـبـيـل كـيـفـر و پـاداش دانـسـتـه ، ومـعـنـا بـا ايـن كـه مـالك عـبـد و عـمـل خـود او اسـت ، تـفـضـل ديـگـرى اسـت از او، آنـگـاه از مـيـان هـمـه اعمال عبد آنچه محبوب او است و خير است انتخاب نموده ، وعده ثوابى در برابرش داده ، و ايـن ثـواب را خـود او اجـر خـوانـده (بـا ايـن كـه در واقـع اجـر و جـزا نـيـسـت ) و ايـن هـم تـفـضـل ديـگـرى اسـت از او، چـون خـود خـداى تـعـالى از ايـنـگـونـه اعـمـال عـبـد اسـتـفـاده نـمى كند، نه در دنيا و نه در آخرت ، بلكه تنها خود عبد است كه از پاداش اعمال نيكش بهره مند مى شود، مع ذلك پاداش آن را اجر خوانده و فرموده : (للذين احـسنوا منهم و اتقوا اجر عظيم )، و نيز فرموده : (ان الذين امنوا و عملوا الصالحات لهم اجـر غـير ممنون ) و در جايى ديگر بعد از توصيف بهشت و نعيم آن مى فرمايد: (ان هذا كـان لكـم جـزاء و كـان سـعـيـكـم مـشـكـورا)، و از سـوى ديـگـر هـمـيـن كـه ايـن تفضل خود را شكرى از ناحيه خود نسبت به بنده خواند،
و آن را عطايى بدون منت ناميد، نيز تفضلى ديگر است .
تـــوضـــيـــحـــى دربـــاره اجـــر دادن خـــدا بـــه بـــنـــده و ايـــنـــكـــه اجـرى كـه خـدا درمـــقـــابـــل عـــمـــل عـــبـــد مـــى دهـــد تـفـضـلى اسـت از او عزوجل بيان حد اعلاى تشويق به انفاق در راهخدا،
در آيـه مـورد بحث تشويقى بالغ به انفاق در راه خدا شده ، كه مافوق آن تصور ندارد، چون از يك سو سوال كرده كه آيا كسى هست كه چنين قرضى به خدا دهد؟ و از سوى ديگر او را قـرض دادن بـه خداى سبحان ناميده ، كه پرداخت آن بر قرض گيرنده واجب است ، و از سوى سوم چنين مقاطعه و طى كرده كه هرگز عين آنچه گرفته پس نمى دهد، بلكه به اضـعـاف مـضـاعـف مـى دهـد، و بـه ايـن هـم اكتفاء ننموده اجرى كريم بر آن اضافه كرده ، فرموده : خدا در آخرت قرض خود را به اضعاف مضاعف ادا مى كند، و اجرى كريم هم مى دهد و اجـر كـريـم ، اجـرى اسـت كه در نوع خودش پسنديده ترين باشد و اجر اخروى همينطور اسـت ، چـون اجـرى اسـت مـافـوق آنـچـه مـمكن است به تصور در آيد، و در هنگام حاجتى است حياتى ترين هنگام حاجتى كه تصور شود.

يوم ترى المؤ منين و المومنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم

كـلمـه (يوم ) ظرف است براى جمله (له اجر كريم )، يعنى در روز چنين و چنان اجرى كـريـم دارد، و مـراد روز قـيـامـت اسـت ، و خـطـاب در جـمـله (تـرى - مـى بـيـنـى ) رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسلم ) و يا به تمامى افرادى است كه حس شنوايى دارند، و خطاب به آ نان صحيح است ، (و مانند خطاب ديوانگان لغو نيست )، و ظاهرا حرف باء در جمله (باءيمانهم ) معناى حرف (فى ) باشد.
و معناى آيه اين است كه : هر كس قرضى نيكو به خدا بدهد اجرى كريم دارد، در روزى كه - تـو اى پـيـامـبـر و يـا تـو اى شـنـونـده و بـيـنـنـده عـاقل - مى بينى دارندگان ايمان به خدا از مرد و زن نورشان پيشاپيش جلوتر از آنان و بدان سوى كه سعادت آنان آنجاست مى دود.
اين آيه شريفه مطلق است ، شامل مؤ منين هر امتى مى شود، و اختصاصى به امت اسلام ندارد، و اگـر از (تـابـيـدن نـور) تـعـبـيـر به (سعى و دويدن ) كرده براى اين بود كه اشـاره كـرده بـاشـد بـه ايـن كـه چـنـيـن كـسـانـى بـه سوى درجاتى از بهشت كه خداوند بـرايـشـان تـهـيه ديده مى شتابند، در حالى كه هر لحظه و يكى پس از ديگرى درجات و جـهـات سـعادت و مقامات قرب برايشان روشن مى گردد، تا جايى كه ديگر نورشان به حـد تـمـام و كـمال برسد، همچنان كه در جايى ديگر فرموده : (و سيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا) و نيز فرموده : (يوم نحشر المتقين الى الرحمن وفدا) و باز فرموده :
(يو لا يخزى الله النبى و الذين امنوا معه نورهم يسعى بين ايديهم و بايمانهم يقولون ربنا اتمم لنا نورنا).
مـفـسـريـن در تـفـسـيـر مـفـردات ايـن آيـه اقـوالى مـخـتـلف دارنـد، كـه بـه خـاطـر بـى دليـل بودن آنها در لفظ خود آيه ، از نقلش صرفنظر كرديم ، و به زودى تفسيرى كه در روايات از آنها شده در بحث روايتى آينده از نظرتان خواهد گذشت .
(بـشـريـكـم اليـوم جـنـات تـجرى من تحتها الانهار خالدين فيها) -قسمت از آيه حكايت بـشـارتـى اسـت كه در روز قيامت مؤ منين و مؤ منات مى دهند، و دهنده آن ملائكه است ، كه به دستور خداى تعالى و