 تقدير او مى گويند: بشارتتان امروز جناتى است كه از دامنه آنها نـهـرهـا جـارى اسـت ، و شـمـا در آن جـاودانـيـد. و مـراد از بـشـارت مـژده خوشحال كننده است ، كه در آيه همان بهشت است . و بقيه الفاظ آيه روشن است .
(ذلكـه هـو الفوز العظيم ) - اين جمله حكايت كلام خود خداى تعالى است ، و اشاره با كـلمـه (ذلك ) بـه مـطـالب گـذشـتـه اسـت كـه عـبـارت بـود از پـيش رفتن نور آنان و بـشـارتـشان به بهشت ، ممكن هم هست جمله مورد بحث را تتمه كلام ملائكه گرفته و اشاره مذكور را به همان جنات و خلود در آنها دانست .
تـــقـــاضـــاى مـــنـافقان از مؤ منان ، در قيامت ، و جوابى كه به آنان داده مى شود: به دنيابرگرديد و نور به دست آوريد

يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين امنوا انظرونا نقتبس من نوركم ...

كلمه (نظر) كه مصدر فعل (انـظـرونـا) اسـت ، اگـر بـدون وسـيـله حـرف (الى ) مـفـعـول بـگيرد، معناى انتظار و نيز معناى مهلت دادن را مى دهد، و اگر با حرف (الى ) متعدى شود، مثلا گفته شود: (فلان نظر اليه - فلانى به آن نظر كرد)، معناى نگاه كـردن را مـى دهـد، و اگـر بـا حـرف (فـى ) مـتـعـدى شـود مـعـنـاى دقـت و تـامـل را مـى دهـد، و كـلمـه (اقـتـبـاس ) كـه مـصـدر فعل (نقتبس ) است به معناى گرفتن قبسى (قطعه اى ) از آتش است .
و از سياق آيه چنين بر مى آيد كه منافقين و منافقات در روز قيامت در ظلمتى هستند كه از هر سـو احـاطـه شـان كـرده و مـانند خيمه اى محاصره شان نموده . و نيز برمى آيد مردم در آن روز مـجـبـور به رفتن به سوى خانه جاودانه خويشند. چيزى كه هست مؤ منين و مؤ منات اين مسير را با نور خود طى مى كنند، نورى كه از جلو ايشان و به سوى سعادتشان در حركت است ،
در نتيجه راه را مى بينند، و هر جا آن نور رفت مى روند تا به مقامات عاليه خود برسند، و امـا مـنـافـقين و منافقات كه فرو رفته در ظلمتند نمى توانند راه خود را طى كنند، و نمى دانـند به كدام طرف بروند. (و نكته مهمى كه از آيه استفاده مى شود اين است كه : اين دو طـايفه كه يكى غرق در نور و ديگرى غرق در ظلمت است در قيامت باهمند)، منافقين همانطور كـه در دنـيا با مؤ منين و در بين آنان بودند، و بلكه مردم آنان را جزو مؤ منين مى شمردند، در قيامت نيز با مؤ منين هستند، اما مؤ منين و مؤ منات پيش مى روند، و به سوى بهشت راه خود را پـيـش مـى گـيـرند، و منافقين و منافقات در ظلمتى كه از هر سو احاطه شان كرده عقب مى مـانند، از مؤ منين و مؤ منات درخواست مى كنند قدرى مهلتشان دهند، و در انتظارشان بايستند تـا ايـشـان هم برسند، و مختصرى از نور آنان گرفته راه پيش پاى خود را با آن روشن سازند.
(قـيـل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا) - به ايشان گفته مى شود دنيا برگرديد، و بـراى خـود نـورى بـه دسـت آوريـد، گـوينده اين پاسخ يا ملائكه اند. و يا طايفه اى از بزرگان و نخبگان مؤ منين از قبيل اصحاب اعراف .
به هر حال از هر كه باشد به اذن خدا و از طرف او است و خطاب به اين كه (به وراى خـود بـرگـرديـد و نـورى جـسـتـجـو نـمـايـيـد) بـه قـول بـعـضـى از مـفـسـريـن خـطـابـى اسـت طـعـنـه آمـيـز و اسـت هـزايـى ، و ايـن عـكـس العـمـل هـمـان اسـتهزايى است در دنيا به مؤ منين مى كردند، و بنابه گفته اين مفسرين به نـظـر روشـن تـر چـنـيـن مـى رسـد كـه : مـراد از كـلمـه (وراء) دنـيـا بـاشـد، و حـاصـل مـعنا اين باشد كه : به دنيايى كه پشت سر گذاشتيد، و در آن هر چه كرديد بر اسـاس نـفـاق كرديد، برگرديد، و از آن اعمالى كه مى كرديد نورى بگيريد، چون نور امروز كه روز قيامت است يا از اعمال است ، و يا از ايمان ، و شما در دنيا نه ايمان داشتيد و نه عمل .
البـتـه مـمـكـن اسـت هـمـيـن وجـه را طـور ديـگـرى تـوجيه كرد كه هم جداگانه باشد، و هم مشتمل بر استهزا نباشد، به اين كه بگوييم : جمله (ارجعوا) امر مى كند به اين كه به دنـيـا بـرگـردند، و در آنجا ايمان واقعى و اعمال صالح كسب بكنند، و ليكن نمى توانند برگردند، در نتيجه گوينده نمى خواهد منافقين و منافقات را استهزا كند، بلكه مى خواهد بگويد: كار از كار گذشته و دستتان بجايى بند نيست .
هـمـچـنـان كه نظير اين امر در آيه زير كه آن نيز مربوط به قيامت است آمده ، مى فرمايد: (يـوم يـكـشـف عـن سـاق و يـدعـون الى السجود فلا يستطيعون ... و قد كانوا يدعون الى السجود و هم سالمون .
بعضى ديگر گفته اند: منظور اين است كه : به آن محلى كه نور را تقسيم مى كردند بر گـرديـد، و بـراى خـود نورى بگيريد، و منافقين بدانجا برمى گردند، و اثرى از نور نـمـى يـابـنـد، دو مـرتـبـه بـه سراغ مؤ منين ومى آيند، اما به ديوارى بر مى خورند بين ايـشـان و مـومـنـيـن زده شـده ، وخـود خـدعـه اى است از خداى تعالى ، كه با منافقين مى كند، هـمـانطور كه منافقين در دنيا با خدا نيرنگ مى كردند، و قرآن درباره نيرنگشان فرموده : (ان المنافقين يخادعون اللّه و هو خادعهم ).
مـــقـــصـــود از ديـــوارى كـــه بـــيـــن مـــنـــافـــقـــان و مـــؤ مــنـان زده مـى شـود و مـفـاد ايـنتمثيل در بيان حال منافقان 

فضرب بينهم بسور له باب باطنه فيه الرحمة و ظاهرة من قبله العذاب 

(سـور شـهر) به معناى ديوار دور شهر است كه در قديم دور هر شهرى مى كشيدند، و ارتـبـاط شـهـر را بـا خـارج قـطع مى نمودند. و ضمير (هم ) در جمله (فضرب بينهم بسور)، به مؤ منين و منافقين هر دو برمى گردد، و معناى جمله اين است كه : بين مؤ منين و مـنـافـقين ديوارى كشيده مى شود كه اين دو طايفه را از هم جدا مى كند، و مانع ارتباط آن دو با يكديگر مى شود.
و در اينكه اين ديوار چيست ؟
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفته اند: اعراف است . اين احتمال بعيدى نيست همچنان كه ما نيز در تـفـسـيـر آيـه شـريـفـه (و بـيـنـهـمـا حـجـاب و عـلى الاعـراف رجال ...) اين احتمال را داديم .
و بعضى ديگر منظور از آن ديوار را غير اعراف دانسته اند.
و معناى اين كه فرمود: (له باب ) اين است كه : ديوار مذكور درى دارد، و اين ، در حقيقت تـشـبـيـهـى اسـت از حـالى كـه مـنـافـقـيـن در دنـيـا داشـتـنـد، چـون منافقين در دنيا با مؤ منين اتصال و ارتباط داشتند
(و مـانـنـد كفار يكسره رابطه خود را با مومنين قطع نكرده بودند)، و با اين كه با مؤ منين ارتـبـاط داشـتند، در عين حال با حجابى خود را از مؤ منين پنهان كرده بودند، (يعنى واقعيت خـود را پنهان كرده بودند، و مؤ منين حتى احتمال هم نمى دادند كه اين افراد ظاهر الصلاح گـرگـانـى در لبـاس مـيـش بـوده بـاشـنـد) و عـلاوه بر اين كه در و ديوار مذكور وضع دنيايى منافقين را - ممثل مى كند، اين فايده را هم دارد كه منافقين از آن در، وضع مؤ منين را مى بينند، و بيش تر حسرت مى خورند، و سرانگشت ندامت مى گزند.
(باطنه فيه الرحمة و ظاهره من قبله العذاب ) - كلمه (باطنه ) مبتدا، و جمله (فيه الرحمة ) مبتدا و خبر، و جملگى خبر است براى باطنه . و همچنين كلمه (ظاهره ) مبتدا، و جـمـله (من قبله العذاب ) مبتدا و خبر و جملگى خبر (ظاهره ).