ـا نـمـى رسـد مـگـر آنـكـه قبل از اينكه آن را حتمى و عملى كنيم در كتابى نوشته شده بود، اين براى خدا آسان است (22).
ايـن را بـدان خـاطر نشان ساختيم تا ديگر از آنچه از دستتان مى رود غمگين نشويد، و به آنـچـه بـه شما عايد مى گردد خوشحالى مكنيد، كه خدا هيچ متكبر و فخر فروش را دوست نمى دارد (23).
هـمـان هـايـى كـه بـخـل مـى ورزنـد، و مـردم را هـم بـه بـخـل وا مـى دارند، و كسى كه ازاعراض كند بايد بداند كه خداى تعالى بى نيازى است كه تمامى اعمالش ستوده است (24).

بيان آيات

ايـن قـسـمـت از آيـات سـوره هـمـان هـدف و غـرضـى را دنـبـال مـى كـنـد كـه قـسـمت قبلى دنبال مى كرد، و آن تشويق و ترغيب به ايمان به خدا و رسـول او و انـفـاق در راه خـدا بـود، البته در ضمن ، مؤ منين را عتاب مى كند كه چرا بايد علائم و نشانه هايى از قساوت قلب از ايشان بروز كند، و به منظور تاءكيد در تحريك و تشويق انفاق درجه انفاقگران نزد خدا را بيان نموده ، و با اين لحن دستور به انفاق مى دهـد. كـه : هـان ! بـشـتـابـيـد بـه مـغـفـرت و جـنـت . و نـيـز دنـيـا و اهـل دنـيـا رابـخـل مـى ورزنـد، و مـردم را هـم بـه بـخـل مـى خـوانـنـد مـذمـت مـى كـنـد. و در خـلال آيـات ، نـاگـهـان سـيـاق را كـه مـخـصـوص مـسـلمـانـان بـود بـه سياقى تغيير داده شامل مسلمين و اهل كتاب هر دو بشود، و به زودى توضيحش ‍ خواهد آمد.
عـــتـــاب بـــه مـــؤ مـــنـــيـــن بـــه جـــهـــت قـــســـاوتـــى كـــه دل هـايـشـان را گـرفـتـه و درمقابل ذكر خدا خاشع نمى شود

الم يـاءن للذيـن امـنـوا ان تـخـشـع قـلوبـهـم لذكـر اللّه و مـا نـزل من الحق ...

كلمه (ياءن ) در اصل (ياءنى ) (مضارع انى ) بوده ، به خاطر حـرف (لم ) كـه كـارش جـزم دادن است حرف (ياء) از آن افتاده ، و اين ماده به معناى رسـيـدن وقـت هـر چـيـز اسـت ، و خـشـوع قـلب آن تـاثـيـرى اسـت كـه قـلب آدمـى در قـبـال مشاهده عظمت و كبريايى عظيمى به خود مى گيرد، و منظور از ذكر خدا هر چيزى است كـه خـدا را بـه ياد آدمى بيندازد، و منظور از (مانزل من الحق ) قرآن است ، كه از ناحيه خـداى تـعـالى نـازل شـد، و كـلمـه (مـن الحـق ) بـراى بـيـان آن نـازل شـده است ، و آيه شريفه مى خواهد بفرمايد: شاءن ياد خدا چنين شانى است ، كه هر گـاه نـزد مـؤ مـن بـه مـيـان آيـد بـلادرنـگ دنـبـالش خـشـوعـى در دل مـؤ مـن مـى آيـد، هـمـچـنـان كـه حـق نـازل از نـاحـيـه خـدا هـم ، چـنـيـن شـانـى دارد، كـه در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ايمان دارند ايجاد خشوع مى كند.
بـعـضـى گـفـتـه انـد: مـراد از ذكـر خـدا و آن حـقـى كـه نـازل شـده قـرآن است ، و بنابه گفته وى بردن نام قرآن با وصف حق بودنش و ذكر خدا بـودنـش اشـاره بـه است كه هر يك از اين دو وصف قرآن كافى است كه مؤ من را به خشوع وادارد، پـس قرآن بدينكه ذكر خداست مقتضى خشوع است ، همچنان كه بدين جهت كه حق است و از ناحيه خدا نازل شده مقتضى خشوع است .
و در اين آيه شريفه عتابى است به مؤ منين به خاطر قساوتى كه دلهايشان را گرفته ، و در مـقـابـل ذكـر خـدا خـاشـع نـمـى شـود، حـقـى هـم كـه از نـاحـيـه او نـازل شـده آن را نـرم نـمـى كـنـد، و در آخـر حـال ايـشـان را بـه حـال اهـل كـتـاب تـشـبـيـه مـى كـنـد، كـه كـتـاب خـدا بـر آنـان نازل شد، و در اثر آرزوهاى طولانى دلهايشان دچار قساوت گرديد.
(و لا يـكـونـوا كـالذيـن اوتـوا الكـتـاب مـن قـبـل فـطـال عـليـهـم الامـد فـقست قلوبهم ) - اين قسمت از آيه عطف است بر جمله (ان تخشع ...) و مـعـنـاى آيـه ايـن اسـت كـه : آيا وقت آن نرسيده كه (تخشع قلوبهم ) دلهايشان خـاشـع شـود (و لا يـكونوا) و مانند اهل كتاب نباشند...، و كلمه (اءمد) به معناى زمان است .
راغـب مـى گـويد: فرق بين (زمان ) و (اءمد) اين است كه زمان عام است ولى اءمد به مـعـنـاى زمـان خـاصى است ، اءمد عبارت است از لحظه اى كه عمر و مهلت چيزى به سر مى رسـد، ولى زمـان بـه مـعناى از آغاز تا انجام عمر آن است . و لذا بعضى گفته اند: كه دو كلمه (مدى ) و (اءمد) معنايى نزديك بهم دارند.
خـداى تـعـالى بـا ايـن كـلام خـود ايـن حـقـيـقـت اشـاره نموده كه دلهاى مسلمانان مانند دلهاى اهـل كـتـاب دچـار قـسـاوت شـده ، و قـلب قـاسـى از آنـجـا كـه در مـقـابـل حـق خـشوع و تاثر و انعطاف ندارد، از زىّ عبوديت خارج است ، و در نتيجه از مناهى الهـى متاثر نمى شود، و با بى باكى مرتكب گناه و فسق مى شود، و به همين مناسبت در آيه شريفه در رديف جمله (فقست قلوبهم ) جمله (و كثير منهم فاسقون ) را آورد.

اعلموا ان اللّه يحيى الارض بعد موتها...

در ايـن كـه دنـبـال آن عـتـاب كـه بـه مـؤ مـنـيـن كـرد، و بـر قساوت قلب ملامتشان نمود اين تـمـثـيل را آورده كه خدا زمين مرده را زنده مى كند، تقويتى است از حس اميد مؤ منين و ترغيبى است به خشوع .
ممكن هم هست اين جمله را تتمه همان عتاب سابق گرفت ، و گفت : اين جمله مى خواهد مؤ منين را مـتـوجـه كـنـد بـه ايـن خـداى تـعـالى ايـن ديـن را بـه حال خود وا نمى گذارد، كه مردم هر عكس العملى نشان دادند خداى تعالى عكس العملى نشان نـدهـد، بـلكه همواره مراقب آن است اگر ببيند جمعى از مؤ منين دچار قساوت قلب شده اند، و ديـگر در برابر اوامر او خاشع و تسليم نيستند، دلهايى زنده و خاشع پديد مى آورد تا او را آنطور كه خودش مى خواهد بپرستند
(و در بـرابـر اوامـرش خـاشـع باشند، آرى اين همان خدايى است زمين مرده را زنده مى كند، براى او آوردن دل هايى زنده كارى ندارد).
در نـتـيـجـه آيه شريفه در معناى آيه زير مى باشد: (ها انتم هولاء تدعون لتنفقوا فى سـبـيل اللّه فمنكم من يبخل و من يبخل فانما يبخل عن نفسه و الله الغنى و انتم الفقراء و ان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم ).
و بـاز بـه هـمـيـن مـنـاسـبـت كـه قـبـلا چـنـيـن آيـه اى نـازل شـده بـود در ذيل آيه فرمود: (قد بينا لكم الايات لعلكم تعقلون - ما آيات را برايتان بيان كرديم تا شايد تعقل كنيد).

ان المصدقين و المصدقات و اقرضوا اللّه قرضا حسنا يضاعف لهم واجر كريم

اين آيه شريفه داستان (اجر كريم ) و (مضاعف ) را دوباره خاطر نشان كرد، تا به ايـن وسـيـله نـيـز تـرغـيـب در انـفـاق در راه خـدا كرده باشد، در سابق انفاقگران را قرض دهندگان به خدا مى خواند، و در اين آيه صدقه دهندگان را نيز (قرض دهندگان به خدا) خـوانـده ، و اصـل دو كلمه (مصدقين ) و (مصدقات ) كه هم حرف صاد در آنها تشديد دارد، و هـم حـرف دال ، در اصـل مـتـصـدقـيـن و مـتـصـدقـات ، و از بـاب تـفـعـل هـسـتـنـد، و بـر حـسـب يـك قـاعـده صـرفـى حـرف تـاء مـبـدل بـه صـاد شـده . و جـمـله (و اقـرضـوا اللّه ) عـطـف اسـت بـر مـدخـول الف و لام در (المـصـدقـيـن )، و ايـن كـه گـفـتـيـم مـدخـول الف و لام بـراى ايـن بـود كـه الف و لامـى كـه بـر سـر اسـم فاعل در مى آيد معناى الذى را مى دهد.
پـس مـعـنـاى آيـه چـنـيـن اسـت : آن كـسـانـى كـه 