صـدقه مى دهند و به خدا قرضى نيكو مى پردازند، خداوند آنچه را كه داده اند چند برابر نموده اجرى كريم هم دارند.

و الذين امنوا باللّه و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم ...

در ايـن آيـه شـريـفـه نـفـرمـود: (امـنـوا بـاللّه و رسـوله ) هـمـانـطـور كـه در اول سوره مى فرمود: (امنوا باللّه و رسوله و انفقوا)، و همانطور كه در آخر سوره مى فـرمـايـد: (يـا ايـهـا الذيـن امـنـوا اتـقـوا اللّه و امـنـوا بـرسـوله )، بـلكـه كـلمـه رسول را جمع آورده ، فرمود: (و رسله )، و اين به خاطر آن بود
كـه قـبـل از آيه مورد بحث پاى اهل كتاب هم به ميان آمده بود، و مى فرمود: (و لا تكونوا كـالذيـن اوتـوا الكـتـاب مـن قـبل ) ناگزير به سياق سابق كه سياقى عمومى بود، هم مسلمين مورد گفتگو بودند و هم اهل كتاب برگشته ، در آيه مورد بحث فرمود (امنوا باللّه و رسـله )، و در آيـات بـعـد از آن نـيـز هـمـه جـا سـخـن از رسـولان مـى گويد، (يكجا مى فـرمـايـد: (اعـدت للذيـن امـنـوا بـاللّه و رسـله ) و جـاى ديـگـر يـعـنـى در اوليـن آيـه فـصـل بعدى ) مى فرمايد: (لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و من ينصره و رسله )، و اما دو آيه اول و آخر سوره كه كلمه (رسول ) را مفرد آورده بدين جهت بوده كه خطاب در آن دو به خصوص مؤ منين اين امت بود.
مـــقـــصـــود از ايـــنـــكـــه فـــرمـــود مـــؤ مـــنـــان بـــه خـــدا و رسـل نـزد پـروردگارشان صديقتين وشهدايند
و مراد از ايمان به خدا و پيامبران خدا ايمان خالص است كه طبيعتا جداى از اطاعت و پيروى نـيـسـت ، همانطور كه در آيه (امنوا باللّه و رسوله ) نيز اشاره كرديم ، و مراد از جمله (اولئك هـم الصديقون و الشهداء)است كه مؤ منين را به صديقين و شهداء ملحق سازد، و بـفـرمـايـد: ايـنـان نـيز به آنان مى پيوندند، به قرينه اين كه فرمود: (عند ربهم ) يعنى اينان نزد پروردگارشان صديق و شهيدند، و نيز فرمود: (لهم اجرهم و نورهم ) يـعنى اينان نيز اجر و نور آنان را دارند، پس معلوم مى شود هر چند در ظاهر آيه مؤ منين را صديق و شهيد خواند، ولى قرينه دو جمله مذكور مى فهميم كه منظور اين است كه ملحق به صديقان و شهداء هستند، و با ايشان معامله آنان را مى كنند، و نور و اجرى كه به آنان مى دهند به اينان نيز مى دهند.
و ظـاهـرا مـراد از صـديـقـيـن و شهدا همان هايى باشند كه در آيه شريفه و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم اللّه عليهم من النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و حسن اولئك رفيقا) ذكر شده اند، و ما در تفسير آن گفتيم : مراد از صديقين كسانى هستند كـه مـلكـه صـدق در گفتار و كردارشان سرايت كرده ، در نتيجه آنچه مى گويند انجام هم مـى دهـنـد، و آنـچـه مـى كـنـنـد مـى گـويـنـد، و (شـهـدا) عـبارتند از كسانى كه گواهان اعمال مردم در روز قيامتند، نه كشته شدگان در راه خدا.
در نـتـيـجـه مـى فـهميم كسانى ايمان به خدا و رسولان خدا دارند به صديقان و شهدا مى پـيـوندند، و نزد خدا منزلتى چون منزلت آنان به ايشان مى دهند، و به حكم خدا (نه اين كـه خـودشـان از نـظـر مـقام با آنان برابر باشند، بلكه حكم خدا) پاداش و نورى نظير پاداش و نور آنان خواهند داشت .
(لهـم اجـرهـم و نـورهـم ) - ضـمير در (لهم ) به مؤ منين و دو ضمير (اجرهم ) و (نورهم ) به صديقين و شهدا برمى گردد، و معناى جمله اين است : (براى مؤ منين است اجـر و نـورى از نوع اجر و نور صديقين و شهداء) و همين معنا منظور كسى است كه آيه را معنا كرده به اين كه مؤ منين اجر و نورى دارند نظير اجر و نور آنان .
و چـه بـسـا گفته باشند كه : آيه شريفه مى خواهد اين معنا را بيان كند كه مؤ منين ، همان صـديـقـيـن و شـهـداى حـقـيقى هستند، نه اين ملحق به آنان باشند، و معامله آنان را با ايشان بـكـنـنـد، پـس مـؤ منين ، خود صديقين و شهدايند، و اجر و نور خودشان را دارند، ولى بعيد نيست بگوييم سياق با اين معنا مساعدت ندارد.
و چه بسا بعضى ديگر گفته باشند: كلمه (شهدا) عطف بر كلمه (صديقون ) نيست ، بـلكـه مـطـلبـى نـو را مـى فهماند، مبتدايى است كه يك خبرش جمله (عنداللّه ) و خبر ديـگـرش (لهـم اجـرهـم ) اسـت ، پـس در جـمـله (و الذيـن امـنوا باللّه و رسله اولئك هم الصـديـقـون ) مـطـلب تـمـام مـى شـود، و مطلبى از نو از كلمه (شهدا) آغاز كرده مى فـرمـايـد: (و الشـهـداء عـنـد ربـهـم لهـم اجـرهـم و نـورهم - شهدا نزد پروردگارشان هـسـتـنـد...) هـمـانـطـور كـه در جـاى ديـگـر فـرمـوده : (بـل احـياء عند ربهم ) و در نتيجه منظور از شهدا همان كشتگان در راه خدا خواهند بود، و آنگاه كلام را با جمله (لهم اجرهم و نورهم ) تمام كرده است .
(و الذيـن كـفروا و كذبوا باياتنا اولئك اصحاب الجحيم ) - يعنى و آنهايى كه كفر ورزيـدنـد و آيـات ما را تكذيب كردند اصحاب دوزخ مى باشند، و منظور از اصحاب دوزخ بودن اين است كه از آن جدا نخواهند شد، و دائما در آن هستند.
خـداى سـبحان در آيه مورد بحث متعرض حال دو طايفه از مردم شده ، يكى آنان كه ملحق به صـديـقـيـن و شـهـدا هـسـتـنـد، يـعـنـى بـرجـسـتـگـان از مـردم ، وطـور قـطـع اهـل نـجـاتـنـد، و يـكـى ديـگـر كـفـارى كـه آيـات او را تـكـذيـب كـرده ، و بـه طـور قـطـع اهـل هلاكتند، و آنان عبارتند از شرار مردم كه به هيچ وجه به راه خدا نمى آيند، باقى مى مـانـد طـايـفـه سـومى كه نه نجاتشان قطعى است و نه هلاكتشان ، و آن طايفه عبارتند از: مـردمـى كه ايمان دارند، و در عين حال مرتكب گناهانى هم مى شوند، كه البته اينان هم در بـيـن خـود طـبـقـاتـى هـسـتـنـد و درجـه گـنـاهـكـارى و تـمـردشـان از اطـاعـت خـدا و رسول او مختلف است . و اين كه دو طايفه را نام برد و وضع آنان را بيان كرد،
و طايفه سوم را نام نبرد، داب قرآن و رسم آن است ، كه در بسيارى از مواردى كه متعرض بـيـان حال مردم در قيامت مى شود طبقه سوم را نام نمى برد و بيان نمى كند، كه اين طبقه چه وضعى دارند.
چون مى خواهد اين طايفه را در ميان خوف و رجاء نگه دارد، و خوف و رجاى آنان را تحريك كـنـد، تـا بـه ايـن وسـيـله تـشـويـق و تـحـريـك شـونـد بـه اطـاعـت از خـدا و رسول و به دست آوردن سعادت خود، و اجتناب بورزند از تمرد، و در نتيجه از هلاكت .
و بـه هـمين جهت دنبال آيه مورد بحث به مذمت زندگى دنيا پرداخته ، دنيايى كه عده اى را وادار كـرد از انفاق در راه خدا امتناع بورزند، و بعد از مذمت دنيا دعوتشان كرده به اين كه بـه سـوى مـغـفـرت و جـنـت سـبـقـت گيرند، و سپس اشاره كرده به اين كه آنچه مصيبت بر سـرشـان مـى آيـد چه مصيبت هاى مالى و چه جانى همه در كتابى از سابق نوشته شده ، و قضايش رانده شده بود، پس جا دارد كه هيچگاه از فقر نترسند، و ترس از فقر ايشان را از انـفـاق در راه خـدا باز ندارد، و به بخل و امساك واندارد، و نيز از مرگ و كشته شدن در راه خـدا نـهـراسـنـد، و تـرس از آن ، ايشان را به تخلف از جنگ و تقاعد ورزيدن از پيكار واندارد.

اعـلمـوا انـمـا الحـيـوة الدنـيـا لعـب و 