ه از رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) نـقـل شـده آمـده كـه مـهـاجـريـن بـعـد از نـزول قـرآن هـفـده سـال در انتظار بودند، و خداوند دلهايشان را همچنان منتظر نگهداشت ، تا آنكه آيه (الم يـاءن ...) نـازل شـد. و لازمـه ايـن روايـت ايـن اسـت كـه سـوره مـورد بـحـث سال چهارم و يا پنجم از هجرت نازل شده باشد.
و در روايتى ديگر از ابن عباس آمده كه خداى تعالى دلهاى مهاجرين را به انتظار گذاشت ، تـا بـعـد از سـيـزده سـال از نزول قرآن فرمود: (الم ياءن ...) و لازمه اين روايت اين اسـت كـه سـوره مـورد بـحـث در ايـام هجرت نازل شده باشد، و اين دو روايت نيز با سياق آيات سوره نمى سازد.
و نـيـز در الدر المـنـثـور اسـت كـه : ابـن جرير از براء بن عازب روايت كرده كه گفت : از رسـول خـدا (صـلى اللّه عليه و آله وسلم ) شنيدم مى فرمود: مؤ منين امت من شهيدانند، آنگاه ايـن آيه را تلاوت فرمود: (و الذين امنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم ).
و در تـفـسـيـر عـيـاشـى بـه سند خود از منهال قصاب روايت كرده كه گفت : به امام صادق (عليه السلام ) عرضه داشتم : دعا بفرما خدا شهادت را روزيم كند. فرمود: خود شهيد است ، و آنـگاه اين آيه را خواند. مؤ لف : در اين معنا روايتى ديگر است ، و ظاهر بعضى از آنها مانند همين روايت اين است كه مى خواهد شهادت را به كشته شدن در راه خدا تفسير كند.
و در تـفـسـيـر قـمـى بـه سـند خود از حفص به غياث روايت آورده كه گفت : به امام صادق (عـليـه السـلام ) عـرضه داشتم : فدايت شوم حد زهد در دنيا چيست ؟ فرمود: حد آن را خداى تـعـالى در كـتابش بيان كرده ، فرموده : (لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم ).
و در نهج البلاغه امام (عليه السلام ) فرموده : زهد تماميش بين دو كلمه از قر آن خلاصه شـده ، آنـجـا كه مى فرمايد: (لكيلا تاسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما اتيكم )، و كسى كه بر گذشته تاءسف نخورد،
و به آينده نيز خوشحال نباشد، هر دو طرف زهد را گرفته است .
مـؤ لف : آن اسـاسـى كـه دو طـرف زهـد بـر آن اسـاس بـنـا شـده ، دل نـبـسـتـن بـه دنـيـا اسـت ، هـمـچـنـان كـه در حـديـثـى مـعـروف آمـده : (حـب الدنـيـا راس كل خطيئة ).لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ (25) 
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحاً وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (26) 
ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ وَآتَيْنَاهُ الْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِي قُلُوبِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ (27) 
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (28) 
لِئَلَّا يَعْلَمَ أَهْلُ الْكِتَابِ أَلَّا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِّن فَضْلِ اللَّهِ وَأَنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ (29)

ترجمه آيات

(و چـگـونـه از انـفاق شانه خالى مى كنيد؟) با اين كه ما رسولان خود را همراه با معجزات روشـن گـسـيـل داشـتـيـم ، و بـا ايـشـان كـتـاب و مـيـزان نازل كرديم تا مردم را به عدالت خوى دهند، و آهن را كه نيروى شديد در آن است و منافع بـسـيـارى ديگر براى مردم دارد نازل كرديم ، تا با سلاحهاى آهنين از عدالت دفا كنند، و تا خـدا مـعـلوم كـنـد چـه كـسى خدا و فرستادگان او را نديده يارى مى كند، آرى خدا خودش هم نيرومند و عزيز است (25).
و بـا ايـنكه نوح و ابراهيم را فرستاديم ، و نبوت و كتاب را در ذريه او قرار داديم ، در عين حال بعضى از آنان راه يافته و بسيارى از ايشان فاسق شدند (26).
بـه دنـبـال آن رسـولان خـود را گـسـيل داشتيم ، و عيسى بن مريم را فرستاديم ، و به او انـجيل داديم ، و در دل پيروانش رافت و رحمت و رهبانيتى قرار داديم كه خود آنان بدعتش را نـهـاده بـودند، و ما بر آنان واجب نكرده بوديم ، اما منظور آنان هم جز رضاى خدا نبود، اما آنـطـور كه بايد رعايت آن رهبانيت را نكردند، و در نتيجه كسانى كه از ايشان ايمان آورده بودند، اجرشان را داديم و بسيارى از ايشان فاسق شدند (27).
اى كـسانى كه ايمان آورده ايد، به اين پايه از ايمان اكتفا نكنيد، تقوا پيشه كنيد، و به رسـول او ايـمـان بياوريد، تا دوباره رحمت خود را به شما بدهد، و برايتان نورى قرار دهد كه با آن زندگى كنيد، و شما را بيامرزد و خدا آمرزگار و رحيم است (28).
ايـن بـدان جـهـت بـود كـه اهـل كـتـاب نـپـنـدارنـد كـه مـؤ مـنـيـن بـه اسـلام ، راهـى بـه فضل خدا ندارند، و اين كه بدانند كه فضل به دست خداست ، آن را به هر كس بخواهد مى دهد، و خدا داراى فضلى عظيم است (29).

بيان آيات

خـداى تـعـالى پـس از اشـاره قـسـاوتى كه دلهاى مؤ منين را فرا گرفته ، و در نتيجه در امـتـثـال تـكـاليـف ديـنـى و مـخـصـوصـا انـفـاق در راه خـدا كـه مـايـه قـوام امـر جـهـاد اسـت تـثاقل ورزيدند، و آكگاه ايشان را به اهل كتاب تشبيه كرد كه در اثر طولانى شدن مهلت خـدا بـه آنـان دلهـايـشان دچار قساوت گرديد، اينك در اين آيات غرض الهى از فرستادن رسـولان و نـازل كردن كتاب و ميزان همراه ايشان را بيان كرده ، مى فرمايد: غرض از اين ارسـال رسـل و انـزال كـتـب ايـن بـود كـه انبيا مردم را به عدالت عادت دهند، تا در مجتمعى عـادل زندگى كنند، و آهن را نازل كرد تا بندگان خود را در دفاع از مجتمع صالح خود و بسط كلمه حق در زمين بيازمايد، علاوه بر منافع ديگرى كه آهن دارد، و مردم از آن بهره مند مى شوند.
آنگاه فرمود كه نوح و ابراهيم (عليه السلام ) را فرستاد، و نبوت و كتاب را در ذريه آن دو بـزرگـوار قـرار داد، و يـكـى پـس از ديـگـرى رسـولانـى گسيل داشت ، و اين سنت همچنان در تمامى امت ها استمرار يافت ، و نتيجه كار همواره بود كه عده اى از مردم راه حق را يافته ، اكثريتى از ايشان فاسق شدند، و سپس سوره را با دعوت مردم به اين معنا ختم مى كند
ايمان خود را تكميل كنند، تا از رحمت خدا دو چندان عايدشان گردد.

لقـد ارسـلنـا رسـلنـا بـالبـيـنـات و انـزلنـا مـعـهـم الكـتـاب و المـيزان ليقوم الناس بالقسط...

ايـن آيـه مـطـلب تـازه اى از 