 كه عيسى بن مريم بـا ايـن كه از ذريه ابراهيم (عليه السلام ) است مع ذلك خداى تعالى درباره نوح (عليه السـلام ) فـرمـوده : (و جـعلنا ذريته هم الباقين ) و باز فرموده : (و من ذريته داود و سـليـمـان ...) و عـيـسـى ، پـس مـعـلوم مـى شـود مـنـظـور از جـمـله (ثـم قفينا على اثارهم برسلنا...) در پى آوردن لاحقين از ذريه آن دو بزرگوار است
بـعـد از آن دو، كـه سـابقين ذريه آن دو بودند، و در جمله (على اثارهم ) اشاره اى است بـه ايـن كه طريقه اى كه بشر بايد در پيش بگيرد يك طريقه است ، كه آيندگان بايد آن را به دنبال گذشتگان پيش بگيرند.
منظور از اقرار دادن راءفت و رحمت در دل هاى پيروان عيسى (ع )
(و قـفـينا بعيسى بن مريم و اتيناه الانجيل و جعلنا فى قلوب الذين اتبعوه رافه و رحمة ) - واژه (رافت ) - به طورى كه گفته اند- با واژه رحمت مترادفند.
ولى از بـعـضـى ديـگـر نـقـل شده كه ميان آن دو فرق گذاشته و گفته اند: رافت در مورد دفع شر، و رحمت در مورد جلب خير استعمال مى شود.
و ظـاهـرا مراد از قرار دادن رافت و رحمت در دلهاى پيروان عيسى (عليه السلام ) اين باشد كـه خـدا آنـان را مـوفـق بـه رافـت و رحـمت در بين خود كرده ، در نتيجه بر پايه كمك به يكديگر و مسالمت زندگى مى كردند، همچنان كه ياران پيامبر اسلام را نيز به اين خصلت ستوده و فرموده : (رحماء بينهم ). بعضى هم گفته اند: مراد از قرار دادن رافت و رحمت در دلهاى آنان اين كه ايشان را امر بدان نموده ، و تشويق در آن فرموده ، و وعده ثواب در مقابل آن داده است .
(و رهبانيه ابتدعوها ما كتبناها عليهم ) - كلمه (رهبانيت ) از ماده (رهبت ) به معناى خشيت و ترس است ، و عرفا اطلاق بر ترك دنيا مى شود، به اين كه كسى رابطه خود را از مـردم قـطـع كـنـد و يـكـسـره به عبادت خدا بپردازد، و انگيره اش از اين كار خشيت از خدا باشد. و كلمه (ابتداع ) به معناى اين است كه انسان چيزى را جزو دين كند كه جزو دين نباشد، سنت و عملى را باب كند كه در هيچ دينى نبوده باشد، و جمله (ما كتبناها عليهم ) در معناى پاسخ از سوالى تقديرى است . گويا كسى پرسيده : معناى بدعت گذارى آنان چيست ؟ فرموده : اين كه چيزى را جزو دين كنند كه ما بر آنان ننوشته ايم .
و مـعناى آيه اين است كه : پيروان مسيح (عليه السلام ) از پيش خود رهبانيتى بدعت نهادند كه ما آن را براى آنان تشريع نكرده بوديم .
(الا ابـتـغـاء رضوان اللّه فما رعوها حق رعايتها) - اين استثنا به اصطلاح استثنايى است منقطع ، و معنايش با جمله قبل اين است كه ما آن رهبانيت را برآنان واجب نكرده بوديم ،
ليكن خود آنان براى خوشنودى خدا و به دست آوردن رضوان او آن را بر خود واجب كردند، ولى آنطور كه بايد همان رهبانيت خود ساخته را حفظ نكردند، و از حدود آن تجاوز كردند.
و در ايـن گفتار اشاره اى است به اين كه آن رهبانيتى كه ياران مسيح از پيش خود ساختند، هر چند خداى تعالى تشريعش نكرده بود، ولى مورد رضايت خداى تعالى بوده .
(فاتينا الذين امنوا منهم اجرهم و كثير منهم فاسقون ) - اين آيه اشاره است به اين كه آنها مانند امت هاى رسولان سابق هستند، برخى مومنند و بر اساس ايمان خودشان ماجورند و بيشتر آنها فاسقند، و غلبه با فسق است .
مـــعـــنـــاى امـــر به ايمان به رسول (ص ) در آيه : (يا ايها الذين آمنو اتقوا الله و آمنوابرسوله ...)

يا ايها الذين امنوا اتقوا اللّه و امنوا برسوله يوتكم كفلين من رحمته ...

در ايـن آيـه كـسـانـى را كـه ايـمـان آورده انـد امـر مـى كـنـد بـه تـقـوا و بـه ايـمـان بـه رسـول ، بـا ايـن كه اين اشخاص دعوت دينى را پذيرفته اند، و قهرا به خدا و نيز به رسـول ايـمـان آورده انـد، پـس هـمـيـن امـر مـجـدد بـه ايـمـان بـه رسـول دليـل بـر ايـن اسـت كـه مـراد از ايـن ايـمـان ، پـيـروى كـامـل و اطـاعـت تـام از رسـول اسـت ، چـه ايـن كـه امـر و نـهـى رسـول مـربـوط بـه حـكـمـى از احـكـام شـرع بـاشـد، و چـه اعمال ولايتى باشد كه آن جناب بر امور امت دارد، همچنان كه در جاى ديگر فرمود: (فلا و ربك لا يومنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى انفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما).
پـس ايـمـانـى كه در آيه مورد بحث بدان امر شده ايمانى است بعد از ايمان ، و مرتبه اى است از ايمان ، بالاتر از مرتبه اى كه قبلا داشتند، و تخلف از آثارش ممكن بود، مرتبه اى اسـت كـه بـه خـاطـر ايـن كـه قوى است اثرش از آن تخلف نمى كند، و به همين مناسبت فرمود: (يوتكم كفلين من رحمته )، و كفل به معناى حظ و نصيب است پس كسى كه داراى ايـن مرتبه بالاى از ايمان باشد ثوابى روى ثواب دارد، هم چنان كه ايمانى روى ايمان دارد.
بـعـضـى از مـفـسـريـن گـفـتـه اند: مراد از دادن دو كفل از رحمت ، دادن دو اءجرى است كه به اهـل كـتاب هم وعده اش داده ، گويا فرموده به شما هم دو اجر مى دهد، همان دو اجرى كه به مـؤ منين اهل كتاب وعده داده بود، چون شما هم در ايمان آوردن به رسولان گذشته خدا و به آخرين رسول او مثل ايشانيد،
شما هم ميان احدى از رسولان او فرق نمى گذاريد.
مـراد از نـورى كـه خـدا بـراى مـؤ مـنـيـن قـرار مـى دهـد كـه بدان راه روند و معناى آيه : (لئلايعلم اهل الكتاب ...)
(و يجعل لكم نورا تمشون به ) - بعضى از مفسرين گفته اند: منظوراست كه در روز قيامت نورى به آنان مى دهد كه با آن در بين مردم آمد و شد مى كنند. و اين همان نورى است كه در آيه (يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم ) به آن تصريح مى كرد.
ليكن اين حرف درست نيست ، چون مقيد كردن آيه است به قيدى كه هيچ دليلى بر آن نيست ، و اطـلاق آيـه دلالت دارد كـه ايـن مـؤ منين ، هم در دنيا نور دارند و هم در آخرت ، همچنان كه دربـاره نـور دنـيايى آنان آيه شريفه زير بر آن دلالت دارد: (او من كان ميتا فاحييناه و جـعـلنـا له نورا يمشى به فى الناس كمن مثله فى الظلمات ليس بخارج منها) و درباره نـور آخـرتـشـان آيـه شريفه زير دلالت مى كند: (يوم ترى المؤ منين و المومنات يسعى نورهم بين ايديهم و بايمانهم ).
(و يـغفر لكم و اللّه غفور رحيم ) - در اين جمله وعده اى را كه از رحمت خود و نور دادن به آنان داده تكميل كرده است .
معناى آيه ..

لئلا يـعـلم اهـل الكـتـاب الا يـقـدرون عـلى شـى ء مـن فضل اللّه ...

از ظـاهـر سـيـاق بـرمـى آيـد كـه در آيـه شـريـفـه التـفـاتـى از خطاب به مؤ منين كه در (يـجعل لكم ) بود به خطاب به شخص رسول خدا (صلى اللّه عليه وآله وسلم ) به كـار رفته باشد، و خطاب در آيه و روى سخن در آن متوجه شخص شخيص آن جناب باشد. و مـراد از (عـلم ) مـطلق اعتقاد است همچنان كه كلمه (زعم ) هم به همين معنا است و كلمه (ان ) مـخـفـف (ان ) اسـت ، و ضـمـير (يقدرون ) به مؤ منين بر مى گردد، و در اين كلام تعليلى است براى مضمون آيه قبلى .
و مـعـنـاى آيـه ايـن است كه : اگر ما ايشان را با اين كه مرتبه اى از ايمان داشتند امر به ايـمـان كـرديـم ، و وعده شان داديم كه دو كفل از رحمت به آنان مى دهيم و نور و مغفرتشان ارزانـى مـى داريـم ، هـمـه بـراى ايـن بـود كـه اهـل كـتـ