 ايـن نـيـسـت كـه ايـن دسـتـورات از ناحيه ما است ، و اين كه رسول ما در تبليغ رسالت ما صادق و امين است ،
و آنهايى كه اين دستورات را رد مى كنند عذابى خوار كننده دارند.

يوم يبعثهم اللّه جميعا فينبئهم بما عملوا...

كـلمـه (يـوم ) ظـرف اسـت بـراى جـمله (و كافران عذابى اليم دارند) يعنى در چنين روزى اين عذاب را دارند، در روزى كه خدا مبعوثشان مى كند كه روز حساب و جزاء است ، و آنگاه آنان را از حقيقت همه آنچه كرده اند با خبر مى سازد.
(احـصـيـه اللّه و نـسـوه ) - كلمه (احصاء) معناى احاطه داشتن به عدد هر چيز است ، بـه طـورى كـه حـتـى يك عدد از آن از قلم نيفتد. راغب مى گويد: احصاء به معناى به دست آوردن عـدد واقـعـى هـر چـيـز اسـت ، مـى گـويـنـد (احـصـيـت كـذا). و اصل اين كلمه از ماده (حصا) است كه به معناى سنگريره است . و اگر شمردن را از اين ماده ساخته اند، براى اين بوده كه عرب در شمردن هر چيزى به سنگريره اعتماد مى كرده ، همچنان كه ما با انگشتان خود چيزى را مى شماريم .
(و اللّه عـلى كـل شـى ء شـهـيـد) - ايـن جـمـله تـعـليـل اسـت بـراى جـمـله (احـصـيـه اللّه ) مـى فـرمـايـد: اگـر گـفـتـيـم خـدا عمل آنان را شمرده دارد، و خود آنان فراموش كرده اند، براى اين است كه خدا ناظر و شاهد بر هر چيز است .
و ما در تفسير آخر سوره حم سجده معناى شهادت خدا بر هر چيز را بيان كرديم .
بحث روايتى 
رواياتى درباره شاءن نزول آيات مربوط به ظهار)
در كتاب الدر المنثور است كه : ابن ماجه ، ابن ابى حاتم ، و حاكم - وى حديث را صحيح دانـسـتـه - و ابـن مـردويـه ، و بيهقى از عايشه روايت آورده اند كه گفت : بزرگ است آن خـدايـى شـنوائيش به وسعت جهان وسيع است ، و هر چيزى را مى شنود، من آن روز كه خوله دختر ثعلبه به رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) مراجعه كرده بود كلامش را مى شنيدم - اما در عين حال همه اش را نفهميدم - داشت درباره همسرش به آن جناب شكايت مى كـرد، عرضه مى داشت : يا رسول اللّه ! شوهرم از جوانى من استفاده كرد، و من رحم خود را در اخـتـيـارش گـذاشتم ، تا اين كه امروز كه پير شدم و ديگر فرزند نمى آورم مرا ظهار كرده ، خدايا،
مـن از دسـت او نـزد تـو شـكـايـت مـى آورم . هـنـوز از جـا بـرنـخـاسـتـه بـود كـه جـبـرئيـل ايـن آيـات را آورد: (قـد سمع اللّه قول التى تجادلك فى زوجها) و همسرش اوس بن صامت بود.
مـؤ لف : البـتـه روايـاتـى كـه در شـاءن نـزول ايـن آيـات از طـرق اهـل سـنـت رسـيـده بـسـيار زياد است ، و در اين كه نام آن زنو نام پدرش و نام همسر و پدر هـمـسـرش چـه بوده اختلاف دارند. از همه معروف تر همين است كه نام او خوله و نام پدرش ثـعـلبـه و نـام هـمـسـرش اوس ‍ بـن صـامـت انـصـارى بـوده . قـمـى هـم اجـمـال داسـتـان را در تـفـسـيـر خـود آورده ، البـتـه روايـت ديـگـرى نقل كرده كه به زودى از نظرتان خواهد گذشت .
و در مـجـمـع البـيان در تفسير آيه شريفه (و الذين يظاهرون من نسائهم ثم يعودون لما قـالوا) گـفـتـه : و اما نظريه ائمه اهل بيت (عليهم السلام ) اين است كه مراد از برگشتن به آنچه گفته اند،است بخواهند با همين زن همخوابگى نموده ، ظهارى را كه كرده بودند نـقـض كـنـنـد، چـون وطـى چـنـيـن زنـى قـبـل از كـفـاره جـائز نـيـسـت ، و حـكـم ظـهـار بـاطـل نـمـى شـود مـگـر بعد از كفاره . و در تفسير قمى آمده كه : على بن الحسين براى ما حـديـث كـرد و گفت : محمد بن ابى عبداللّه ، از حسن بن محبوب از ابى ولاد از حمران از امام بـاقـر (عـليـه السـلام ) بـرايـم نـقـل كـرد كـه فـرمـود: زنـى از مـسـلمـانـان نـزد رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) رفـت و عـرضـه داشـت : يـا رسـول اللّه ! فـلانـى همسر من است كه عمرى رحم خود را در اختيارش گذاشتم ، و در امور دنـيـا و آخـرتـش يـاريـش كـردم ، و هـيـچ نـامـلايمى از من نديده مى خواهم از او شكايت كنم . فـرمـود: از چـه شكايت كنى ؟ عرضه داشت : به من گفته تو بر من حرامى ، همان طور كه پـشـت مـادرم حـرام اسـت ، و مـرا از خـانـه ام بـيـرون كـرده ، حـال در كـار مـن چـاره اى بينديش . حضرت فرمود: خداى تعالى درباره اين مساءله آيه اى نازل نفرموده تا طبق آن ميان تو و شوهرت حكم كنم ، و من نمى خواهم از كسانى باشم كه پاسخ روشن نمى دهند. زن شروع كرد به گريه كردن ، و شكوه نمودن به درگاه خداى عزوجل ، و از نزد رسول خدا بيرون رفت .
راوى مـى گـويـد: خـداى تـعـالى گـفـتـگـوى او بـا رسـول خـدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) و شكايتش در امر شوهرش را شنيد، و اين آيات را نـازل كـرد: (بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـيـم قـد سـمـع اللّه قول التى تجادلك فى زوجها - تا جمله - و ان اللّه لعفو غفور).
سـپـس اضـافـه كـرده اسـت : رسـول خـدا (صـلى اللّه عـليـه و آله وسـلم ) فـرسـتـاد بـه دنـبـال آن زن ، و به وى فرمود برو شوهرت را بياور. زن شوهرش را آورد. حضرت به او فرمود: آيا تو به همسرت چنين و چنان گفته اى ؟ عرضه داشت : بله گفته ام تو بر من حرامى همانطور كه پشت مادرم حرام است . رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله وسلم ) فرمود خـداى تـعـالى دربـاره كـار تـو و هـمـسـرت ، قـرآنـى (آيـاتـى ) نـازل كـرده ، و آيـات را بـرايـش خـوانـد: (بـسـم اللّه الرحـمـن الرحـيـم قـد سـمـع اللّه قول التى تجادلك فى زوجها - تا جمله - ان اللّه لعفو غفور). بنابر اين همسرت را به خانه ببر، زيرا تو سخنى منكر و نامشروع گفته اى ، و خدا از جرمت گذشت ، و ديگر چنين كارى را تكرار مكن .
راوى مـى گـويد: مرد برگشت ، در حالى كه از آن چه همسرش گفته بود پشيمان بود، و خداى تعالى براى اين كه مؤ منين دچار چنين ندامتى نشوند، اين آيه را فرستاد: (كسانى كـه هـمـسـر خود را ظهار مى كنند، و پشيمان مى شوند...) يعنى از اين به بعد، و بعد از آنـكـه ايـن مـرد چـنـيـن كرد و خدا او را عفو فرمود، اگر كسى چنين كند، بر او واجب مى شود قـبل از همخوابگى با همسرش برده اى آزاد كند. (ذلكم توعظون به و اللّه بما تعملون خـبـيـر)، و اگـر كـسـى نـمـى تـوانـد بـرده آزاد كـنـد، قـبـل از تـمـاس دو مـاه پـى در پى روزه بگيرد، و كسى كه استطاعت اين را هم ندارد شصت مـسكين را طعام دهد. آنگاه فرمود: خداى تعالى عقوبت كسى را كه بعد از اين نهى ظهار كند ايـن خـصـال قـرار داده و فـرمـوده : (ذلك لتـومنوا باللّه و رسوله و تلك حدود اللّه ) يعنى اين است حد ظهار - تا آخر حديث .
مؤ لف : اين آيه با در نظر گرفتن سياقش و مخصوصا مضمون جمله آخرش كه مساءله عفو و مـغـفـرت را آورده ، بـا مـضـمـون ايـن حـديث بهتر مطابقت دارد، و حديث از حيث سند هم عيبى نـدارد، چـيـزى كه هست با ظاهر خود عبارت آيه مى فرمايد: (و الذين يظاهرون من نسائهم ثـم يـعـودون لمـا قـالوا) سـازگـار نـيـسـت ، بـراى ايـن كـه از ظاهر آيه برمى آيد كه شـوهـرش پـشـيـمان شده ، و روايت مى گويد: شوهرش پشيمان نشد، بلكه زن او اعتراض كرده .أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي ا